علوم و معارف اسلامیفرهنگیفصلنامه شفافلسفه و کلامقرآن و حدیثکتابخانهمقالات

وحانیت ساختار قرآن کریم / سيد طالب ذكي

وحانیت ساختار قرآن کریم

سيد طالب ذكي

پيش گفتار:

ساختار و نظم قرآن كريم يكى از مهم‏ترين و بحث انگيزترين مباحث علوم  قرآن است كه تمامى دانشوران علوم قرآنى در آثار و تأليفات شان به آن پرداخته و گاهى عليه يكديگر به ستيز بر خواسته و سخنان تند و خاطر آزارى به كار برده‏اند. راجع به ساختار قرآن دانشمندان علوم قرآن سه روش متفاوت را در پيش گرفته و بدان جهت ديدگاه آنان نيز مختلف شده است؛ گروهى از آنان ساختار قرآن را يك پديده تاريخى دانسته و از روش نقلى و تاريخى صِرف پيروى نموده و تحليل عقلى و جولان فكرى را در اين زمينه خلاف انصاف و روش علمى قلمداد كرده‏اند. باورمندان اين روش عمدتاً عقيده‏مند به تنظيم ساختار قرآن در زمان خلافت خلفاء و بعد از رحلت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شده‏اند. (بشري بودن ساختار قرآن).

دسته دوّم از دانشوران علوم قرآن از شيوه عقلى پيروى نموده و ساختار قرآن را از زاويه تحليل و تجزيه عقلى مورد بررسى قرار داده و معتقد شده‏اند كه قرآن كريم به همين ساختار و كيفيت كنونى، در عصر حيات پيامبر گردآورى و تنظيم شده و به نسل‏هاى آينده به ارمغان رسيده است. طرف داران اين ديدگاه از شواهد تاريخى و مؤيدات روائى نيز غافل نشده و از آن در اثبات مدعا سود فراوان برده‏اند كه در بخش ادله همين نوشتار شاهد آن خواهيد بود. (توقيفيت ساختار قرآن)

دسته سومى از علما كه تعدادشان اندك است قائل به تفصيل شده و ساختار قرآن را آميخته‏اى از توقيفيت و بشري بودن مى‏دانند.

ضرورت موضوع:

پيش از ورود در اصل مبحث لازم مى‏نمايد كه به يك نكته مهم و اساسى اشاره شود تا ضرورت ولزوم بررسى موضوع آشكار گردد، به طور عام مسائل و موضوعات علوم قرآن حول دو محور اساسى مى‏چرخد، پاره‏اى از مسائل آن در صدد اثبات اصالت متن و وحيانيت نص قرآن مجيد است همانند مباحث وحى قرآن، اعجاز قرآن، ساختار قرآن و تحريف ناپذيرى قرآن. پاره ديگر مجموعه‏اى از علوم و دانشهايى است كه در راستاى فهم‌پذيرى متن كه هدف نهايى نزول وحى الهى است تدوين شده است. طبعاً اين محور در وقتى جايگاه مناسب خود را باز مى‏يابد و سلاح فهم مفاهيم قرآن براى مفسر مى‏شود كه محور اوّل اثبات شده و از آن فارغ شده باشيم. در غير آن صورت نوبت به محور دوّم نمى‏رسد؛ زيرا از نظر رتبه متأخر از محور اوّل است.

با توجّه و دقّت به نكته مزبور، اگر از ميان ديدگاههاى موجود در باره ساختار قرآن معتقد به نظريه بشري بودن ساختار قرآن شويم و بگوييم كه: «ابوبكر به عمر و زيدبن ثابت دستور داد تا در مسجد بنشينند و تنها آياتى را ثبت نمايند كه مدعى آن دو شاهد بر آن اقامه نمايند[1]». هرگز نمى‏توانيم اصالت متن و وحيانيت نص قرآن را ـ كه محور اول بود ـ اثبات كنيم براى اينكه از راه غير مطمئن، آسيب‏پذير و گمان‌آور در صدد اثبات آن رفته‏ايم. بنابراين پذيرش اين نظريه با ابهامات جدى و پيامدهاى ناصوابى روبرو است. از جمله آنها مي‌توان به: عدم اهتمام پيامبر به آينده اسلام و قرآن، عدم مصونيت قرآن از تحريف، ظنّي الصدور بودن بخشي از قرآن، قداست زدايي ساختاري قرآن و عدم تناسب هدفمند بين آيات و سوره‌ها.

محورهاى ساختار قرآن كريم

محور اول : گزينش واژگان و تركيب آنها

بدون شك، همانگونه كه معانى و محتويات قرآن از سوى خداوند است و هيچ بشرى هر اندازه كه قدرت انديشه و خلاقيت داشته باشد نمى‏تواند معانى به آن بلندي و لايه لايه (داراى بطون) بيافريند الفاظ قرآن و ترتيب و تنظيم آن نيز از سوى وحى الهى است گرچه راجع به الفاظ قرآن سه نظريه مطرح شده است:[2].

الف ـ لفظ مثل معنى، از لوح محفوظ بر پيامبر نازل شده است.

ب ـ فقط معنى بر پيامبر نازل شده است و خود پيامبر با زبان عربى تعبير كرده و معانى را در قالب الفاظ ريخته است. پس پيامبر خالق الفاظ قرآن بوده است نه خداوند.

ج: لفظ و معنى هر دو بر پيامبر فرود آمده است با اين ويژگى كه معانى قرآن بر جبرئيل القاء شده و او آن معانى را به قالب زبان عربى در آورده است. طبق اين نظريه ـ خالق الفاظ قرآن جبرئيل است نه خداوند و نه پيامبر. ولى از بين اين نظريات، نظريه دوم و سوم قطعا باطل است وعده زيادى از علما به نقد و ابطال آن پرداخته‏اند كه نياز نيست در اين جا مطرح شود علاقه‏مندان مى‏توانند به كتب مربوطه مراجعه كنند[3]. باقى مى‏ماند نظريه اول كه نظريه در ستى است و آيات و روايات هم آن را تأييد مى‏كند[4].

آنچه كه در اين قسمت محور بحث است اين است كه در نظم‌دهى كلمات قرآن در قالب جمله‏ها و آيات، دست بشر دخالت نداشته بلكه وحى الهى است كه پس از نزول به اصالت خود باقى بوده و هيچگونه تغيير و جابه‌جايى نسبت به آن رخ نداده است، وگرنه اعجاز اسلوبى و بيانى آن زير سؤال مى‏رفت. براى توضيح اين قسمت از سخن، توجه به نكات ذيل ضرورى است:

1 ـ استناد يك كلام به گوينده، در صورتى در ست است كه او كلمات آن را نظم بخشيده باشد و روش بيانى آن، از آن او باشد وگرنه گزينش واژگان بدون كدام ساماندهى براى بيان يك هدف، كار بيهوده‏اى است، آنچه مهم است اين است كه چينش كلمات بوسيله كى بوده و اين كلام مستند به او خواهد بود. بنابر اين قرآن مجيد كه خداوند آن راكلام خود مى‏داند بايد از هر جهت وحيانى باشد يعنى همين الفاظى كه در ميان عرب‏ها متداول بوده و آنها شب و روز بكار مى‏برده است توسط خداوند گزينش شده سپس با هم تركيب شده و با بهترين ساختار و بديع‏ترين اسلوب براى پيامبرش عرضه شده است.

2 ـ قسمت عمده‏اى از اعجاز قرآن، مربوط به همين نظم نوين و اسلوب بيانى و ساختار آهنگين است كه دست بشر از آوردن مانند آن كوتاه است چنانكه آيات «تحدّى» اشاره به همين نكته دارد[5].اگر بنا باشد دست بشر در ايجاد چنين نظمى دخالت داشته باشد و بتواند چنين نظمى بوجود آورد تحدى و مبارزطلبى باطل گشته و اعجاز آن از بين مى‏رود. در موارد معدودى كه تبديل كلمه به كلمه ديگر يا جابه جايى[6] آن صورت گرفته است ـ نظريه شخصى خود قارى است و از قرآن شمرده نمى‏شود.

3 ـ امت اسلامى در تمام دورانها با همه فرقه‏ها و اختلافهاى كه داشته‏اند، در اينكه ساختار حاكم بر جمله‏ها و تركيب‏هاى قرآنى از آن خداوند متعال است، هيچ گونه شك و ترديدى بخود راه نداده‏اند و همگى بر آن اتفاق نظر دارند. از اين رو دانشمندان ادب عربى هر گاه قاعده‏اى را استنباط مى‏كردند كه با قرآن ناسازگارى داشت در فهم خويش تأمل مى‏كردند و خطا را به خود راه مى‏دادند نه به قرآن[7].

4 ـ «يك حرف از قرآن در جايگاهش معجزه است. زيرا آن حرف كلمه‏اى را كه در آن واقع شده نگاه مى‏دارد و آن كلمه آيه را و آن آيه آيات بسيار را و همين راز اعجاز جاودانى قرآن است و آن امرى است برتر از طبيعت انسانى و فوق آنچه آدمى براى وصولش به تهيه اسباب مى‏پردازد زيرا قرآن مانند موجودى زنده است و جز كسى كه بر اسرار آسمان‏ها و زمين علم و اطلاع دارد آن را نازل نفرموده است پس سر اعجاز قرآن در سه نظم است نظم در حروف نظم در كلمات نظم در جمله‏ها[8]».

محور دوم : تنظيم آيات در ضمن سوره‏ها

به اتفاق دانشمندان اسلامى، ترتيب آيات قرآن توقيفى و به اشاره وحى بوده است و جبرئيل به فرمان الهى جايگاه هر يك از آيات را به اطلاع پيامبر مى‏رساند و حضرت هم مى‏فرمود: «اين آيه را در فلان جاى فلان سوره قرار بده».

سيوطى علاوه بر نقل اجماع از علماء اهل سنت بر توقيفى بودن ترتيب آيه‏ها، چندين روايت بر توقيفى بودن ترتيب آيات نقل مى‏كند[9].

زرقانى نيز ترتيب آيات را توقيفى ميداند و روايت ابن عباس: «كانَ رَسُولُ اللّهِ اِذا نَزَلَتْ عَلَيْهِ سُورَهٌ‏دَعا بَعْضَ مَنْ يَكْتُبُ فَقالَ: «ضَعُوْا هذِهِ السُّورَةَ فِى الْمَوْضِعِ الَّذِى يُذْكَرُ فِيهِ كَذا وَ كَذا» و روايت زيدبن ثابت: «كُنّا عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ نُؤَلِّفُ الْقُرْآنَ مِنَ الرِّقاعِ» را ناظر به همين مطلب ميداند و مى‏گويد كه ترتيب آيات به راهنمايى پيامبر بوده است كه از جبرئيل و او از امر خداوند به پيامبر دستور مى‏آورد[10].

لازم به يادآورى است كه اين روايات را به موجب معارض بودن با ديگر روايات، به عنوان دليل نمى‏توانيم بپذيريم، بله مى‏تواند براى ما مؤيّد باشد، بعد از اثبات با ادله ديگر.

استاد معرفت و برخى ديگر از محققين نيز ترتيب آيات را توقيفى مى‏دانند و در توضيح سخن مى‏گويند: ترتيب آيات دو گونه بوده است يكى ترتيب طبيعى كه نياز به تصريح پيامبر نداشته است و خود كاتبان وحى مى‏فهميدند كه آيات نازله را بايد در سوره‏اى جاى دهند كه بسمله آن قبلا نازل شده بود. و از ابن عباس روايت شده است كه «هر گاه بسمله‏اى نازل مى‏شد، پيغمبر و اصحاب متوجه پايان سوره قبلى و آغاز سوره ديگرى مى‏شدند» و از امام صادق عليه‏السلام نقل است كه فرمود: «صحابه» پايان سوره قبلى و شروع سوره بعدى را با نزول «بسم الله الرحمن الرحيم» در مى‏يافتند. ترتيب طبيعى، اساسى‏ترين و گسترده‏ترين عامل تنظيم آيات در سوره‏ها است.

غير از ترتيب طبيعى، عامل ديگرى نيز در تنظيم آيات دست داشته است و آن تصريح خود پيامبر است كه مى‏فرمود اين آيه را در فلان موضع از سوره قرار بده. رواياتى متعددى در اين زمينه وارد شده است كه از ذكر آنها خوددارى مى‏شود[11].

سه گونه دليل بر توقيفى بودن ترتيب آيات در قالب سوره‏ها ارائه شده است كه به يك نمونه از هر كدام بسنده مى‏شود:

الف ـ قرآن: «اِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرآْنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيْمٍ عَلِيْمٍ[12]»، «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرآنَ تَنْزِيْلاً[13]»، «قَدْ جائَكُمْ مِنَ اللّهِ نُوْرٌ وَ كِتابٌ مُبِيْنٌ[14]»، «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَىْ‏ءٍ…[15]»، «وَ اَنْزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ…[16]» و … اين آيات و امثال آن كه از نزول قرآن از جانب خداوند سخن گفته است حاكى از آن است كه تأليف آيات در چارچوب سوره‏ها همچون الفاظ و معانى آن‏ها از جانب خداوند متعال است. چون اساسا نسبت كتابى به صاحب اثرى وقتى در ست مى‏نمايد كه علاوه بر لفظ و معنى ساختار عبارات آن هم از خود او باشد[17].

نكته‏اى كه در اين جا يادآورى‌اش لازم مى‏نمايد اين است كه دلالت برخى از دليل‏هاى مزبور بر مدعا، مانند دليل اوّل (آيات قرآن) قابل مناقشه است و از آن ترتيب آيات در ضمن سوره‏ها استفاده نمى‏شود. بلكه مربوط به مبحث قبل يعنى محور اوّل مى‏شود كه در صدد اثبات توقيفيت آيات و تركيب آن از كلمات بود بدين معنى كه جمله بندى و تشكيل آيات بايد از خود صاحب اثر باشد تاانتساب اثر به او صحيح باشد. از دليل اوّل به جهت دلالت نداشتن به مطلوب كه بگذريم ادله و شواهد ديگر به خوبى بر توقيفى بودن ترتيب دلالت دارد و لذا نياز به اطاله و اطناب سخن در اين قسمت از بحث نيست.

ب ـ روايات: «قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مَنْ قَرَءَ آخِرَ سُورَةِ الْحَشْرِ ثُمَّ ماتَ مِنْ يَوْمِهِ اَوْ لَيْلَتِهِ‏كُفِّرَ عَنْهُ كُلُّ خَطِيْئَةِ عَمَلِها»، هر كس كه آخر سوره حشر را قرائت كند و در آن شب يا در آن روز بميرد لغزش‏هاى اعمالش پوشانده مى‏شود. از اين روايت و امثال آن به خوبى استفاده مى‏شود كه چارچوب كلى سوره‏ها در زمان نزول و در عصر پيامبر معين بوده است. اگر انسان روايات اين بخش را مطالعه كند اصلا جاى ابهامى برايش باقى نمى‏ماند كه ترتيب آيات در عصر پيامبر صورت گرفته بوده است[18].

ج ـ اجماع: «فَاَمّا الآياتُ فِى كُلِّ سُوْرَةٍ وَ وَضْعُ الْبسمَلَةِ اَوائِلَها فَتَرْتيبْها تَوْقِيْفِىٌّ بُلاشَكٍّ وَ لاخِلافَ فِيْهِ وَ لِهذا لايَجُوْزُ تَعْكِيْسُها[19]».

ترتيب آيات در قالب سوره و نهادن بسم الله در آغاز آن، يك امر توقيفي و الهي است، و در اين سخن شك و ترديد نيست، از اين رو عكس آن روا نيست. يعني كسي حق ندارد كه بسم الله را در آخر يا وسط سوره قرار دهد و قرآن را يك ساختار جديدي بدهد.

در خاتمه اين بحث سخنى از يكى از بزرگان ذكر مى‏گردد و بدين ترتيب پرونده اين بخش از سخن بسته مى‏شود: «ساختار قرآن بمعناى تأليف و تركيب آيات (كه بازگشت به باز شناختن برخى آيات از بعض ديگر دارد و بيانگر اين است كه فلان آيه جزء فلان سوره و جايگاه آن فلان جا است مثلا آيه دوم يا سوم و … است) جزء وظايف پيامبر ـ و از شئون نبوت است ـ كه جز از مقام نبوت سر نمى‏زند، و چنين كارى از غير پيامبر حتى در عصر پيامبر نمى‏تواند صادر بشود و از اين معنى، معناى رواياتى كه حاكى از ساختار قرآن در زمان پيامبر به وسيله اشخاص معين بوده است نيز آشكار مى‏گردد، چه اينكه امثال ابى بن كعب ـ گر چه در زمان حيات پيامبر باشد ـ توانايى بر اين كار را ندارند، چون اين عمل از شئون قرآن و از چيزهايى است كه حقيقت قرآن به آن استوار است و راهى جز وحى الهى ندارد[20]».

محور سوم : تنظيم سوره‏ها در قالب مصحف

داستان تنظيم و سامان دهى سوره‏هاى قرآن، از جنجالى‏ترين مباحث علوم قرآن به شمار مى‏رود و از مهم‏ترين و سرنوشت سازترين مباحث نيز مى‏باشد. سؤالى كه در اين جا مطرح است اين است كه آيا خداوند منان كه قرآن كريم را به پيامبرش فرو فرستاد. هيچ برنامه‏اى براى فصل بندى و ترتيب سوره‏هاى آن نداشت و آن را براى بندگانش واگذار كرد، يا اينكه حساب همه چيز را كرده بود و همه چيز را با پيامبرش در ميان گذاشت حتى ترتيب و تنظيم سوره‏ها را؟ براى اينكه به پاسخ واقعى اين سوالها دست پيدا كنيم لازم است كه ديدگاهها در اين زمينه روشن گردد، ما به جهت اهميت اين بحث آن را در فصل جداگانه‏اى بحث و بررسى خواهيم نمود. پيش از ورود در اصل مطلب نكته مهمى قابل يادآورى است و آن اين است كه چه منظور از ساختار قرآن در زمان پيامبر، گردآوري آن در يك جا و بين الدفتين باشد چنانكه ظاهر كلمه مصحف نيز اين معنى است و چه مراد از آن معلوم بودن نظم و ترتيب آيات و سوره‏ها و مشخص بودن جايگاه هر يك از سوره‏ها باشد چنانكه برخى از علماء به آن معتقد شده‏اند و نزاع را لفظى قلمداد كرده‏اند[21]، نتيجه در هر دو صورت يكى خواهد بود و آن توقيفى بودن ساختار قرآن است.

ديدگاه‌ها در باب ساختار قرآن

الف ـ توقيفى بودن ساختار سوره‏ها

عده‏ى زيادى از دانشمندان گذشته و حال بر اين عقيده‏اند كه ترتيب و تنظيم سوره‏هاى قرآن همچون آيات آن توقيفى و به دستور خدا و پيامبر مى‏باشد و ساختار كنونى قرآن همان چيزى است كه در زمان حيات پيامبر وجود داشته است. يعنى قرآن داراى 114 سوره است كه هر سوره متشكل از واحدهاى كوچكى بنام آيه و هر آيه نيز از كلمات تشكيل شده كه حجم آنها متفاوت است و كوچك و بزرگ دارند، كه از يك كلمه «مدهامتان» گرفته تا به يك صفحه (آيه دين 282 بقره) نيز مى‏رسند. تعداد آيات در سوره­ها نيز متفاوت است از سوره سه آيه‏اى تا 286 آيه‏اى در تغيير است. ترتيب سوره‏ها بدين گونه است كه غير از فاتحة الكتاب كه شروع قرآن است. از بزرگترين سوره شروع شده و هر چه رو به پايان برويم بصورت تقريبى از حجم آيات كاسته شده و كوچكتر مى‏شود تا برسيم به سوره ناس كه ختم قرآن است.

ديدگاه توقيفى بودن ترتيب سوره‏ها، قرآن زمان پيامبر را به همين ترتيب كنونى كه تصوير كلى آن در سطور بالا توضيح داده شد ميداند و معتقداست كه قرآن بدون كوچك‏ترين تغيير بدست ما رسيده است. گروه بسيارى از دانشمندان اهل سنت و مشهور علماى شيعه معتقد به اين نظريه هستند.

ديدگاه چند تن از علماى اهل سنت

از دانشمندانى كه معتقد به اين نظريه هستند «ابن انبارى در كتاب الردعلى من خالف عثمان» است وى چنين اظهار عقيده مى‏كند:

«خداوند همه قرآن را تماما بر آسمان دنيا نازل كرد و سپس آن را در مدت بيست و اندى سال به صورت پراكنده فرو فرستاد، سوره در باره پديده‏اى و آيه در پاسخ سؤالى نازل مى‏شد. و جبرئيل پيامبرش را بر جايگاه سوره‏ها و آيه‏ها آگاه مى‏ساخت بنابراين چينش و گردآورى سوره‏ها مانند گردآورى آيات و حروف است كه تمامى آن از جانب پيامبر از سوى خداوند رب العالمين است. بنابراين اگر كسى سوره‏ها را پس و پيش كند در نظم قرآن خلل وارد ساخته و مانند كسى است كه نظم آيات وكلمات را بر هم زده باشد. و كسى نمى‏تواند بر ما خورده بگيرد و عليه ما استدلال كند كه چرا سوره بقره را پيش از سوره انعام قرار داده‏ايد، در صورتى كه انعام از نظر نزول مقدم بر بقره مى‏باشد. زيرا اين ترتيب و چينش كار رسول خدا است كه مى‏فرمود «اين سوره را در چنين و چنان جاى قرآن قرار دهيد» و جبرئيل پيامبر را از جايگاه آيات آگاه مى‏ساخت»[22].

كرمانى در برهان مى‏گويد: «ترتيب سوره‏ها بدين گونه كه هست در نزد خداوند در لوح محفوظ نيز همين گونه است و رسول خدا بر همين ترتيب آنچه را از قرآن جمع گشته بود هر ساله بر جبرئيل عرضه مى‏كرد و در سالى كه در آن وفات يافت دوبار قرآن را بر جبرئيل عرضه كرد و آخرين آيه‏اى كه نازل شد: «و تقوا يوما ترجعون فيه الى اللّه» بود كه به اشاره جبرئيل، پيامبر آن را ميان دو آيه ربا و دين قرار داد[23]».

طيبى چنين ابراز ميدارد: «تمام قرآن در آغاز از لوح محفوظ به آسمان دنيانازل شد. سپس بر حسب مصلحت‏ها جداجدا نازل شد، بعد از آن بر اساس تأليف و نظمى كه در لوح محفوظ داشت در مصحف‏ها ثبت و گردآورى شد»[24].

آلوسى بعد از اين سخن: «وَ اَمَّا تَرْتِيْبُ السُّوَرِ فَفِى كَوْنِهِ اِجْتِهادِيّاً اَوْ تَوْقِيْفِياً خِلافٌ وَ الْجُمْهُوْرُ عَلَى الثّانِى» و پس از نقل چند عبارت از معتقدين به توقيفيت ترتيب سوره‏ها در نهايت چنين اظهار مى‏كند: «وَ هُوَ الْمَرْوِىْ عَنْ جَمْعٍ غَفِيْرٍ[25]»، يعنى اين سخنى است كه از جماعت بسيارى ازعلماء روايت شده است.

از ديگر كسانى كه قائل به توقيفى بودن ترتيب سوره‏ها هستند:

ابوجعفر نحاس:[26]، ابن حصار:[27]، ابن حجر:[28]، آلوسى:[29]، شيخ محمود شلتوت:[30]، محمد عبد العظيم الزرقانى:[31]، الدكتور صبحى صالح[32]، و بسيارى از علماى ديگر اهل سنت اند كه لازم به ذكر نمى‏دانم چون به مقدار كافى ياد آورى شد.

ديدگاه گروهى از دانشمندان شيعه

شيخ صدوق: «قرآن در ماه مبارك رمضان در شب قدر يكباره و تماما در بيت المعمور، سپس از آن جا در مدت بيست سال فرود آمد. خداوند تمام دانش قرآن را به پيامبرش عطا كرد، آنگاه به او فرمود: «و در قرآن پيش از پايان رسيدن وحى آن شتاب مكن، و بگو پروردگارا مرا دانش افزاى» و فرمود: «زبانت را به (باز خوانى وحى) مجنبان كه در كار آن شتاب كنى. گردآورى و بازخوانى آن بر عهده ما است و چون آن را باز خوانيم. از بازخوانى‏اش پيروى كن. سپس شرح و بيان آن برعهده ما است».[33]»[34].

سيد مرتضى، شيخ طوسي و طبرسى: مرحوم طبرسى پس از ذكر اين سخن كه قرآن كريم زياده و نقصان ندارد و شأن قرآن بالاتر و پيراسته‏تر از هر گونه تغيير و تبديل است، رأى گروهى از علماى شيعه ـ اخبارى‏ها ـ و قومى از علماى عامه بنام حشويه را بيان مى‏كند كه آنها معتقد به تغيير يا نقصان در قرآن هستند. سپس ميگويد. در ست در مذهب ما خلاف گفتار آنان است.

مرحوم امين الاسلام طبرسى، در پى آن رأى سيد مرتضى علم الهدى در پاسخ مسائل طرابلسيات را بيان مى‏كند كه در جاهاى مختلف آن كتاب يادآور شده است كه: علم و دانش به در ست بودن نقل قرآن مانند علم به شهرها، حوادث بزرگ، وقايع عظيم، كتابهاى مشهور و اشعار نوشته شده عرب است. زيرا توجه شديد و انگيزه‏هاى فراوان در نقل و حراست قرآن به مراتب بيشتر از امور ياد شده است. چون قرآن معجزه نبوت و منبع استنباط احكام شرعى و دينى است و دانشمندان اسلامى در حفظ، حمايت و شناخت ابعاد گوناگون آن از قبيل اعراب، قرائت، حروف و آيات آن نهايت جهد و تلاش را مبذول داشته‏اند.

با اين همه دقت و عنايت راستين و ضبط شديد چگونه امكان دارد كه تغيير يا كاستى در آن پديد آمده باشد. سپس مى‏گويد، علم به تفسير و اجزاء قرآن در صحت نقل آن مانند علم به تمامى قرآن است و مانند كتاب‏هاى سيبويه و مزنى كه به آن علم ضرورى داريم مى‏باشد. اهل علم و ادب به تفصيل مى‏دانند كه آن كتابها از آن كيست و محتويات آن چيست؛ به گونه‏اى علم دارند كه اگر كسى در كتاب سيبويه يا مزنى بابى بيفزايد همه مى‏فهمند كه اين باب جزء كتاب نيست و به آن اضافه شده است. توجّه و عنايت به قرآن خيلى بيشتر از آن كتابها بوده است كه با دقيق‏ترين عنايت ضبط شده و زياده و نقصانى در آن پديد نيامده است. سپس مى‏افزايد قرآن كريم در عصر رسول خدا مثل مجموعه كنونى تأليف و گردآورى شده است، بدان دليل كه قرآن كريم در آن زمان آموزش داده و آموخته مى‏شد و تمام آن حفظ مى‏شد. و گروهى از اصحاب ويژه حفظ و بخاطر سپارى قرآن معين شده و حفّاظ قرآن بودند كه محفوظات خويش را هر از چندگاهى خدمت پيامبر عرضه مى‏كردند تا از صحت و سقم آن خاطر جمع و مطمئن باشند. وعده‏اى ديگر از صحابيان مانند عبداللّه ابن مسعود و ابى ابن كعب و امثال آن دو نفر، چندين نوبت و به كرات در حضور رسول خدا ختم قرآن مى‏كردند. تمامى مطالب فوق الذكر با كمترين تأمّل دلالت مى‏كند كه قرآن كريم در عصر رسول خدا جمع آورى و منظم شده است و هيچ پراكندگى و از هم گسستگى در آن نبوده است. افرادى كه خلاف آن سخن را بگويند ـ مثل حشويه و گروهى از اماميه ـ به آن اعتنا نمى شود. زيرا آنان اخبار ضعيفى را كه صحيح مى‏پندارند ـ ظن به آن دارند ـ مستمسك يك امر قطعى‏الصحة قرار داده‏اند[35].

نظير بيانات بالا كه از تفسير مجمع البيان تقرير شد، در مقدمه تفسيرالتبيان مرحوم شيخ ابوجعفر طوسى(ره) است كه ديدگاه او را نيز در اين زمينه تبيين مى‏كند. شيخ طوسى نيز چون طبرسى، براى تأييد گفتار و تبيين عقيده خويش، گفتار سيد مرتضى را مورد اشاره قرار مى‏دهد و بدان سبب سخن خود را تقويت و نصرت مى‏كند[36].

از نقل مطالب گذشته، نظرگاه سه تن از فحول و شخصيت‏هاى طراز اول علماى شيعه يعنى سيد مرتضى، شيخ طوسى، و امين الاسلام طبرسى آشكار شد.

مولى فتح اللّه كاشانى: وى همان سخن سيد مرتضى را بدون كم و كاست مى‏آورد و به همان سخن باورمند است. سخن سيد در سطور پيشين از تفسير مجمع البيان نقل شد كه لازم به تكرار نيست[37].

سيد ابو الحسن مرتضوى: وى طى مقدمه‏اى كه بر تفسير منهج الصادقين نوشته است در صفحات مختلف و با عبارات نزديك به هم ديدگاههاى خويش را در باره ترتيب قرآن ـ اعم از آيات و سوره‏ها ـ آشكار مى‏سازد[38].

سيد شرف الدين عاملى: «قرآن كريم در ايام حيات پيامبر به همين ترتيب كنونى گردآورى شده و آيات، سوره‏ها سائر كلمات و حروف آن بدون زيادى و كمى و پس و پيش و بدون تغيير و تبديل تنظيم شده بود. بله بنظر ما قرآن كنونى به همين ترتيب و هيئت در عصر رسالت تأليف و جمع‏آورى شده بود و در زمان پيامبر لفظ «كتاب» بر او به كار مى‏رفت: «ذلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فِيْهِ هُدىً لِلْمُتَّقِيْنَ[39]»؛ و اين دليل مى‏شود بر اين كه قرآن در زمان رسول خدا علاوه بر حفظ در سينه‏ها، نوشته هم شده بود چونكه بر محفوظات در سينه‏ها ماداميكه گردآورى و بازنويسى نشود كتاب اطلاق نمى‏شود. به هر صورت نظر اهل تحقيق از علماى شيعه اين است كه قرآن عظيم همين نوشتار بين دو جلد است كه در دسترس مردم مى‏باشد. پژوهشگرانِ اهل سنّت اين را از ما به خوبى آگاهى دارند ـ گر چه از فرط تعصب ابراز نمى‏دارند – و اهل انصافِ آنان به آن تصريح مى‏كنند»[40].

سيد بن طاووس: ايشان اول سخن ابوالقاسم بلخى را از تفسيرش بنام «جامع علم القرآن» نقل مى‏كند به اين بيان: «من در شگفتم از اينكه مسلمان‏ها سخن كسى را كه خيال مى‏كند رسول خدا قرآن را كه بر امتش حجت است پراكنده و از هم گسسته رها نموده است بپذيرد. قرآنى كه مبناى دعوت پيامبر و منبع احكام الهى و ميزان سنجش در ستى دينى است كه پيامبر براى ترويج آن مبعوث شده است. چگونه امكان دارد كه پيامبر قرآنى را در حد حروف و كلمات در ميان مسلمانان باقى گذاشته و آن را به منظور حفظ و نگهداريش گردآورى و تنظيم نكرده و دستور به خواندن در ست و استوار آن نداده و قرائت‏هاى نادرست را اصلاح نكرده و اعراب و اندازه آن را معين نكرده و آيات و سوره‏هاى آن را گردآورى و تنظيم نكند؟! گمان نمى‏رود كه يك فرد مسلمان چنين كارى انجام دهد چه برسد به پيامبر رب العالمين».

سپس مرحوم سيد بن طاووس در تأييد سخن بلخى چنين ابراز عقيده مى‏كند: «به جانم سوگند آنان كه گمان مى‏كنند پيامبر امر ساماندهي قرآن را بلا تكليف گذاشته تا كسانى پس از سال‏ها بعد از رحلت پيامبر جمع و تأليف كند سخن باطل و گزافى را زمزمه مى‏كنند كه بر هيچ اهل اطلاعى پوشيده نيست. اگر اين سخن را بپذيريم كه كسانى پس از سالها بعد از پيامبر دست به جمع و تأليف قرآن زده‏اند معنايش اين است كه آنان در ست ساختار قرآن به دست پيامبر را نشانه رفته و بر خلاف آن، قرآن را ساماندهي و تدوين كرده‏اند[41].

شيخ على محدث خراسانى: «به قطع مى‏توان گفت از همان سال‏هاى هشتم و نهم بعثت قرآن مجموع بوده است[42]».

محمد نهاوندى: ايشان پس از اينكه ترتيب آيات و سوره‏هاى قرآن را توقيفى دانسته و ادله و شواهد نيز بر مدعاى خويش اقامه مى‏نمايد، چنين نتيجه‏گيرى مى‏كند: «كل ذلك يورث القطع بان ترتيب الآيات و السور لم يكن با هواء الصحابه و سلقهم بل كان بوحى اللّه و امر رسوله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله[43]».

از مطالب مزبور يقين حاصل مى‏شود كه ترتيب آيات و سوره‏هاى قرآن طبق ميل و سليقه صحابيان نبوده است بلكه بر اساس وحى الهى و دستور پيامبر تنظيم و تدوين شده است.

محمد صادقى: «چگونه امكان دارد كه خداوند پيامبرش را كه مهبط و فرودگاه وحى الهى است از شتاب به باز خوانى قرآن باز دارد: «وَ لا تَعْجَلْ بِاالْقُرآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَّبِّ زِدْنِىْ عِلْماً[44]». و جمع و بيان قرآن را ويژه خود بداند: «إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ» ـ «ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ[45]». و حتى به پيامبرش هم اجازه جمع و بيان ندهد. آنگاه براى جانشينان غير معصوم يا معصوم او تجويز كند كه قرآن را جمع و تأليف كند؟! از نظر عقل و دين سه استحاله و امتناع در اين كار وجود دارد:

1 ـ اين ساختار كه با ترتيب و تنظيم عجيبى گردآورى شده است بدون وحى الهى امكان ندارد و محال است.

2 ـ محال است كه مسلمان‏ها در تمام عصرها و قرون بر چيزى كه بدست يكى از آنان ترتيب داده شده است اجماع و اتفاق نظر داشته باشند.

3 ـ محال است كه خداوند ساماندهي قرآن را به غير پيامبر واگزار كرده باشد در صورتى كه پيامبرش را از آن باز داشته باشد. پس قرآن در عصر پيامبر به همين ترتيب كنونى تنظيم و تأليف شده و آموزش داده و حفظ مى‏شد و گروهى از صحابه چندين نوبت آن را در نزد پيامبر ختم مى‏كردند. آيه‏اى جمع و بيان ـ در سوره قيامت ـ ما را از گفتگو پيرامون ساختار قرآن بى‏نياز مى‏گرداند كه چه كسى و چگونه قرآن را گردآورى نمود؟ ارزش احاديث متناقض در باره كيفيت ساختار قرآن و شخصيت گردآورنده چه‏اندازه است؟ احاديثى كه علاوه بر تعارض در ميان خود آنها با آيه جمع و برهان عقلى و روايات متواتره‏اى كه ساختار قرآن را سامان يافته در زمان پيامبر ميداند نيز در تعارض قرار دارند[46].

مصحف امام على عليه‏السلام نيز عين همان قرآن بود كه بدليل تأويلات و تفسيراتى كه از پيامبر شنيده بود و در آن ثبت كرده بود آن را نپذيرفتند؛ زيرا موجب رسوايى گروهى از منافقين مى‏شد.

داستان گردآوري قرآن بعد از پيامبر و در زمان خلفا آن است كه آنان همان مجموعه در زمان پيامبر را كه جداجدا نگاشته شده بود در مصحف واحد جمع كردند تا جمع پيامبر نابود نشود. و نيز آنان بر قرائت واحد متواتر اجماع كردند و مسلمانها هم از آن خوشنود بودند تا قرآن از اين نظر ـ از نظر قرائت ـ نيز وحيانى باشد. پس اختلاف در قرائت قرآن نيز بستر مناسبى ندارد و مسلمانها اعتماد و اعتقاد بر قرائت‏هاى غير متواتره كه مخالف قرائت متواتره و محفوظ و متعارف در بين مسلمان‏ها است ندارند به خصوص آن قرائتى كه موجب اختلاف در معنى نيز بشود. نسبت دادن ساختار نظام‌يافته‌ى قرآن به غير پيامبر جز توهين به مقام رسالت پيامبر و قرآن و بالا بردن مقام نظام دهندگان قرآن نيست. قرآن با همين شيوه كنونى، تمام ابعاد وجودى آن از قبيل معانى، الفاظ، ترتيب آيات، سوره‏ها، قرائت و … همه وحى الهى است[47]. به جز علماى كه نام برده شد، دانشمندان بسيارى ديگر از علماى شيعه بر ساختار و تنظيم قرآن در زمان حيات پيامبر تصريح و تأكيد كرده‏اند كه تعدادى از آن‏ها ذيلاً ذكر مى‏شود:

آيت اللّه خويى: البيان، فى تفسير القرآن، ص 257 ـ 277/ محمد حسين على الصغير: در اسات قرآنيه، ص 70 ـ 72/ آيت اللّه فاضل لنكرانى: مدخل التفسير، ص 241 ـ 273/ محمد تقى شريعتى: تفسير نوين، مقدمه، ص 16 ـ 22/ على كورانى عاملى: تدوين القرآن، ص 231 به بعد/ سيد جعفر مرتضى عاملى: حقايق هامه حول القرآن الكريم، ص 63 به بعد، چاپ جامعه مدرسين/ امام خمينى(ره): تهذيب الاصول، ج 2، ص 96/ الهيات سبحانى، ج 4، ص 451 ـ 452/ حسن زاده آملى: قرآن هرگز تحريف نشده است، ص 26، (به نقل از پژوهش‏هاى قرآنى، شماره 19 ـ 20)/ محمّد باقر حكيم: علوم القرآن، ص 9 ـ 14/ دكتر محمود راميار: تاريخ قرآن، انتشارات امير كبير، ص 280 ـ 295/ ابوالفضل ميرمحمّدى: تاريخ و علوم قرآن، ص 116/ محمد على گرامى: در س‏هايى از علوم قرآن، ص 22/ ناصر مكارم شيرازى: تفسير نمونه، ج 1، ص 8 ـ 11.

ب ـ بشري بودن ساختار سوره‏ها

گروهى از دانشمندان فريقين در گذشته و حال عقيده دارند كه وقتى پيامبر اسلام رحلت كرد. قرآن در نوشت افزارهاى آن روز و سينه‏هاى مردم پراكنده بود و قرآن بصورت مصحف تدوين يافته و نظام‏مند نبود. تنها آيات آن در ضمن سوره‏ها، مرتب شده بود و سوره‏ها نيز اسم گذارى شده بود اما ترتيب ميان سوره‏ها برقرار نشده بود بلكه اين عمل بعد از رحلت پيامبر صورت گرفته است اول بار بدست زيدبن ثابت به دستور خليفه ابوبكر صحيفه‏هايى تهيه شد و در زمان عثمان سوره‏ها نظم گرفت و بصورت مصحف كنونى در آمد. البته در منابع شيعه و سنى رواياتى ديده مى‏شود كه پيش از همه على عليه‏السلام به ساماندهي قرآن اقدام نموده بود كه مورد پذيرش حكومت وقت قرار نگرفت.

از طرفداران مشهور اين ديدگاه مي‌توان به افرادي چون: ابن جزي، ابن فارس[48] علامه طباطبايى در الميزان و محمّد هادى معرفت در كتاب تمهيد اشاره كرد.

ج ـ بخشي توقيفي و بخشي بشري

عده‏اى از دانشمندان راجع به ترتيب سوره‏هاى قرآن قائل به تفصيل شده و معتقد شده‏اند كه ترتيب سوره‏هاى قرآن در بخشى توقيفى و بدستور پيامبر بوده است. و در بعض ديگر بشرى و به رأى صحابه مى‏باشد. اگر چه اين گروه در تعداد سوره‏هاى توقيفى و بشرى اختلاف نظر دارند ولى در يك نقطه با هم مشتركند و آن اين كه تمامى آنها قائل به تفصيل شده‏اند و تمام سوره‏هاى قرآن را از نظر ترتيب، توقيفى يا بشرى نمى‏دانند. به دليل محدوديت حجم مقاله، از ارائه ديدگاه‌ها و ادله بشري بودن ساختار قرآن و قول به تفصيل خودداري مي‌شود.

دليل‏هاى توقيفيت ساختاري قرآن

دليل نخست : آيات قرآن

«ذلِكَ الْكتابُ لارَيْبَ فِيْهِ[49]»، اين كتابى است كه شك در آن راه ندارد.

«كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ[50]»، كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكى‏ها به سوى نور بيرون كنى.

«وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْئىٍ[51]». ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است.

«وَ الَّذِيْنَ يُمَسِّكُوْنَ بِا الْكِتابِ[52]» و آنها كه به كتاب ـ خدا ـ تمسك جويند.

آيات مذكور و ده‏ها آيه ديگر كه مشتمل بر لفظ «كتاب» است به ظاهر دلالت مى‏كند كه در آن زمان يك مجموعه‏اى بوده كه به آن كتاب اطلاق شده است، البته در اين جا جاى مناقشه لغوى نيست بدان دليل كه قرآن كريم بر اساس فهم عرف سخن گفته است و عرف عمومى آن روز و امروز از كتاب يك مجموعه تأليف شده و مرتب را به ذهن تلقى مى‏كند نه معناى لغوى آن را.

از سوى ديگر در حديث ثقلين كه متواتر بين شيعه و سنى است. قرآن مجيد «كتاب» ناميده شده است و از اين نام‏گذارى چنين بر مى‏آيد كه قرآن ساختار نظام يافته‌اي داشته است، چون «اقتضاى وجود كتاب نظم و ارتباط كلمات و آيات و سُوَر مى‏باشد[53]».

قرآن خود هميشه مهمترين موضوع كشمكش و بگو مگوهاى پيامبر و مشركان بود. آنان كاملاً بر آيات ‏الهى وقوف داشته و از تبليغ آن آگاه بوده‏اند و بر اثر آن با اسلام نزاع مى كردند. مشركان براى آگاهى از تبليغ پيامبر، و مؤمنان براى تعلم و تدبر، آيات را در اختيار داشته‏اند. مشركان مى‏گفتند: اين‏ها افسانه‏هاى گذشتگان است كه آن را نويسانده و شب و روز بر او ديكته مى‏شود: «وَ قالُوْا اَساطِيْرُ اْلاَوَّلِيْنَ اكْتَتَبَها فَهِىَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ اَصِيْلاً[54]».

پس اين واقعيت مطرح است كه نوشته‏هاى مرتبى وجود داشته كه مشركان بتوانند بگويند كه پيامبر قرآن را از روى افسانه‏هاى گذشتگان نويسانده است. در آيات مكى موارد متعددى وجود دارد كه قرآن و كتاب با هم آمده است. از جمله:

«الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ[55]»، اين آيات كتاب و قرآن مبين است.

«طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ[56]»، اين آيات قرآن و كتاب مبين است. يعنى نوشته‏هاى خواندنى است.

اين آيات و امثال آن بوضوح دلالت مى‏كند كه قرآن يك مجموعه مرتب بوده است. مؤيد اين مطلب آيات تحدى و مبارزه جوئى است، وقتى پيامبر مى‏گويد اگر مى‏توانيد ده سوره مانند آن بياوريد، لابد قرآن تا آن موقع (سال نهم بعثت كه سوره هود نازل شده) نوشته و مدوّن در يك مجموعه و در دسترس مشركان بوده كه دعوت به آوردن ده سوره مانند آن مى‏شوند. اين مجموعه كه تا آن زمان بيش از 3400 آيه نازل شده بود، بايد يك جا در دسترس مشركان مى‏بود كه اين تحدى در ست باشد، بايد آنها مى‏دانستند كه به چه چيز دعوت به مسابقه شده‏اند، مورد دعوى بايد روشن مى‏بود تا دعوت به شركت در همانند آوردن در ست باشد و الاّ اگر نمى‏دانستند كه همه آيات چيست و از همه پيام آگاه نبودند كه دعوت به مجهول و نامعلوم در ست نبود. اين است كه به گونه‌ي قاطع مى‏توان گفت دست كم از همان سالهاى هشتم و نهم بعثت و سالها پيش از هجرت قرآن مجموع بوده است.

يك آيه ديگر: «وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِى التَّوْراةِ وَ الانْجِيْلِ وَ الْقُرآنِ[57]». وعده حقى است بر خدا در تورات و انجيل و قرآن. در اين جا از نظر ثبت وعده خدا در اين سه دفتر آسمانى، هر سه در يك رديف آمده‏اند. طبيعى است كه استفاده شود در اين هنگام، قرآن كاملاً نوشته و مرتب بوده كه از نظر ثبت وعده در رديف تورات و انجيل ذكر شده است[58].

دليل دوم : روايات

از ظاهر رواياتى كه جامعين قرآن در عصر رسول خدا را يادآور مى‏شود، بخوبى آشكار مى‏شود كه قرآن در عصر رسول خدا يك ساختار نظام يافته و مرتبي داشته است و تعدادى از اصحاب، ويژه‌ي تدوين و كتابت قرآن بوده‏اند.

پيامبر اكرم فرمود: «هر كه در مصحف نظر كند بدى نمى‏بيند». از اين سخن پيامبر چه فهميده مى‏شود؟ نگاه به مصحف جز نگاه به يك مجموعه است؟ اصلا مفهوم مصحف همان مجموعه است چنانكه برخى از دانشمندان معاصر تحقيق كافى در اين زمينه نموده است[59].

روايات زيادى كه فريقين از رسول اكرم راجع به اهميت قرآن و ثواب قرائت آن و فضيلت سوره‏ها نقل كرده‏اند بخوبى نشان مي‌دهند كه قرآن در حيات پيامبر كامل و مدون و منظم بوده است از قبيل ثواب ختم قرآن يا مدت ختم، و نيز روايتى كه پيامبر عبد اللّه بن عمروعاص و ديگران را منع فرموده‏اند از اينكه در كمتر از سه روز آن را ختم كنند[60]. و يا عبد اللّه بن عمرو، قيس بن صعصعه و سعيدبن منذر از پيامبر اجازه گرفتند كه قرآن را در چند شب پياپى ختم كنند، ابن كعب نيز به هشت شب يك دوره قرآن را ختم مى‏كرد. ختم قرآن در چند روز و يك هفته شگفت آور نباشد، در نسل بعد هم ميان تابعى‏ها اين مرسوم بود. علقمة بن قيس (م 62 ه.) هر پنج شش شب يك دوره قرآن ختم مى‏كرد، برادرزاده‏اش، اسودبن يزيد (م75 ه.) كه از او بزرگتر بود و از آن هميشه روزه داران سرسخت بود. او در ماه رمضان قرآن را هر دو شب يكبار ختم مى‏كرد و در سائر اوقات هفته يكبار ختم قرآن داشت[61]. يا آنكه فرمود: «هر كس ثلث قرآن به او داده شود ثلث نبوت داده شده و هر كس دو ثلث قرآن بوى داده شود دو ثلث و هر كس تمام قرآن به او داده شود تمام نبوت به او عطا شده است جز اينكه بدو وحى نمى‏شود[62]» يا «هر كس “قل يا ايهاالكافرون” را بخواند مثل آن است كه ربع قرآن را خوانده و هر كس سوره توحيد را بخواند ثواب ثلث باو داده مى‏شود[63]».

اگر قرآن در آن زمان مجموع نبوده و اول و آخرش ناپيدا بوده است ديگر كسى به ثلث و ربع و نصف و تمام آن آگاهى نداشته است و ختم قرآن هرگز محقق نخواهد شد و فضل ختم قرآن از اصل باطل مي‌شود. از اينكه پيامبر از يك سوم و دو سوم و كل قرآن سخن گفته و ثواب ختم قرآن را براى امت بيان نموده است بخوبى فهميده مى‏شود كه قرآن در آن زمان كاملا مجموع و مدون بوده و حد و حدود معينى داشته است.

علماى اسلام در طول تاريخ اسلام راجع به فضائل قرآن و سوره‏ها و آيات قرآن و خواص آن‏ها تأليفات متعددى داشته‏اند و احاديث پيامبر و ائمه عليهم‏السلام و اصحاب را در اين زمينه جمع آورى كرده‏اند كه اين مختصر مجال ذكر اقيانوس روايات و احاديث را ندارد و علاقه‏مندان مى‏توانند به كتب مربوطه از قبيل كتاب فضل القرآن در جلد دوم اصول كافى، و من لا يحضره الفقيه و كتاب القرآن، در جلد چهارم وسائل الشيعه و جلد اول مستدرك الوسائل و كتاب القرآن در جلد 92، بحار الانوار و تفاسير مجمع البيان و نمونه و بصائر و نيز كتابى كه يكى از دانشمندان معاصر تأليف نموده است بنام «جامع الاخبار و الآثار عن النبى و الائمة الاطهار» كه در دو مجلد چاپ شده، مجلد اول فضائل قرآن و مجلد دوم فضائل سوره‏ها و آيات قرآن را بيان مى‏كند[64]. مراجعه نمايند.

لازم به ذكر است كه صاحب كتاب مقدمة المبانى راجع به فضائل سوره‏هاى قرآن حديث طولانى از پيامبر نقل مى‏كند كه در ساليكه پيامبر در آن از دنيا رحلت فرمود، دو نوبت كل قرآن را بر ابى بن كعب قرائت نمود. سپس ابى بن كعب از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در خواست نمود كه از ثواب قرائت سوره‏هاى قرآن برايم بگوييد، پيامبر ثواب تك تك سوره‏هاى قرآن را به ترتيب كنونى براى ابى بن كعب بيان نمود، از فاتحة الكتاب آغاز و به سوره ناس ختم نمود، جز اينكه ثواب سوره 32 يعنى سوره سجده با ثواب سوره 67 يعنى سوره ملك را يك جا بيان نمود و فرمود «هر كه سوره سجده و ملك را قرائت كند. اجر احياى شب قدر به او داده مى‏شود» و نير دو سوره معوذتين را باهم ذكر فرمود: هر كس: «قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق» را قرائت كند مثل آن است كه همه كتاب خدا را كه بر پيامبر نازل شده است قرائت كرده است[65].

 

پيامدهاى روايت مذكور:

1 ـ پيامبر اكرم بى نهايت اهميت نسبت به قرآن قائل بوده كه در سال آخر عمرش دو بار تمام قرآن را براى ابى خوانده تامبادا ديگران در آينده خيال كنند كه قرآن در زمان پيامبر مجموع و مرتب نبوده است.

2 ـ ترتيب سوره‏هاى قرآن به همين ترتيب كنونى بوده است كه در روايات هم دقيقا به همين ترتيب آمده است.

3 ـ تعداد سوره‏هاى قرآن 114 بوده است نه كم و نه زياد.

4 ـ يكى از مهمترين پيامدهاى روايت مذكور اين است كه انسان را نسبت به قرائت قرآن و سوره‏ها و آيات آن ترغيب و تشويق مى‏نمايد[66].

* عن رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى». دو چيز گرانبها در ميان شما مى‏گذارم: كتاب خداوند و عترتم، اهل بيتم (خانواده‏ام)؛

* و عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ايضا: «فلا يمس القرآن انسان الا و هو طاهر»، به قرآن كسى دست نزند مگر اينكه پاك باشد[67].

* و نيز فرمود: در وغگويان بر من زياد شده و بسيار شوند كسى كه از روى عمد بر من در وغ ببندد جايگاهش آتش جهنم است. وقتى حديثى از من شنيديد به كتاب خدا و سنت قطعيه من عرضه بداريد، آنچه موافق كتاب خدا و سنت من است بپذيريد و هر چه مخالف بود نپذيريد. (در تعبير ديگر دارد، بر ديوارش بزنيد)[68].

منظور از كتاب خدا و قرآن در احاديث فوق، به هيچ وجه نمى‏تواند برگهاى پراكنده در دست مردم باشد، اگر مجموعه‏اى بنام قرآن و كتاب اللّه در زمان پيامبر نبوده است پس محور قرار گرفتن آن براى عرضه احاديث و نهى از تماس با آن بدون طهارت چه معنى مى‏دهد؟ پس وجود چنين احاديثى حاكى از وجود مجموعه منظم و نوشته شده و رايج در بين مردم مى‏باشد. «به اوراق پراكنده در دل اكتاف و اقتاب و … كه كتاب، اطلاق نمى‏شود مگر اينكه قرينه‏اى در كار باشد[69]». پس مجموعه‏اى بصورت كتاب بوده كه براى صحابه معهود و معلوم بوده است.

* ان رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قال: «اعطيت مكان التوراة السبع الطوال و اعطيت مكان الزبور المئين و اعطيت مكان الانجيل المثانى و فضلت بالمفصل[70]». رسول خدا فرمود: «به جاى توراة هفت سوره بزرگ قرآن و بجاى زبور سوره‏هاى مئين و به جاى انجيل سوره‏هاى مثانى (از هود تا نحل) به من داده شده است و به سبب سوره‏هاى مفصل فضيلت و برترى داده شده‏ام. ـ يا سوره‏هاى مفصل را علاوه داده شده‏ام.

با توجه به اين حديث و ترتيب ويژه‏اى كه در تقسيم قرآن قرار داده است. قابل تطبيق با نظم و ساختار كنونى قرآن است. گر چه به صورت تفصيل و انطباق صد در صد از روايت مزبور استفاده نمى‏شود، ولى يك ساختار و انطباق اجمالى از روايت بدست مى‏آيد براى اينكه قرآن كنونى بجز سوره حمد، به طور تقريبى از سوره‏هاى طولانى آغاز شده و هر چه رو به پايان مى‏رود از حجم سوره‏ها كاسته مى‏شود و روايت هم اين مقدار دلالت را بگونه روشن و آشكار مي‌رساند. و حتى يك روايت از حذيفة بن يمان نقل شده است كه نشان مي‌دهد سوره‏هاى قرآن در آن زمان به همين ترتيب كنونى و نه ترتيب ديگر مرتب بوده است: حذيفة بن يمان گفت: «پيامبر در نمازى سوره بقره و آل عمران و نساء را قرائت فرمود[71]».

* رسول خدا در هنگام رحلت فرمود دوات و قلمى بياوريد كه چيزى بنويسم تا پس از من گمراه نشويد. عمر در آن جا گفت: «حسبنا كتاب اللّه» كتاب خدا ما را بس است. از اين سخن هم ـ كه بى اندازه سخن ناصوابى است ـ استفاده مى‏شود كه لابد كتاب خدا در آن موقع يعنى اواخر عمر پيغمبر مجموع و محفوظ و معلوم بوده كه امت را بدان ارجاع داده و آن را كافى ميداند وگرنه اكتفا كردن بدان در ست نبود[72].

* حدثنا قتيبة بن سعيد حدثنا سفيان عن عبدالعزيز بن رفيع قال: «دخلت انا و شدادبن معقل على ابن عباس (رض) فقال له شداد بن معقل: اترك النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله من شى؟ قال: ماترك الا ما بين الدفتين. قال: و دخلنا على محمدبن الحَنَفيّة فسألناه فقال: ماترك الا ما بين الدفتين[73]».

اين حديث را بخارى در جامع صحيح خود در باب: «من قال لم يترك النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله الا ما بين الدفتين»، ذكر كرده است.

اين حديث كه به عقيده اهل سنت از احاديث صحيحه است[74]. پشت تمامى قائلان به ساماندهي قرآن در زمان صحابه را مى‏لرزاند يعنى آن عده از كساني كه معتقد به ساماندهي قرآن پس از رحلت رسول خدا و در زمان خلفاء شده‏اند دو راه بيشتر ندارند، يا بايد از اين حديث و امثال آن كه طبق معيار آنان صحيح است دست بكشند و يا تغيير عقيده داده و ملتزم به توقيفى بودن ساختار قرآن بشوند چون حديث در گردآوري قرآن در ميان دو جلد صراحت دارد كه: عبد العزيز بن رفيع گفت: «من و شداد بن معقل هر دو پيش ابن عباس رفتيم، شداد از او پرسيد: آياپيامبر كه از دنيا رحلت فرمود چيزى هم بجاى گذاشت؟ ابن عباس پاسخ داد: او چيزى جز مابين الدفتين به جا نگذاشت. رفيع گفت وقتى پيش محمدبن حنفيه رفته و از او همان پرسش را كرديم او نيز در جواب گفت: او چيزى جز ما بين الدفتين بجا گذاشت. جاى بسيار شگفت است كه با وجود اينگونه روايات آشكار در ساماندهي قرآن در زمان پيامبر چگونه عده‏اى معتقد به خلاف آن شده‏اند؟!

* روايات در اثبات مطلوب ما خيلى بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد و ما از باب نمونه تعدادى از آن‌ها را يادآور شديم، بسيارى از نويسندگان معاصر نيز به روايات اشاره نموده‏اند.

گر چه برخى از آن روايات قابل خدشه است ولى در مجموع ثابت مى‏كند كه قرآن كريم در زمان حيات پيامبر مجموع و مرتب بوده است.

 

نكته قابل يادآورى:

آنچه كه بايد در خاتمه بحث روايات ذكر شود اين نكته است كه ممكن است در ذهن خواننده محترم اين شبهه بوجود آيد كه روايات مزبور و امثال آن‏ها از نظر سند و دلالت قابل مناقشه است. بدان جهت كه اكثر روايات ياد شده فاقد معيار اعتبار است و نمى‏توان به آنها استناد جست زيرا كه از ديدگاه فنى، رجال سند توثيق نشده است. از سوى ديگر، دلالت روايات بر مدعا نيز مشكل و ابهام دارد، زيرا كه بيشترين آنها دلالت بر اصل گردآوري قرآن در زمان حيات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏كند و ساختار نظام‌مند، مشخص و معينى از آنها استفاده نمي‌شود.

در پاسخ اين شبهه بايد گفت:

اولاً: معيار در اعتبار روايت منحصر به توثيق رجال سند نيست و اصولا مى‏توان گفت كه وثاقت راوى معيار اعتبار نيست. آنچه كه از كلمات بزرگان فن به دست مى‏آيد اين است كه معيار در اعتبار روايت اطمينان به صدور آن از معصوم عليهم‏السلام است كه يكى از راههاى آن وثاقت راوى است. چندين طريق ديگر نيز براى اعتبار روايت ذكر كرده‏اند از قبيل تظافر روايات، عمل مشهور و قوت متن. روايات ياد شده اگر چه تعدادى از آنها از نظر سند ضعيفند اما تظافر آنها قابل انكار نيست و اين خود در اعتبار روايات كافى است و مى‏توان به مضمون آنها معتقد شد. افزون بر آنكه نگارنده معقتد است، روايات ياد شده از نظر متن نيز نيرومند و خردپسندانه است.

ثانياً: در ست است كه اكثر روايات دلالت بر اصل گردآوري قرآن مى‏كند نه ترتيب خاص، ولى بايد توجه داشت كه هيچ گردآوري بدون ترتيب و نظم خاصى امكان‏پذير نيست، مگر اينكه يك عمل غير ارادى و لا يشعر باشد، و چون ما دليل بر ساختار ديگر مغاير با ترتيب كنونى در دست نداريم و از سوى ديگر تأييد معصومين و بزرگان دين را نيز بر ترتيب و ساختار كنونى قرآن داريم و از سوى سوم در هيچ زمان و مكانى هم ديده نشده است كه قرآنى برخلاف نظم كنونى آن نوشته و يا چاپ شده باشد. ناگزير معتقد بر ساختار و ترتيب كنونى در زمان پيامبر شده و ظواهر روايات را با قرآن موجود تطبيق مى‏كنيم.

افزون بر آن كه شواهدى نيز بر اين تطبيق از روايات داريم كه نمونه‏هايى از آن نقل شد[75].

دليل سوم ـ اجماع صحابه بر ساختار قرآن عثمان

در زمان عثمان وقتى مصاحف شخصى صحابه جمع آورى شده و توحيد مصاحف پديد آمد. تمام صحابه بر مصحف عثمان با همان نظم و ترتيب اجماع كرده و آن را با جان و دل قبول كردند و كسى با آن به مخالفت بر نخواست و دست از مصحف فردى كه در زمان پيامبر براى خود گردآورده بودند كشيده و بر مصحف رسمى دل بستند. اگر اين مسأله از مسائل بشرى و سليقه‌اي بود قهرا در بين آنان اختلاف نظر پيش مى‏آمد و هر كدام از قرآن خود تبليغ مى‏كردند و به اين آسانى از كار عثمان پيروى و تمكين نمى‏كردند، اجماع صحابه بر قرآن عثمان دليل بر توقيفى بودن مسأله است[76].

علاوه بر آن مسلمان‏ها نيز در طول تاريخ، قرآن را به همان ساختار و ترتيب عثمان پذيرفته و بر آن اتفاق نظر دارند و احدى عَلَم مخالفت بلند نكرده و در صدد بهم زدن نظم قرآن بر نيامده‏اند اگر مسئله سليقه‌اى بود، دست كم كسانى سر بلند كرده و به عنوان مصلح ساختار و نظم قرآن اقدام به ايجاد نظم نوين در قرآن مى‏كردند و هيچ گونه عتاب و عقابى هم بدنبال نداشت. اينكه كسى جرأت بهم زدن نظم كنونى و ايجاد نظم نوين را در خود نديده و نمى‏بينند. دليل بر توقيفى بودن اين نظم و ترتيب و چينش خاص است.

دليل چهارم ـ حكم عقل

ترديدى نيست كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به آموزش، قرائت، حفظ و ختم قرآن نهايت اهتمام را داشته است و اين نيست مگر اينكه قرآن را به عنوان يك فرهنگ سازنده، با شالوده وجود مسلمانها عجين كند بگونه‏اى كه ديگر قابل تغيير و تبديل نباشد. نه تنها پيامبر كه اصحاب و مسلمان‏ها نيز به پيروى از رسول خدا نسبت به قرآن اهميت فراوانى قائل بوده‏اند به چند نمونه از آنها اشاره مى‏شود:

1 ـ عرب‏ها نسبت به حفظ كردن كلام بليغ و سخن‏رسا اهميت ويژه‏اى قائل بودند و بدين جهت اشعار و خطبه‏هاى دوران جاهليت را از بر مى‏كردند. با اين همه چگونه قابل تصور است كه نسبت به حفظ قرآن كه بليغ‏ترين افراد را به مبارزه خوانده است و فصيح‏ترين خطيب‌ها را دهن بسته است، ساكت نشسته و به آن اهميتى قائل نشوند؟

2 ـ پيامبر اسلام كه در ميان مسلمان‏ها از قدرت و نفوذ فوق العاده‏اى برخوردار بود علاقه و اشتياق فراوان به حفظ قرآن ابراز مى‏فرمود، و در اين باره تأكيد زياد مى‏كرد. قاعدتاً زعيم و پيشواى يك جمعيت اگر اظهار علاقه و اشتياق به حفظ نمودن و يا خواندن يك كتاب بكند، مسلما آن كتاب در ميان چنين جمعيتى رايج ميگردد و آن مردم براى جلب رضاى رهبر و پيشواى خود در حفظ آن كتاب بر همديگر سبقت خواهند گرفت.

3 ـ حفظ نمودن قرآن موجب عظمت و شخصيت در ميان مردم بوده و مسلمانان نسبت به حافظ قرآن با نظر تكريم و احترام فوق العاده مى‏نگريستند، چنانكه براى اهل اطلاع از تاريخ اسلام اين مهم پوشيده نيست.

4 ـ اجر و ثوابى كه خواننده و حفظ كننده قرآن به آن نائل مى‏گردد از مهم‏ترين عواملى است كه مسلمانان را به قرائت و حفظ كردن قرآن وادار مى‏ساخت و به همين علت بود كه مسلمانان نسبت به قرآن و حفظ كردن آن بيش از آنچه بمال و جانشان و به اولاد و فرزندانشان اهميت بدهند اهتمام مى‏ورزيدند، تا جائى كه در تاريخ آمده است كه بعضى از زنان نيز همه قرآن را گردآورى نموده بودند[77].

اين‏ها نمونه هايى از انگيزه‏هاى اهتمام مسلمان‏ها به قرآن بود كه يادآورى شد و روايات فراوان هم راجع به ترغيب مسلمان‏ها نسبت به حفظ و قرائت قرآن داريم كه به علت اختصار از ذكر آن خوددارى مى‏شود و علاقه‏مندان مى‏توانند به كتب مربوطه مراجعه كنند[78].

حال كه اهتمام پيامبر و مسلمانان نسبت به قرآن تا حدودى دانسته شد آيا مى‏توان گفت يك چنان اهتمامى بدون عنايت به حفظ نظم و ترتيب و جامعيت اين كتاب آسمانى به ثمر مى‏نشست؟ مى‏توان تا پاى جان به وحى پاى بند بود و آن را عظيم‏ترين عطيه الهى دانست و توجهى به نظم و تأليف آن نداشت؛ چگونه باور مى‏شود كه پيامبر با يك چنين اهتمام عظيم در آموزش و نگارش قرآن يكباره در گردآورى و ساختار آن بى تفاوت بماند؟ قرآنى كه خود ابلاغ فرموده و تا قيام يوم دين محور و ركن تمدن انسانى است، آن وقت نسبت به آينده آن بى تصميم بماند؟ اگر هم دليل نقلى و مدرك تاريخى نمى‏داشتيم، به حكم عقل سليم و قرائن و احوال بايد قبول مى‏كرديم كه قرآن به دستور پيامبر تنظيم و تأليف شده است چه رسد به آنكه آن همه بيّنات و شواهد قرآنى و سنتى و تاريخى در اختيار داريم[79].

علماى فريقين به كثرت روايت كرده‏اند هر آيه و سوره‏اى كه نازل مى‏شد پيغمبر به كاتبان وحى امر مى‏فرمود كه آنها را در كجا قرار بدهند و آيه را در كدام سوره و بعد از كدام آيه و سوره را قبل از كدام سوره و پس از كدام بنويسند اين است كه مى‏بينيم در ميان سوره‏هاى مكى آيه يا آياتى مدنى و برعكس واقع شده است و محال است كه مسلمانها بدون دستور پيغمبر و با ميل و نظر خود چنين عملى را انجام داده باشند با آنكه آنها در امور بسيار كوچك‏تر در مورد قرآن احتياط مى‏كردند هم چنانكه در موقع اختراع نقطه و اعراب آنها تامدتى توقف داشتند كه الفاظ قرآن را منقوط و معرب كنند[80].

دليل پنجم ـ نام گزارى سوره حمد به فاتحة الكتاب در زمان پيامبر

از روايات فراوانى كه راجع به فضيلت سوره حمد وارد شده است به روشنى استفاده مى‏شود كه اين سوره در زمان پيامبر نيز به نام «فاتحه‏الكتاب» يعنى آغازگر كتاب، معروف بوده است. از جمله روايتى است كه صاحب كتاب: «جامع الاخبار و الآثار فى فضائل سور القرآن و آياته» از تفسير عياشى، از رسول خدا نقل مى‏كند كه فرمود: «ان اللّه تعالى منّ علىّ بفاتحة الكتاب من كنز العرش». يعنى خداوند بمن منت نهاد و از گنج عرش خود فاتحه‏الكتاب را بمن داد. بعد راجع به عظمت سوره حمد روايتى از پيامبر نقل مى‏كند كه پيامبر فرمود: «فاتحة الكتاب» شريف‏ترين چيزى است كه در گنجينه‏هاى عرش الهى وجود دارد.

ويا حديث قدسى كه پيامبر از خداوند حكايت مى‏كند كه فرمود: «… و اعطيت لك و لامتك كنزا من كنوز عرشى، فاتحة الكتاب و خاتمة سورة البقرة»، يعنى براى تو و امتت فاتحة الكتاب و پايان سوره بقر را كه گنجى از گنجهاى عرشم مى‏باشد عطا كردم[81].

اين گونه روايات به خوبى دلالت دارد كه در زمان پيامبر كتابى بوده و يا دست كم طرح و نقشه آن با تمام خصوصيات و ترتيب در اختيار پيامبر بوده كه آغاز و انجامى داشته است و من گمان مى‏كنم كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نزول دفعى قرآن در شب قدر، از اين ترتيب و نظم آگاه شده باشد چنانكه برخى از روايات نيز به آن اشاره دارد[82]. و بعضى از مفسرين به آن تصريح كرده است[83].

البته در صورتى روايت مزبور براى ما شاهد مى‏شود كه كلمه «بيت المعمور» در روايت شيعه و «سماءالدنيا» در روايت اهل سنت كه از ابن عباس نقل شده است را به قلب رسول خدا تأويل كنيم چنانكه مرحوم فيض كاشانى و ابو عبدالله زنجانى به آن معتقدند[84].

به هر صورت نام‌گذارى سوره حمد به فاتحة الكتاب در عصر رسول خدا بهترين شاهد بر مدعاى ما است كه قرآن در زمان حيات پيامبر بصورت كتاب مجموع و مدون بوده است وگرنه آغاز و انجامى متصور نيست.

نكته‏اى كه از حديث قدسى استفاده مى‏شود اين است بدنبال ذكر فاتحه‏الكتاب «خاتمة سورة البقره» را ياد آور شده است و از اين فهميده مى‏شود كه در زمان رسول خدا ترتيب قرآن به همين ترتيب كنونى بوده است و گرنه فاتحة الكتاب كه به قولى پنجمين سوره‏اى است كه در مكه نازل شده است در حالى كه بقره اوّلين سوره‏اى است كه در مدينه نازل گرديده است[85]. و تقارن بين آن دو در حديث قدسى حكايت از ساختار و نظم خاص قرآن دارد.

دليل ششم ـ چينش خاص سوره‏ها

از جمله دلايلى كه بر توقيفى بودن ترتيب سوره‏ها وجود دارد حالت خاصى است كه بر چينش سوره‏ها حاكم است؛ سوره‏هايى كه با 7 «حم» يا 6 «الر» شروع مى‏شوند پشت سر هم قرار گرفته‏اند اما سوره هايى كه با 5 «تسبيح» شروع مى‏شوند پى در پى نيامده‏اند. و سوره «نمل» ميان دو سوره «طسم شعرأ» و «طسم قصص» فاصله شده است كه در مطلع مانند يكديگرند. همچنين سوره «مطففين» ميان دو سوره «انفطار» و «انشقاق» واقع شده است كه در آغاز و انجام همانند يكديگرند.

پس اگر ترتيب سوره‏ها توقيفى نبود و از روى سليقه‌ي مشخص انجام گرفته بود بى گمان مى‏بايست «مسبّحات» پشت سر هم مى‏آمدند، «طس» پس از «قصص» ذكر مى‏شد و «مطففين» قبل از انفطار يا بعد از انشقاق قرار مي‌گرفت و ميان سوره‏هاى دارنده «الر» نيز فاصله مى‏افتاد[86]. دليل ياد شده از راه عدم وجود ملاك مشخص در ترتيب موجود نشان دهنده توقيفى بودن ترتيب سوره‏ها است.

ادله ديگرى نيز براى توقيفى بودن ترتيب سوره‏ها ذكر شده است از قبيل وجود تناسب و ارتباط ميان سوره‏ها كه خود موضوع مستقل و جداگانه‏اى است در علوم قرآن. يا آيه 18، سوره قيامت: «اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ»، كه خداوند جمع قرآن را به خودش نسبت مى‏دهد. يا آيه 9، سوره حجر: «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكْرَ وَ اِنّالَهُ لَحافِظُوْنَ»، كه خداوند حافظ تمام جهات قرآن از جمله نظم و ساختار آن مى‏باشد. يا آيه 42، سوره فصلت: «لا يَأْتِيْهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»، كه در صورت ساختار بشري و غير معصوم داشتن، شائبه باطل به قرآن راه مى‏يابد[87].

جمع‌بندى و نتيجه‌گيرى

به طور تفصيل آشكار شد كه ما در بررسى ترتيب سوره‏ها در مقابل سه نظريه قرار داريم كه هر كدام دلايل ويژه خود را دارند به گونه‏اى كه در وهله اول ما را نوعى سرگردانى و مشكل گزينش يكى از ديدگاهها روبرو مى‏سازد. اما در اثر تحقيق و ارزيابى دقيق در باره ديدگاههاى ياد شده روشن خواهد شد كه ديدگاه توقيفى بودن ساختار قرآن از اعتبار و استحكام بيشترى برخورد بوده و شواهد قابل قبول تاريخى، روائى و اعتبار عقلائى نيز آن را تأييد مى‏كند. چگونه مى‏توان پذيرفت كه پيامبر اسلام با آن همه اهتمام نسبت به قرآن و قرائت و حفظ آن و نيز حريص بودن نسبت به ضبط آن بطورى كه در موقع نزول، پيش از انقضاى وحى آن را با خود زمزمه مى‏كند كه مبادا چيزى از آن فراموش شود و خداوند از اين كار نهى مى‏كند: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» «وَ لا تَعْجَلْ بُالْقُرآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ وَ ْحُيُه» و گردآوري قرآن را خداوند خود تضمين مى‏كند. و نيز پيامبرى كه ديگران را نسبت به قرآن و قرائت و حفظ آن ترغيب مى‏كند و مي‌داند كه اين كتاب محور تمدن اسلامى تا روز قيامت خواهد بود، با اين حال آن را ساماندهي و مرتب نمى‏كند و كار تنظيم و ساماندهى آن را به آيندگان غير معصوم واگذار مى‏كند و در اين ميان زيدى پيدا مى‏شود كه بدستور ابوبكر و اشاره عمر و گواهى دو نفر و گاهى شهادت يك نفر آن را ثبت مى‏كند كه از تلف و نابود شدن بازداشته شود، آيا چنين كارى معقول و خرد پسند است؟ هرگز!!! چنين عملى از يك انسان عادى سر نمى‏زند چه برسد به پيامبرى كه رئيس خردمندان است. افزون بر آن چگونه مى‏توان تصور كرد كه در زمان پيامبر حافظان و قاريان قرآن نمى‏دانستند. كه قرآن را چگونه و به چه ترتيب بخوانند و يا بهر ترتيب دلخواه كه بخوانند مرضى و پسنديده باشد و هيچ ترتيبى بر ترتيب ديگر برترى نداشته باشد؟ شايد به همين دليل بوده است كه در زمان عثمان هيچگونه مخالفتى نسبت به ترتيب سوره‏ها در مصحف او پيش نمى‏آيد و همه آن را مى‏پذيرند و از مصاحف شخصى به آسانى دست بر مى‏دارند و حتى اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كه سال‏ها پيش از اين يعنى در زمان خلافت ابوبكر مصحفش مورد پذيرش آنان قرار نمى‏گيرد و رد مى‏شود، كار عثمان را تأييد مى‏كند و مى‏گويد: «آنچه عثمان انجام داد با نظر و اتفاق ما بود و اگر نمى‏كرد من انجامش مي‌دادم» وفاق ياد شده و به دنبال آن تأييد اميرالمؤمنين عليه‏السلام به وضوح دلالت مي‌كند كه ترتيب مصحف عثمان يك ترتيب ابتكارى و غير مأنوس نبوده است بلكه همان ترتيبى بوده است كه سالها پيش مردم آن را از پيامبر آموخته و به آن آشنا و مأنوس بوده‏اند و روزمره آن را تكرار مى‏كردند. بنابر اين بسيار بعيد است كه بگوييم هيچگونه ساختار و ترتيبى بر سوره‏هاى قرآن در زمان پيامبر حاكم نبوده است. وانگهى اگر معتقد به ساختار و ترتيب خاص قرآن در زمان پيامبر نباشيم و بگوئيم كه ترتيب سوره‏ها در زمان صحابه و پس از رحلت پيامبر پديد آمده است، دچار ابهامات و پيامدهاى ناصواب و غير قابل پذيرش خواهيم شد از قبيل تحريف، تقدس زدائى نسبت به ترتيب سوره‏ها، عدم اهتمام پيامبر نسبت به اسلام و قرآن، ظنى الصدور بودن قرآن و …

پی نوشت:

[1]  ـ  سيوطى، الاتقان، 1 / 58.

[2] ـ  سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 157ـ 158، منشورات الرضى، بيدار.

[3] ـ  از جمله: مناهل العرفان، ج 1، ص 42، مباحث فى علوم القرآن، مناع القطان، ص 35، تاريخ القرآن و علومه، مير محمّدى، ص 82 و ص 92.

[4] ـ  اسراء، آيه 106؛ مائده، آيه 15؛ توبه، آيه 6؛ علق، آيه 1؛ كهف، آيه 27.اما روايات: بحار ج 92 ص 120 وص 121

[5] ـ  اسراء، آيه 88.

[6]  ـ هادى، معرفت التمهيد، ج 1، ص 211، به نقل از ابن قثيبه در  تأويل مشكل القرآن، ص 19، ص 37، چاپ جديد، المكتبه العلميه.

[7] ـ  هادى معرفت، التمهيد، ج 1، ص 210 ـ 211؛ و نيز فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، ش 19 ـ 20، ص 329.

[8] ـ  محمد تقى شريعتى، تفسير نوين، مقدمه، ص 52 ـ 53، به نقل از تاريخ آداب اللغه.

[9]  ـ  سيوطى، الاتقان، ص 211 ـ 216، منشورات الرضى، بيدار.

[10] ـ  زرقانى، مناهل، ج 1، ص 240.

[11] ـ  ر. ك. التمهيد، ج 1، ص 213؛ و پژوهشى در  نظم قرآن، ص 55.

[12]  ـ  نمل، آيه 6.

[13]  ـ  انسان، آيه 23.

[14] ـ  مائده، آيه 15.

[15] ـ  نحل، آيه 89.

[16] ـ  نساء، آيه 113.

[17] ـ  عبد الهادى، فقهى زاده، پژوهشى در  نظم قرآن، ص 56 و 58.

[18] ـ  ر. ك. اوائل هر سوره در  تفسير مجمع البيان، تفسير نمونه و بحار؛ ج 92.

[19] – زركشى، البرهان، ج 1، ص 256.

[20] ـ  محمد فاضل لنكرانى، مدخل التفسير، ص 263.

[21]  – زركشى، البرهان، 1 / 257.

[22] ـ  علوم القرآن، عند المفسرين، ج 1، ص 437، به نقل از قرطبى، در  «الجامع لاحكام القرآن»، ج 1، ص 59 ـ 62.

[23] ـ  الاتقان، ج 1، ص 217.

[24]  ـ  همان.

[25]  ـ  آلوسى، روح المعانى، 1 / 27.

[26] ـ سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 218.

[27] ـ  همان، ص 219.

[28] ـ  همان، ص 219.

[29] ـ  آلوسى، روح المعانى، ج 1، ص 25.

[30] – شلتوت، تفسيرالقرآن الكريم، ص 385.

[31] ـ زرقانى، مناهل العرفان، ج 1، ص 239 ـ 240.

[32] ـ  صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن، ص 70.

[33] ـ  قيامة، آيات  16 ـ 19.

[34] ـ صدوق، اعتقادات، باب 31، ص 92 الملحق به شرح باب حاديشر.

[35] ـ  امين الاسلام، طبرسى، مجمع البيان، ج 1، ص 83 ـ 84.

[36] ـ  شيخ طوسى، تفسير التبيان، ج 1، ص 3.

[37] ـ  فتح اللّه‏ كاشانى، منهج الصادقين، ج 1، ص 77.

[38] ـ  همان، ص 33 ـ 49.

[39]  ـ  بقره، آيه 2؛ و ده‏ها مورد ديگر كه اطلاق كتاب شده است.

[40] ـ  سيد مرتضى رضوى، البرهان، على عدم تحريف القرآن، ص 231 ـ 232، به نقل از اجوبة مسائل جار اللّه، ص 34 ـ 37، چاپ دوّم، ج 1، سال 1377.

[41] ـ  سيد بن طاووس، سعد السعود، ج 1، ص 192 ـ 193.

[42] ـ  شيخ على محدث خراسانى، خورشيد تابان در  علم قرآن، ص 42؛ و نيز تاريخ قرآن، محمود راميار، ص 238.

[43] ـ نهاوندى، نفحات الرحمن، ج 1، ص 12؛ و علوم القرآن، عند المفسرين، ج 1، ص 451.

[44]  ـ طه، آيه 114.

[45]  ـ  قيامت، آيات 17 و 19.

[46] ـ  براى اطلاع بيشتر بنگريد به: البيان، خويى، ص 247 ـ 259. مدخل التفسير، فاضل لنكرانى، ص 249 ـ 261. و در اسات قرآنيه، محمد حسين على الصغير، ص 70 ـ 72.

[47] ـ  محمد الصادقى، الفرقان فى تفسير القرآن، ج 29، ص 282 ـ 284.

[48] ـ  سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 216.

[49] ـ  بقره، آيه 2.

[50]  ـ  ابراهيم، آيه 1.

[51]  ـ  نحل، آيه 89.

[52] ـ  اعراف، آيه 170.

[53] ـ  محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 281.

[54] ـ  فرقان، آيه 5.

[55] ـ يوسف، آيه 1.

[56] ـ نمل، آيه 1.

[57] ـ توبه، آيه 111.

[58] ـ  محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 282 ـ 284.

[59] ـ  سيد مرتضى عسكرى، القرآن الكريم و روايات المدرستين، ص 264 ـ 272.

[60]  ـ  مقدمة المبانى، ص 27 ـ 60، نقل از تفسيرنوين، ص 18.

[61] ـ  راميار، تاريخ قرآن، ص 287، به نقل از ابن سعد 6: 60.

[62]  ـ  مقدمة المبانى، ص 60؛ و تفسير نوين، ص 18.

[63] ـ  مجمع البيان، ج 10، ص 854 و 839.

[64] ـ  كتاب مزبور، تأليف سيد محمد باقر بن مرتضى، الموحد الابطحى الاصفهانى است كه موسسه الامام المهدى عليه‏السلام قم المقدسه آن را به سال 1411 ه. ق. به نشر رسانده است.

[65] ـ  مقدمة المبانى، ص 64 ـ 74.

[66] ـ  همان.

[67] ـ  راميار، تاريخ قرآن، ص 286، به نقل از: ابن هشام، 4 / 241.

[68] ـ  صادقى، تفسير الفرقان، ج 1، ص 21، به نقل از احتجاح طبرسى و كافى، 1 / 69.

[69] ـ  عسكرى، القرآن الكريم و روايات المدرستين، ص 263؛  و نيز تاريخ قرآن محمود راميار، ص 285.

[70] ـ  سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 201؛ و بحار الانوار، ج 92، ص 27.

[71] ـ  راميار، تاريخ قرآن، ص 287.

[72] ـ  محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 288، با تصرف اندك در  تعبير.

[73] ـ  صحيح بخارى، ج 6، ص 106.

[74]  ـ  راميار، تاريخ قرآن، ص 288.

[75] ـ  از جمله روايت ابى بن كعب و حذيفة بن يمان.

[76] ـ  مراجعه شود به مباحث فى علوم القرآن، صبحى صالح ص 77 و تاريخ جمع قرآن، جلالى نائينى ص 154.

[77] ـ خويى، شناخت قرآن، ترجمه البيان / 244.

[78] ـ  نمونه هايى از آن كتب در  صفحات پيشين همين نوشتار يادآورى شد.

[79] ـ  محمود راميار، تاريخ قرآن / 295.

[80] ـ  محمد تقى شريعتى، تفسير نوين / 19.

[81] ـ  ر. ك. بحار، 92، خصال، معانى الاخبار، علل الشرايع و سائر كتب مربوطه و نيز جامع الاخبار و الآثار 20 / 2 ـ 4.

[82]  ـ  كلينى، اصول كافى، ترجمه، ج 6، ص 466.

[83]  ـ  صادقى، الفرقان، 29 / 280 ـ 281.

[84] ـ  الصافى، 1 / 24 و تاريخ القرآن، 10، به نقل از التمهيد 1 / 90 ـ 91. روايت ابن عباس: تفسير نوين، 20.

[85] ـ  هادى معرفت، التمهيد، 1 / 104 ـ 106.

[86] ـ  فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، 19 ـ 20، به نقل از سيوطى در  تناسق الدرر، 31.

[87] ـ  براى اطلاع از ادله ديگر به كتب مفصله از جمله در س‏هايى از علوم قرآن تأليف محمّد على گرامى مراجعه شود. ص 34 ـ 38.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا