فرهنگیفصلنامه شفاکتابخانهمقالات

نگاهي به اهميت علم در تمدن اسلامی/رحمت الله ضیائی ارزگانی

نگاهي به اهميت علم در تمدن اسلامی

رحمت الله ضیائی ارزگانی

 

 

اشاره:

آفـتــاب دانــش انــدر دوره آخــر زمـان

در صف خاور زمین خواهد ‌زدن از غرب سر

قصـه عـنـقـای مـغـرب نیز اگر بشنیده‌ای

مرغ دانش دان که باشد قافش اندر زیر پـر

در شرایط كنوني از بهترین گزینه‌هاي نجات کشور، توجه به علم و دانش است. پایه‌های توسعه و ترقی کشور، چه در بعد مادی و چه در بعد معنوی در گرو آن می‌باشد. غفلت و عدم توجه به این امر مهم قطعا خسارات جبران‌ناپذیری در پی‌خواهد داشت.

این نوشتار مي‌كوشد ارزش و اهمیت علم از دیدگاه دين و سپس جاي‌گاه و نقش آن در تمدن اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. اميد است وضعيت علمي و فرهنگي سرزميني که زمانی مهد تمدن اسلامی به شمار مي‌رفته است دوباره عزت و عظمت گذشته را بازیابد.

مقصود از تمدن اسلامى پيشرفت‌هاى مسلمانان با الهام از تعاليم اسلام در دو بعد معنوی و مادی، در محيط اسلامى است. يعني در بخش‌هاي معنوی مانند فلسفه، كلام، ادبیات، حدیث، تفسیر، شيمي، نجوم، پزشكي و دانش زراعت و….، در مظاهر مادی چون فنون و صناعت، شهرسازي، معمــاري، ايجـــــاد مجموعه‌هاي فرهنگي نظير كتابخانه‏ها، دانشگاه‌ها، بيمارستان‌ها و… مسلمانان در هر يك از آن دو بخش پيش‌رفت‌هايى شگرف و در رشد و شكوفايي علوم در بين ديگر جوامع نيز سهم بسزايي داشته‌اند.

آموزه‌های اسلامی:

علم و دانش در اسلام از جای‌گاه بس بالايی برخوردار است. سرآغاز وحی با آغاز یک حرکت علمی همراه بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ، خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَم‏؛ بخوان به نام پروردگارت كه آدمى را از لخته ‏خونى بيافريد. بخوان، و پروردگار تو بخشنده­ترين است. خدايى كه به وسيله قلم آموزش داد، به آدمى آن‌چه را كه نمى‏دانست بياموخت.»[1]

به اتفاق اکثر مفسرین، سوره علق نخستین سوره نازل شده بر پیامبر6 است.[2] و به گفته برخی ديگر، پنج آیه فوق در آغاز وحی بر رسول خدا نازل شده است.[3]

پیامبر اعظم% اُمی و درس نخوانده بود و محیط حجاز یک‌پارچه در جهل و نادانی بود. در اين آیات، پس از نعمت بزرگ خلقت، به مسأله علم و قلم تأكيده شده است. این آیات در ابتدا از تکامل جسم انسان خبر می‌دهد و از سوی دیگر از تکامل روح به وسیله تعلیم و تعلم به ويژه از طریق قلم سخن می‌گوید، نه تنها در محیط حجاز – که محیط جهل بود- کسی از اهميت اين آيات آگاه نبود، قلم نيز از اهمیت برخوردار نبود. شکی نیست که تمدن‌ها و فرهنگ­ها بر محور قلم مي‌چرخند.

خداوند در آیه دیگر می‌فرماید: «قلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لايَعْلَمُون؛[4] بگو: آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند!» استفهام انکاری در اين آيه بدين معناست كه عالم و جاهل را نمي‌توان در يك طراز نهاد.

در آيه كريمه ديگر آمده است: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط؛[5]خداوند (با ايجادِ نظامِ واحدِ جهانِ هستى،) گواهى مى‏دهد كه معبود جز او نيست و فرشتگان و صاحبان دانش (هر كدام به گونه‏اى بر اين مطلب) گواهى مى‏دهند در حالى كه (خداوند در تمام عالم) قيام به عدالت دارد.» این آیه مبارکه دانشمندان واقعی را در ردیف فرشتگان قرار داده و شهادتش را تالی شهادت خدا و ملائکه دانسته است. اين نيز شاهد ديگري است بر شرافت علم و عالم.

مرحوم طبرسی (صاحب تفسیر مجمع البیان) از جابر ابن عبدالله انصاری و او نيز از پیامبر اسلام$ نقل می‌کند: «سَاعَةٌ مِنْ عَالِمٍ يَتَّكِئُ عَلَى فِرَاشِهِ يَنْظُرُ فِي عَمَلِهِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ سَبْعِينَ عَاماً؛[6] یک ساعت از زندگی دانشمند که بر بستر خود تکیه کرده و در اندوخته‌های علمی خود می‌اندیشد، بهتر از هفتاد سال عبادت است.»[7]

امام علی(ع) خطاب به کمیل می‌فرماید: «ای کمیل! دانش بهتر از مال است؛ زیرا علم نگهبان توست و مال را تو باید نگهبان باشی، مال با بخشش کاستی پذیرد، اما علم با بخشش فزونی گیرد و مقام و شخصیتی که با مال به دست آمده با نابودی آن نابود می‌گردد.» [8]

پیامبر اعظم6 خود نیز در عمل، مسلمین را به آموختن فراوان تشویق می‌کرد، چنان‌که بعد از جنگ بدر اسیراني که نمی‌توانستند فدیه بپردازند در صورت ياد دادن به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد، پيامبر$ آن‌ها را آزاد می‌كرد. چنان كه گفته­اند زید ابن ثابت از همین راه باسواد شده بود.[9]

ویل دورانت درباره جایگاه علم و دانش در اسلام می‌گوید: «طوری‌که از احادیث نبوی معلوم می‌شود، پیامبر مردم را در طلب علم تشویق می‌کرد و این کار را محترم می‌داشت و از این جهت با اغلب مصلحان دینی تفاوت داشت، گفته بود هرکه به راهی رود که علم جوید، خداوند برای او راهی بسوی بهشت بگشاید… مرّکب عالمان دانا را اگر با خون شهیدان وزن کنند از خون شهیدان برتر باشد. ارتباط مسلمین با فرهنگ یونانی و دیار شام حس رقابت علمی یونان را در ایشان برانگیخت و چیزی نگذشت که در قلمرو اسلام، دانشوران و شاعران مقام ممتاز به دست آوردند.»[10]

این توصیه و تشویق مؤکد اسلام در توجه به علم و علما از اسباب عمده آشنائی مسلمین با فرهنگ و دانش و پيمودن راهي بود كه در نهایت تمدن عظیم اسلامی شكل گرفت. تمدني که از حوادث بزرگ تاریخ به شمار می‌آید و مسلمین از سال 81 تا 597 از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو حکومت، توسعه علمي و فلسفه پیش‌آهنگ جهان بودند. اغراق نيست که بگویم: تمدن عظیم و حیرت انگیز جدید اروپایی که چشم‌ها را خیره و عقل‌ها را حیران کرده است و امروزه بر دنيا سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققین بی‌غرض غربی بیش از هر چیز دیگر از تمدن با شکوه اسلامی مایه گرفته است.

چگونگی تعلیم:

در این دوره از تاریخ با شکوه اسلامی، آغاز تعلیم اطفال از وقتي شروع می‌گردید که تازه لب به سخن باز می‌کردند، در این مرحله شهادتین نخسین درسي بود که به آن‌ها آموزش داده می‌شد، در شش‌سالگی دختران و همه پسران در مکتب ابتدایی که معمولا در یکی از مساجد و احیانا در مجاورت یک چشمه عمومی که در هوای آزاد بود، مشغول تعلیم می‌گردیدند، معمولا رایگان بود، یا دست‌مزد آن قدر ناچیز بود که همه قادر به پرداخت آن بودند، معلم از اولیای طفل مبلغ ناچیزی می‌گرفت و باقی مخارج را مردم نیکوکار می‌پرداخت. [11]

آموزش به طور کلی در دو مرحله ابتدایی و غیر ابتدایی صورت می‌گرفت، هدف تعلیمات ابتدایی تقویت اخلاق و هدف مرحله بعد، آموختن علم بوده که شامل علم نحو، فقه­اللغه، بلاغت و ادب، منطق، ریاضیات، هیئت بوده است، طالبان علم در اطراف قلمرو اسلام می‌گشتند تا معلم معروفی را بيابند و از او استفاده نمایند.

مسافر در قلمرو اسلام در هر شهری كه می‌رسید یقین داشت تقریبا در هر یک از اوقات روز می‌تواند در مسجد بزرگ شهر یک بحث علمی را بشنود، طلبه مسافر می‌توانست در مدرسه شهر برای مدتی علاوه بر تعلیم رایگان، جا و غذا نیز داشته باشد. [12]

صنعت کاغذ:

بی‌تردید یکی از ابزارهاي مهم آموزش و فراگیری دانش‌های مختلف، عنصر کاغذ می‌باشد، از این رو پس از به وجود آمدن صنعت کاغذ، تحولي شگرف در عرصه دانش‌آموزی و ضبط و ثبت داده‌ها به‌وجود آمد، مسلمانان به نقش کاغذ در تولید و گسترش علم واقف بوده‌اند، زیرا هنوز قرن اول هجرت تمام نشده بود که مسلمانان صنعت کاغذ را از ماوراء‌النهر به داخل بلاد اسلامی بردند، در قرن دوم، هم بغداد کارخانه کاغذ سازی داشت و هم مصر، طولی نکشید که در سایر بلاد اسلامی حتی در سیسیل و اندلس هم صنعت کاغذ راه یافت. در زمان مأمون که اروپائیان غربی هنوز نه کتابت را می‌شناختند و نه کاغذ را، در بغداد کاغذ به قدری زیاد بود که یکی از بزرگان طبرستان در سفر حج وقتی به بغداد رسید و حاکم آن‌جا فروش هیزم را به او منع کرده بود، او کاغذ می‌خرید و به جای هیزم استفاده می‌کرد، درباره ابن فرات (وزیر مقتدر) هم نقل است که در خانه‌اش حجره‌ای بود مخصوص کاغذ، هر کس آن‌جا می‌رفت هر قدر کاغذ می‌خواست می‌توانست ببرد. این نکته حکايت از وفور کاغذ در بغداد آن زمان را نشان می‌دهد. [13]

گوستاولوبون دانشمند فرانسوی می‌گوید: «اروپائیان در قرون وسطی برای مدت زیادی روی پوست می‌نوشتند وگرانی و قیمت پوست مانع از آن بود که بتوانند کتاب‌های خطی خود را منتشر و مکرر سازند و در اثر همین کم‌یابی پوست بود که رهبانان روم نوشته‌های کتاب‌های بزرگ یونان و روم را پاک می‌کردند که به جای آن‌ها روی صفحات آن دستور مواعظ دینی بنویسند.[14]

گرچه صنعت کاغذ در ابتدا توسط چینی‌ها به وجود آمد و مسلمانان از یک نفر چینی که در یکی از جنگ‌ها اسیر شده بود این صنعت را فراگرفتند،[15] چینی‌ها از پیله ابریشم تولید کاغذ می‌نمودند، از این رو بسیار گران بوده و برای اروپائیان که ابریشم را نمی‌شناخته‌اند ایجاد صنعت کاغذ دشوار، تا حدي غیر‌ممکن بوده است. تحولی که مسلمانان در صنعت کاغذ ایجاد نمودند این بود که توانستند از پنبه که در دسترس همه بود و به آسانی می‌شد تهیه کرد، کاغذ مرغوب تولید نمایند.

کتاب و کتابخانه:

توجه به علم و دانش، مسلمانان را به تألیف کتب و نوشتن رساله‌هاي علمی در موضوعات مختلف واداشت. ابن ندیم عناوین کتاب‌های منتشره تا اواخر قرن چهارم را تحت عنوان «الفهرست» آورده که خود قابل توجه می‌باشد. در عین حال ویل‌دورانت می‌گوید کتاب‌هايی که در «الفهرست» ابن‌ندیم ذکر شده یکی از هزار هم نیست، از این رو می‌توان پی‌برد غنای منابع اسلامی در دوران وی تا کجا بوده است در آن زمان در هر مسجد بزرگ یک کتابخانه هم وجود داشته است، که بیشتر این کتب را علما وقف کتابخانه مساجد می‌نموده‌اند.[16]

هم‌چنین در بیشتر شهرها کتابخانه‌های عمومی وجود داشته که تعداد زیاد کتاب در آن‌ها موجود بوده و درهای آن همیشه به روی دانش‌پژوهان باز بوده است، در سال 339 در «موصل» یک کتابخانه عمومی بود که یکی از نیکوکاران تاسیس کرده بود و مطالعه‌کنندگان به جز کتاب، کاغذ مورد احتیاج خویش را نیز در آن‌جا می‌یافتند. تنها فهرست کتاب‌های موجود در این کتابخانه‌ها ده مجلد قطور شده بود. کتابخانه بصره به دانشورانی که در آن‌جا مطالعه می‌کردند مقرری و اعانه‌ای می‌داد؛ وقتی امیر بخارا طبیب معروف را به دربار خود دعوت کرد، او نپذیرفت و گفت چهارصد شتر برای حمل کتاب‌های خود لازم دارد؛ هم‌چنین در مورد صاحب ابن عباد گفته شده است: زمانی‌که نوح بن منصور سامانی ازوی در خواست نمود که وزارتش را بپذیرد از عذرهایي که صاحب بن عباد آورد يكي آن بود که حمل کتاب‌هایش دشوار است؛ زیرا نیازمند چهارصد شتر می‌باشد.[17] نقل شده که تنها فهرست کتاب‌های او ده مجلد بوده است[18] و به اندازه همه کتاب‌های اروپای آن زمان کتاب داشته است.[19] زمانی که«واقدی» درگذشت ششصد صندوق پر از کتاب به جای گذاشته بود که برای برداشتن هرکدام دو مرد لازم بود، در اواخر قرن چهارم هریک از سه فرمانروای مهم اسلامی در بغداد و مصر و قرطبه علاقه شدیدی به کتاب داشتند. «حکم» پادشاه اندلس افرادی را به بلاد شرق می‌فرستاد که کتاب‌های تازه برای او فراهم آورند.[20] و فهرست کتاب‌هایش بالغ بر چهل وچهار دفتر می‌رسید که فقط نام کتاب‌ها در آن ثبت شده بود. «عزیز» فاطمی در مصر خزانه کتاب بزرگی داشت. برخی گفته‌اند که تعداد کتاب‌های کتابخانه عزیز بالغ بر ششصد و یک هزار جلد بوده است. [21]

در مقایسه با کتابخانه‌های شهرهای اسلامی کتابخانه‌های اروپا در آن زمان بسیار ناچیز بوده است، کتابخانه کلیسای شهر «کنستانز» در قرن نهم میلادی تنها سیصد و پنجاه و شش کتاب داشت و کتابخانه کلیسای شهر «بندیکتی» کمی بیش از صد جلد و کتابخانه کلیسای جامع شهر«بامبورک» فقط نود و شش جلد کتاب داشته است.[22]

در سال282 یکی از علمای اصفهان وفات یافت كه برای خرید کتاب‌هایش سیصد هزار درهم پول پرداخته است.[23]

اشتياق به يادگيري و مطالعه:

توجه و علاقه شدید به مطالعه کتاب در سراسر قلمرو اسلامی در میان زن و مرد و کوچک و بزرگ وجود داشته است و لکن در اين ميانه کسانی بوده‌اند که به عنوان شیفتگان کتاب، معروف و مشهور شده‌اند و آن‌ها عبارتند از جاحظ، فتح بن خاقان و اسماعیل بن اسحاق قاضی.

درباره جاحظ گفته شده که محال بود کتابی در دست او برسد مگر این‌که در هر حالت آن را تا آخر مطالعه نکند، تا آن­جا که دکه کتابفروشان را شب‌ها کرایه می‌کرد و تا صبح در آن­جا به مطالعه می‌پرداخت، برخی می‌گویند که جاحظ در راه عشق به مطالعه جان باخت.[24]

فتح بن خاقان که از رجال مهم دربار و هم‌نشین متوکل، هرگاه خلیفه برای کاری از مجلس بیرون می‌رفت، فتح در همان فرصت کتابی از آستین بیرون می‌آورد و تا باز گشت خلیفه به مطالعه مشغول می‌شد. درباره اسماعیل بن اسحاق، شخصی گفته است هرگاه بر او وارد می‌شدم یا سرگرم مطالعه بود يا کتاب‌ها را زیر و رو می‌کرد.[25]

حاکمان فرهیخته:

بی تردید یکی از مشکلات کشورهای اسلامی در قرون اخیر فقدان حاکمان دانشمند و باسواد بوده است، به گونه‌ای که این گزینه را می‌توان به عنوان یکی از علت‌های انحطاط مسلمین مورد بحث و بررسی قرار داد. اما در تمدن گذشته اسلامی بیشتر کسانی‌که متولی امور مسلمین بوده‌اند از دانش لازم برخوردار بوده‌اند، حتي برخی از آن‌ها همچون صاحب ابن عباد و شیخ الرئیس ابن سینا نه تنها در زمان خویش در علوم مختلف سرآمد بوده‌اند بلکه در قرون بعد نیز نظیر آن‌ها را نمی‌توان پیدا نمود.

صاحب ابن عباد وزیر، وقتی می‌خواست حدیث نقل نماید وضعیت او را چنین بیان نموده‌أند: «تحت الحنک افکنده به هیئت اهل علم بیرون آمد، سابقه خود را در علم گوش‌زد حاضران کرد. همه تصدیق کردند، آن‌گاه گفت: من در لباس وزارتم، اما از کودکی تاکنون جز از میراث پدر نخورده‌ام، با این حال از لغزش ایمن نیستم و شبهه‌ناکم، خدا و شما را شاهد می‌گیرم که از همه گناهان توبه دارم. خانه‌ای را بیت‌التوبه نامیده و هفته‌ای در آن‌جا زیست. آن‌گاه از فقیهان استشهاد گرفت بر این‌که توبه‌اش صحیح بوده، سپس بیرون آمد و به املا گفتن نشست و جمعیت بسیار گردآمدند، تا جايی‌که به جای یک نفر، شش نفر املا­خوان، املاي صاحب را تکرار می‌کردند تا صدا به همه برسد و همه حدیث صاحب را نوشتند.[26]

صاحب ابن عباد درباره امام علی% گفته است: «و قالوا: علی% علا، قلت: لا فان العلا بعلی علا؛[27] گویند: علی به مقامات شامخ انسانی رسیده است. گفتم: نه، این مراتب شامخ انسانی است که علای خود را از علی% گرفته است.»

مراکز علمی و فرهنگی:

افزون بر کتابخانه‌ها مؤسسات علمی دیگر نیز پدید آمدند که به «دارالعلم» معروف بودند. سید رضی خانه‌ای را به دارالعلم اختصاص داده بود که دَرِ آن بر طالبان علم گشوده بود و همه نیازهای‌شان از قبیل مسکن، شهریه و استاد برآورده می‌شد. [28]

«عزیز بالله» خلیفه فاطمی در سال 387 خانه‌ای در کنار مسجد‌الازهر خرید و آن را به سی‌وپنج عالم اختصاص داد که هر جمعه بین نماز ظهر و عصر مجلس علمی برپا می‌کردند و جامع‌الازهر، بزرگ‌ترین مرکز علمی اسلامی در دنیا، دنباله همان است، و در پی آن «حاکم بامرالله» در سال 390 دارالعلم قاهره را تاسیس نمود و کتاب‌های کاخ‌ها را بدان‌جا منتقل کرد، طوری‌که همه می‌توانستند به آن‌جا رفته، مطالعه و نسخه‌برداری کنند. این مرکز چندین کتابدار و دربان داشت و چند حقوق بگیر موظف برای تدریس در مؤسسه فوق بود، مُرکّب، قلم، قلم‌دان و کاغذ به صورت رایگان در اختیار مردم قرار داده می‌شد. این دارالعلم در حدود یک قرن باقی بود تا این‌که افضل بن امیر الجیوش آن را تعطیل کرد.[29]

ابوعـلی بن سوار یکی از طرفداران عضد‌الدوله مرکز علمی در بصره ساخت و به کسانی‌که مستمرا در آن‌جا به مطالعه و نوشتن مشغول بودند ماهیانه نیز می‌پرداخت.[30]

در سال393 ابونصر شاپور وزیر آل بویه، در کرخ بغداد دارالعلمی بنیاد نهاد و کتاب‌های بسیاری را که خریده و گردآورده بود بدآن‌جا منتقل کرد، از آن‌ جمله صد نسخه قرآن خوش‌خط و ده‌هزار و چهارصد جلد کتاب دیگر بود که غالبا یا به خط مؤلف و یا قبلا متعلق به اشخاص مشهور بودند.[31]

و هم‌چنین ده‌ها مراکز علمی دیگر در قلمرو تمدن اسلامی تاسیس گردید که مجال شرح و بسط همه آن‌ها در این مختصر نمی‌گنجد.

نقش امامان شيعه در تمدن اسلامی

بدیهی است هر تمدني نیازمند به مجموعه‌اي از امکانات است. متاسفانه ائمه% آن امكانات را در اختیار نداشته‌اند، در عین حال در فرصت‌های مناسبي که پیش می‌آمد هر کدام، از آنان در ترویج معارف اسلامی در ابعاد مختلف مي‌كوشيدند.

امام صادق(ع) در دوره‌اي می‌زیست که شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوره در زمان هیچ‌یک از امامان وجود نداشته است، زیرا آن دوره از نظر سیاسی، دوره ضعف و تزلزل حکومت بنی امیه و فزونی قدرت بنی‌عباس بود و این دو گروه، مدتی در کشمکش و مبارزه بودند. از آن‌جا که بنی امیه در این مدت گرفتار مشکلات سیاسی فراوان بود، لذا فرصت ایجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شیعیان را نداشتند.

عباسیان نیز پیش از دست‌یابی به قدرت در پوشش شعارِ طرفداری از خاندان پیامبر و انتقام خون آنان عمل می‌کردند و فشاری از ناحية آنان مطرح نبود. دوران آرامش و آزادی نسبی امام صادق% و شیعیان فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می‌رفت.

در زمان امام صادق(ع) شور و شوق علمی بی‌سابقه‌ای در جامعه به‌ وجود آمده بود. از این جهت علوم مختلفی چون قرائت، تفسیر، حدیث، کلام، طب، فلسفه، نجوم، ریاضیات و…پدید آمده بود، بنابراین تشنگی علمی عجیبی در مسلمانان احساس می­شد و نیاز داشت که امام به بسیاری از پرسش‌ها در زمینه‌های مختلف پاسخ دهد.

امام در عصر خود بزرگ‌ترین دانشگاه اسلامی را در مدینه گشود و مسجد پیامبر$را محل تدریس خویش قرار داد، به گونه‌اي كه همه فنون در آن تدریس می‌شد. مجموع شاگردان امام صادق% در اين زمان بالغ بر چهار هزار تن بوده است.[32]

ایشان باب علم را در کلام، ریاضیات، شیمی و… گشود. مفضل بن عمرو، مؤمن­الطاق، هشام ابن حکم و هشام ابن سالم را در علم کلام تربیت نمود و زراره، محمد ابن مسلم، جمیل‌ابن ‌دراج، حمران بن اعین، ابوبصیر و عبدالله بن سنان و… را در فقه و اصول و تفسیر و جابر ابن حیان را در ریاضیات و شیمی.

درباره جابرابن‌حیان گفته شده که وی در فنون غریبه تبحر داشته و دارای چندین تالیف بوده که از امام صادق% اخذ نموده است، جرج زیدان می‌گوید تعجب است در مورد این شخص که اروپايی‌ها توجه بیشتری نسبت به او از مسلمان‌ها دارد و درباره او وکتاب‌هایش تحقیقات فراوان نموده است. وي در ادامه می‌گوید: «جابر ابن حیان حجت است از شرق در برابر غرب تا ابد.»

يكى از خدمات ائمه‏% مقابله با افکار انحرافی چون مكتب اعتزال، ظاهرگرايان، مسیحیان، زنادقه، دهری‌ها و به طور کلی دیدگاه‌های وارداتی که بر اثر ترجمه متون مکاتب دیگر وارد فرهنگ اسلامی گردیده بود، می‌باشد.

معتزله به عقل، بهاى فراوان مى‏دادند و همه چيز را با معيار عقل مى‏سنجيدند. در اين ميان، نفوذ فلسفه يونان كمك فراوانى به اعتزال كرد. اما سعى ائمه‏ اين بود كه شيعيان را راهنمايى كنند تا بيش از حد بر عقل محدود بشرى تكيه نكنند. افكارى كه خارج از حوزه اسلامى وارد شده بود نيز به رواج تفكر اعتزالى دامن مى‏زد. در مقابل افراط معتزله در تكيه بر عقل، وفاداران به ظواهر، نقش عقل در فهم مسائل را نفى می‌نمودند و صرفا بر نقل متكى گرديدند.[33]

علاوه بر معتزله، در آن برهة زمانى، عده‏اى نيز به نام زنادقه و دهرى‏ها با امام باقر و امام صادق‏% نيز مباحثاتى طولانى داشتند.

امام رضا% مناظرات متعددى در مرو و خراسان با نمایندگان مکاتب مختلف داشتند، هر چند در زمان چند تن از ائمه‏% مجالس مناظره به گرمى بر پا مى‏شد، اما مناظراتى كه در زمان امام رضا% بر پا گرديد اهميت ‏بيشترى دارد؛ زيرا در اين مناظرات گروه‌هاى گوناگونى، از جمله فلاسفه، زنادقه، صابئين و مسيحيان و ديگران شركت مى‏كردند. امام رضا% نيز به هر يك از اينان پاسخى قانع‏كننده مى‏دادند و چون اين مجالس از سوى حكومت وقت‏ برگزار مى‏شد بازتاب آن در سطح كشور اسلامي منتشر مى‏گشت.

در مورد امام حسن عسكرى‏% نيز نقل شده است كه در زمانى كه آن حضرت در زندان بودند، خشك‌سالى شد. مسلمانان هر چه نماز استسقا خواندند باران نباريد; اما يك كشيش مسيحى آمد، دعا كرد و باران فراوان باريد. براى مردم شبهه به وجود آمد و نزديك بود كه پايه‏هاى اعتقادى آن‌ها سست‏شود. خليفه وقت‏به ناچار امام حسن عسكرى% را از زندان آزاد كرد تا اين شبهه را بر طرف كند. آن حضرت دستور دادند كه مسيحيان مجدداً براى مراسم استسقا جمع شوند. در روز مقرر، همه حاضر شدند. آن كشيش مسيحى وقتى دستش را بلند كرد تا دعا كند حضرت دست او را گرفتند و استخوانى را كه او در دست داشت از او گرفتند. سپس فرمودند: اين استخوان يكى از انبيا% است. و استخوان هيچ پيامبرى ظاهر نمى‏شود، مگر اين كه باران نازل مى‏شود. اين شخص نيز با استفاده از همين استخوان توانسته بود درخواست‏ باران كند. به اين وسيله، شبهه مردم بر طرف شد.[34]

نمونه ديگر، مساله‏اى است كه آن را به يعقوب بن اسحاق كندى نسبت مى‏دهند، مى‏گويند: در زمانى كه امام حسن عسكرى‏% در سامراء تحت نظر بودند، كندى جلسات درسى داشت و در آن شاگردانى بر اساس مكتب خود پرورش مى‏داد. كتابى نيز نوشته بود درباره تناقضات قرآن – به گمان خودش- كه مدت‌ها براى جمع‏آورى و نگارش آن زحمت كشيده بود. امام حسن عسكرى‏% نيز به دليل آن كه تحت نظر و محدود بودند، نمى‏توانستند به طور مستقيم، پاسخ او را بدهند تا اين‌كه روزى يكى از شاگردان كندى، خدمت امام حسن عسكرى‏% رسيد. آن حضرت به او فرمود: آيا در ميان شما شخص رشيدى نيست كه بتواند اين شبهه استاد خود را پاسخ گويد: آن شخص جواب داد: هر چه باشد ما شاگرد او هستيم و قدرت چنين كارى نداريم. آن حضرت فرمودند: آيا اگر چيزى به تو بياموزم كه به وسيله آن بتوانى شبهه او را پاسخ بدهى به او جواب گويى؟ گفت: بلى. آن حضرت فرمود: از اين به بعد، با او صميميت پيدا كن. وقتى به او نزديك شدى روزى كه با او تنها هستى از او بپرس: آيا ممكن است كه متكلمى سخنى بگويد ولى مخاطب، مقصود او را اشتباه متوجه شود و به منظور او پى‌نبرد؟ آن حضرت سپس فرمودند: چون او با هوش است، خواهد گفت: بلى، ممكن است. وقتى او اين مطلب را تصديق كرد به او بگو: آيا احتمال نمى‏دهيد كه اين تناقض‌هايى كه شما درباره قرآن جمع كرده‏ايد به اين دليل باشد كه شما مقصود اصلى خدا را متوجه نشده‏ايد؟ آيا ممكن است‏ بر اساس آن معنايى كه شما تصور كرده‏ايد تناقض به وجود آمده باشد، ولى بر اساس مراد اصلى، هيچ تناقضى در كار نباشد؟ آن شخص رفت و بر اساس راهنمايى امام حسن عسكرى‏% برنامه را اجرا كرد. كندى سرش را پايين انداخت و گفت: سؤال خود را تكرار كن. او سؤال خود را تكرار كرد. كندى پرسيد: اين سؤال را چه كسى به تو آموخته است؟ او پاسخ داد: چه اشكالى دارد كه اين سؤال به ذهن خود من رسيده باشد؟ كندى گفت: نه، اين سؤالى كه مطرح كردى از خودت نبود. اين مطلب را كسى به تو آموخته است. او مى‏گويد: ابومحمد حسن بن على% اين را به من ياد داده است. كندى مى‏گويد: راست گفتى. چنين سؤالى تنها از اين خاندان بر مى‏آيد. سپس دستور مى‏دهد آتشى آماده ‏كنند و آن كتاب را مى‏سوزاند.[35]

بنابراين، گرچه ائمه‏% از صحنه سياست دور بودند، در عین حال نقش اساسی در ایجاد تمدن عظیم اسلامی ایفا نمودند و آن‌ها در جايى كه مصالح اسلام و امت اسلامى اقتضا مى‏كرد وارد ميدان عمل مى‏شدند و مساله را حل مى‏كردند.

نتیجه:

حاصل بحث این‌که مسلمانان با الهام از آموزه‌های دینی و با رویکرد علمي توانستند تحول عظیم در پهنه گیتی به وجود آورند و تمدن عظیم و با شکوهی را بنا نهند که چندین قرن ادامه یافت و مشعل‌دار بشر بود، قابل توجه این که شخصیت‌های علمی تاثیرگذار در این تمدن مانند ابن‌سیناي بلخي، جلال‌الدین محمد بلخی، ابوزید بلخی، ابن‌حبان بستی، سنائی غزنوی، هجویری غزنوي، خواجه عبدالله انصاری هروي و… برخاسته از منطقه‌اي بوده‌اند که امروز در جغرافیای سیاسی جهان به نام افغانستان شناخته می‌شود و یا این شخصیت‌های علمی در این منطقه شکوفا شده­اند، مانند ابوریحان البيرونی، سعد‌الدين تفتازانی، فخر رازی و ده‌ها شخصیت علمی دیگر.

ما می‌توانیم با توجه به سابقه تمدنی خویش و الگوگرفتن از آن و اعتماد به خداوند تبارک و تعالی و کنار گذاشتن تعصبات بی‌جا دوباره هویت اصلی خویش را به دست آورده و از وضعیت فعلی که دست نیاز به سوی دیگران دراز نموده‌ایم عبور كنيم.

پي‌نوشت:

[1]. علق/1-5.

[2]. طبرسي، امين الاسلام، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، تفسیر جوامع الجامع، ج 6، ص670.

[3]. حسيني، حسين بن احمد، تفسیر اثني‌عشری، تهران، ميقات، ج14، ص387.

[4]. زمر/9.

[5]. آل‌عمران/18.

[6]. طبرسي، امين‌الاسلام، مجمع‌البیان، بيروت: دار احياء التراث، ج2، ص540.

[7]. هر آن کس ز دانش برد توشه‌ای/ جهانی است بنشسته در گوشه‌ای

[8]. نهج البلاغه، قصار الحکم, حکمت147, قم, انتشارات لاهیجی.

[9]. ابن سعد، طبقات الکبری، بيروت، دارالصادر، ج2، ص22.

[10]. آداميتز، تاریخ تمدن، ترجمه علي رضا ذكاوتي، تهران، امير كبير، سوم، ج 4، ص302.

[11]. همان، ج4، ص432.

[12]. زرين كوب، عبدالحسين، کارنامه اسلام، تهران، سپهر، ص201.

[13]. همان، ص47.

[14]. گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمدتقي فخر داعي، تهران، دوم، ص707.

[15]. دوماس موريس، تاریخ صنایع و اختراعات، ترجمه عبدالله ارگاني، ص480.

[16]. ابن خلكان، وفیات الاعیان، لبنان، دارالثقافه، ج10، ص55.

[17]. ياقوت حموي، معجم الادبا، قاهره، دارالمأمون، ج2، ص315.

[18]. تمدن اسلامی، ص204.

[19]. تاریخ تمدن، ج4، ص314.

[20]. عبدالمجيد، دولت امویان در اندلس، تهران، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ص222.

[21]. مقريزي، خطط الشامی، لبنان، مطبعه ساحل جنوبي، ج1، ص404.

[22]. تاریخ تمدن اسلامی، ص202.

[23]. همان.

[24]. تاريخ ابو الفداء، تاریخ ابوالفدا ء حوادث سال 255.

[25]. ابن نديم، الفهرست، مصحح: رضا تجدد، تهران، ج 7، ص116.

[26]. ابن المرتضی، طبقات المعتزله, ص63.

[27]. اميني، عبدالحسين، الغدیر، بيروت، دارالكتب، چهارم، ج4، ص41.

[28]. مقدمه دیوان شریف رضی، ص3.

[29]. تمدن اسلامی، ص207

[30]. الفهرست، ص139.

[31]. ابن جوزي، المنتظم فی التاریخ الامم، ابنان دارالكتب العلميه، ص135.

[32]. اسد حيدر، الامام صادق و مذاهب الاربعه، نجف، ج 4، ص43.

[33]. آئينه اسلام، ترجمه دكتر محمد ابراهيم آيتى، ص‏266.

[34]. ر.ك: شبلنجى، نورالابصار، ص‏167؛ ابن شهر آشوب، ج4، ص425؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمة، ج‏3، ص‏219؛ ابن حجر هيثمى، الصواعق المحرقه، ص‏207؛ ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ص304 و 305.

[35]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص424.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا