فرهنگیفصلنامه شفامقالات

منجي باوري در اديان پيش از اسلام/خدا مراد سليميان

منجي باوري در اديان پيش از اسلام

خدا مراد سليميان

انديشه و باور به دوران «نجات» و اميد به آينده‌اي «روشن» باوري همگاني و خواسته‌اي فطري است و همواره بين بيشتر ملت‌ها وجود داشته است.

در بيشتر دين‌ها و آيين‌هاي جهان، از نجات‌بخشي سخن به ميان آمده است.

بي گمان همه پيامبران و فرستادگان خداوند در اين نويد‌بخشي، به گونه‌اي اساسي و روشن پيش‌قدم بوده‌اند.[i] امّا برخي آيين‌هاي غير الهي نيز، به آن فرجام خوش، بشارت داده‌اند. اين نويدبخشي در دين‌ها و آيين‌هاي زردشت، هندو، يهوديّت و مسيحيّت، بيشتر به چشم مي‌آيد.

عقيدة زرتشتي‌ها در بارة موعود

برخي، باور به منجي را برخاسته از پندارهاي زخم­ديدگان بشري دانسته‌اند، اين باور، اعتقاد سترگ است که ريشه در اميد بخشي‌هاي پيامبران الهي و انديشوران بزرگ تاريخ دارد.[ii]

از اين رو برخي از نويسندگان معاصر از اين باور با عنوان «فتوريسم» ياد كرده و نوشته­اند: «فوتوريسم،[iii] يعني اعتقاد به دورة آخرالزمان و انتظار ظهور منجي غيبي و مصلح جهاني و بزرگ و از مسائلي است كه در اصول عقايد ما، جاي مهمّي را اشغال كرده است.»

فوتوريسم عقيده‌اي است كه در كيش‌هاي آسماني: زوراستريانيسم (مذهب زردشت) وجود ائيسم (مذهب يهود) و سه مذهب عمده مسيحيت (كاتوليك، پروتستان، ارتودكس) و به طور كلي در ميان مدعيان نبوت، به مثابه يك اصل مسلم قبول شده و همگي به اتفاق بشارت ظهور همچو مصلحي را داده­اند …».[iv]

«فتوريسم يكي از مسائلي است كه در بحث‌هاي تئولوژيك تمام مذاهب آسماني (رشته تئولوژي بيبليكال) در باره آن بحث و گفت و گو شده است.

دارمستتر در كنفرانس‌هايي به مناسبت ظهور «مهدي متمهدي» در سودان در فوريه سال 1885 ميلادي مي‌گويد: مي‌دانيد محمّد چگونه شريعت خود را بنيان نهاد؟ وقتي كه او ظهور كرد، در عربستان افزون بر شرك ملي باستاني! سه ديانت بيگانه موجود بود: آيين يهود، ديانت عيسوي، كيش زردشت… نكته مشتركي كه در اين سه ديانت يافت مي‌شد عبارت از اعتقاد به يك وجود فوق­الطبيعه بود كه بايستي در آخرالزمان ظهور كند و نظم و عدالت رفته را به جهان باز آرد و مقدمة خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد. شما همگي در كتاب يسوع بحثي را كه مربوط به اين موضوع است خوانده ايد: مطابق آموزه‌هاي اين سه ديانت پيش از ظهور منجي بايد نيروي بد بر جهان حكم فرما شود».[v]

بر اساس تحقيقات پژوهش‌گران مسائل اسلامي، اين عقيده در طول زندگي انسان‌ها پيوسته در ميان همة ملت‌ها و پيروان اديان بزرگ وجود داشته، وحتي اقوام گوناگون جهان چون اسلاوها، ژرمن­ها، اسن‌ها و سلت‌ها، نيز معتقدند كه سرانجام بايد پيشوايي در آخرالزمان ظهور کند و بي­عدالتي‌‌ها را از بين برد و حكومت واحد جهاني را تشكيل دهد و در بين مردم بر اساس عدالت و انصاف داوري كند.

دين زردشت به عنوان يکي از دين‌هاي مطرح، داراي پيرواني است، اين دين همچون ديگر اديان به موعود و منجي آخرالزمان اشاره کرده است. حال بدون در نظر گرفتن اين که اين دين آسماني است يا خير، در پاره‌اي از متون موجود اين دين فرازهايي به مطلب ياد شده اشاره کرده است. البته اين خود نيز داراي اهميّت است. از جمله مي‌توان به كتاب‌هاي زير اشاره کرد:

ـ كتاب اوِسْتا؛ در بخش «كات‌ها» كه يكي از بخش‌هاي چهارگانه «اوستا» است، در صفحات 24 و 98 نويدهايي در باره موعود جهاني، مصلح پايه گذار حكومت واحد جهاني ديده مي‌شود.

ـ كتاب زَنْد؛ كتاب «زند» كه از كتب مقدس زرتشتيان است، پس از آن‌كه مقداري در باره شيوع فساد در آخرالزمان سخن به ميان آورده مي‌گويد: «… آن‌گاه پيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي‌شود و اهريمنان را منقرض مي‌سازند… پس از پيروزي ايزدان و بر‌انداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيك­بختي خواهند نشست…».[vi]

ـ كتاب جاماسب‌نامه؛ جاماسب در كتاب معروف خود «جاماسب­نامه» از زرتشت نقل مي‌كند: «از فرزندان دختر پيغمبر كه «خورشيد جهان» و شاه زمان نام دارد، كسي پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد.»

باز در جاماسب‌نامه مي‌خوانيم: «مردي بيرون آيد از زمين تازيان، از فرزندان هاشم مردي بزرگ‌سر و بزرگ‌تن و بزرگ ساق، و بر دين جدّ خويش باشد، با سپاه بسيار، روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را پر از داد كند.»[vii]

جاماسب در آموزه‌هاي خود مي‌گويد: «پيامبر عرب واپسين فرستاده است كه از ميان كوه‌هاي مكه ظاهر شود … از فرزندان پيامبر شخصي در مكه پديدار خواهد شد كه جانشين آن پيامبر است و پيرو دين جدّ خود مي‌باشد … از عدل او گرگ با ميش آب مي‌خورد و همة جهان به آيين «مهرآزماي» (محمّد) خواهند گرويد».

در واپسين فراز از كتاب «زند بهمن يسن» كه شرح و تفسير «اوستا» مي‌باشد، از ظهور مصلح جهاني و منتهي شدن حكومت آن حضرت به رستاخيز سخن گفته: «پس سوشيانس آفرينش را دو باره پاك بسازد و رستاخيز و تن پسين باشد.»

در «زند و هومن يسن» از ظهور «سوشيانس» (نجات­دهنده بزرگ جهان) خبر داده و مي‌گويد: «نشانه‌هاي شگفت‌انگيزي در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجي جهان دلالت مي‌كند و فرشتگاني از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مي‌شوند و به همة دنيا پيام مي‌فرستد.»

آن‌گاه به مقاومت شريران در برابر او اشاره كرده، نويد مي‌دهد كه سرانجام همگي در برابر او سر تعظيم فرود مي‌آورند.

«گشتاسب» در باره چگونگي ظهور سوشيانس و كيفيت اداره جهان مي‌پرسد، جاماسب حكيم، شاگرد زرتشت توضيح مي‌دهد: «سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگ­دستي را ريشه­كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم‌فكر و هم‌گفتار و هم‌كردار گرداند.»

در دين زردشت، موعودهايي معرفي شده‌اند كه آنان را سوشيانت مي‌نامند. اين موعود‌ها سه تن بوده‌‌اند كه مهمّ­ترين آنان واپسين ايشان است و او «سوشيانتِ پيروزگر» خوانده شده است. و اين سوشيانت، همان موعود است، چنان كه گفته‌اند: سوشيانت مَزديسْنان، به منزله كريشناي بَرَهْمَنان، بوداي پنجم بودائيان، مسيح يهوديان، فارِقليط عيسويان، و مهدي مسلمانان است.»[viii]

هندوها و اعتقاد به منجي

در آيين‌هاي هندوان و كتاب‌هاي آنان نيز، همانند ديگر اديان و آيين‌ها، سخن از نجات‌دهنده و موعود آمده است، از جمله در كتاب «مهابهاراتا»، و كتاب «پورانه‌ها.» در اين باره آمده است:

همة اديان معتقدند در پايان هر دوره‌اي از تاريخ، بشر از لحاظ معنوي و اخلاقي رو به انحطاط مي‌رود، و چون طبعاً و فطرتاً، در حال هبوط و دوري از مبدأ است و مانند احجار به سوي پايين حركت مي‌كند، نمي‌تواند به خودي خود به اين سير نزولي و انحطاط معنوي و اخلاقي خاتمه دهد. پس ناچار روزي يك شخصيت معنوي بلند پايه، كه از منبع وحي و الهام سرچشمه مي‌گيرد، ظهور خواهد كرد، و جهان را از تاريكي جهل و غفلت و ظلم وستم نجات خواهد داد. در اين مورد در آموزه‌هاي هر ديني به صورت رمز، به حقايقي اشاره شده است كه با معتقدات آيين‌هاي ديگر توافق و هماهنگي كامل دارد … مثلاً در كيش هندو، در كتب پورانا purana))، شرح مفصلي، درباره دوره آخر عصر كالي kali))، يعني واپسين دوره قبل از ظهور دهمين آواتاري ويشنو درج گرديده است.[ix]

يکي از پژوهشگران معاصر در اين باره نوشته است: «در كتاب شاكموني كه از اعاظم كفرة هند است و به عقيده پيروانش پيامبر صاحب كتاب آسماني­ست اشاره به وحدت ديانت در زمان آن پرچم دار روحاني جهان کرده گويد:

پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيّد خلايق دو جهان­ (كشن) بزرگوار تمام شود. وي كسي باشد كه بر كوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان كاركنان او باشند و جن و انس در خدمت او شوند و از سودان كه زير خط استواست تا ارض تسعين كه زير قطب شمالي است و ماوراء بحار را صاحب شود و دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد و نام او ايستاده باشد و خداشناس باشد.»[x]

و نيز يکي ديگر از نويسندگان معاصر بخشي از باور هندوها درباره منجي را اين‌گونه بازگو کرده است:

«در كتاب “اوپانيشاد” يكي از كتاب‌هاي معتبر و از منابع هندوها، بشارت به ظهور نجات‌بخش چنين آمده است: «اين مظهر ويشنو (مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي، در حالي كه شمشير برهنة درخشاني به صورت ستارة دنباله‌دار در دست دارد ظاهر مي‌شود، شريران را تماماً هلاك مي‌سازد و آفرينش را از نو تجديد و پاكي را رجعت خواهد داد … اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد».[xi]

در كتاب «باسك» كه از كتاب‌هاي مقدس هندوها، بشارت به منجي اين‌گونه آمده است: «دوره دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد، و حق و راستي با او باشد، و آن­چه در دريا و زمين‌ها پنهان باشد همه را به دست آورد، و از آسمان‌ها و زمين و آن­چه باشد خبر دهد، و از او بزرگ‌تر كسي به دنيا نيايد.»[xii]

در كتاب «پاتيكل» از اعاظم هندوان و به زعم آنان صاحب كتاب آسماني است راجع به دولت با سعادت مهدي اين‌گونه نقل شده است: «چون مدّت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي بزرگ جهان كه يكي «ناموس آخرالزمان» و ديگري «صديق اكبر» يعني وصي بزرگ‌تر وي كه پشن نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنما است».[xiii]

البته مطالعه کتاب‌هاي مفصل در اين زمينه مي‌تواند حقايق بيشتري را در اين زمينه آشکار سازد.

يهود و باور به منجي

در نوشته‌هاي موجود از دين يهوديّت ـ به عنوان يکي از دين‌هاي بزرگ و مطرح الهي‌ـ با وجود آن که از دست تحريف‌گران در امان نمانده است به موارد فراواني بر مي‌خوريم که به ظهور يک منجي و مصلح در آخرالزمان اشاره کرده‌اند.

از آن‌جايي که يهوديان، به حضرت مسيح ايمان نياوردند، به طبع، موعود آنان هنوز ظهور نكرده است. و بنابراين بايد در برابر مسئله موعود و انتظار، بيش از پيروان ديگر اديان حساس و نگران باشند و بايد از اين همه اشارات و بشارات كه در كتاب‌ها و آيات خودشان آمده است، به سادگي و غفلت نگذرند. آنان بايد از ديگر منتظران، منتظرتر باشند.

برخي از كتاب‌هاي يهوديّت و عهد عتيق كه سخناني درباره موعود نقل كرده و بخش‌هاي مورد نظر از اين قرار است:[xiv]

الف. كتاب دانيال پيامبر

در اين كتاب چنين آمده است: « (1) در آن وقت سرور بزرگ ميكائيلي كه از جانب پسران قومت قائم است خواهد ايستاد و زمان تنگنائي كه از بودن طوائف تا به اين زمان نبوده است واقع خواهد شد و در آن زمان قوم تو هر كسي كه در كتاب مكتوب شده است نجات خواهد يافت (2) و از خوابندگان در خاك زمين بسياري بيدار خواهند شد بعضي جهت حيات ابدي و بعضي از براي شرمساري و حقارت ابدي (3) …».[xv][xvi]

ب. كتاب حگي

« (6) زيرا خداوند لشكرها چنين مي‌فرمايد كه هنوز وقت قليلي است كه من آسمان‌ها و زمين و بحر و خشكي را به هيجان مي‌آورم (7) بلكه تمامي طوائف را به هيجان مي‌آورم و مرغوب تمامي طوائف خواهد آمد و خداوند لشكرها مي‌فرمايد كه اين خانه را مملو از جلال خواهم كرد (8) …».[xvii]

ج. كتاب صفنياه پيامبر

«خداوند در اندرون آن عادل است بي­انصافي نمي‌نمايد؛ هر صبح بي‌نقصان حكم خود را به روشنايي برمي‌آورد، اما عاصي انفعال را نمي‌داند (6) طوائف را منقطع نمودم، برج‌هاي ايشان ويران‌اند كوچ‌هاي ايشان را خراب كردم، به‌حدي كه عبوركننده نيست و شهرهاي ايشان بدون آدمي و ساكني ويران‌اند (7) و گفتم كه شايد از من ترسيده تأديب را قبول نمائي تا آن كه مسكن ايشان منقطع نشود، اما هر قدر كه ايشان را عقوبت نمودم ايشان سحر‌خيزي نموده تمامي اعمال خويشتن را فاسد گردانيدند …». (8) [xviii]

د. كتاب اِشَعْياي پيامبر.

« (1) و نهالي از تنه يشي برآمده شاخه از ريشه‌هايش قد خواهد كشيد (2) و روح خدا كه روح حكمت و فطانت و روح مشورت و جبروت و روح علم وخشيت از خداوند است بر آن خواهد آرميد (3) و او را در خشيت خداوند تيز هوش گردانيده موافق منظور نظرش حكم و مطابق مسموع گوش‌هايش تنبيه نخواهد فرمود (4) بلكه ذليلان را به عدالت حكم و براي مسكينان زمين به راستي تنبيه خواهد نمود و زمين را به عصاي دهانش زده به روح لبهايش شرير را خواهد كشت (5) … ».[xix]

هـ. هم­چنين در كتاب زبور حضرت داود نيز، در اين باره، مطالبي ذكر شده است، چنان كه «قرآن كريم»، از «زبور» و ذكر، غلبة صالحان در آن، سخن گفته است: «وَلقَدْ كَتَبْنا فِي الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّكْرِ أنّ الارضَ يرِثُها عِبادِي‏َ الصّالِحُونَ»؛[xx] «و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايستة ما به ارث خواهند برد.»

با مراجعه به زبور مي‌توان ـ به رغم تحريف‌هاي صورت گرفته ـ اين بشارت را اين گونه بيان کرد: «زيرا شريران منقطع مي‌شوند، اما متوكلان به خداوند وارث زمين خواهند شد، اما متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد».[xxi]

مسيحيت و منجي ‌گرايي

در آيين مسيحيت و كتاب‌هاي مقدس اين آيين نيز، بشارت‌هاي بيشتر و روشن‌تري، درباره موعود آخرالزمان، رسيده است. و علت آن، يكي نزديک‌تر بودن زمان آن پيامبر الهي به عصر زندگي حضرت مهدي است. و ديگر اين که، تحريف كمتري در آثار آنان پديد آمده است.[xxii]

در اين‌جا، به چند كتاب، كه در آن‌ها بشارت‌ها و اشارت‌هايي در باره ظهور آخرالزمان آمده است، اشاره مي‌كنيم:

الف. انجيل متي

«و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جميع ملائكه مقدسه بر كرسي بزرگي خود قرار خواهد گرفت، همه قبائل نزد وي جمع خواهند گشت و آن‌ها را از هم­ديگر جدا خواهد نمود، چنان كه شباني ميش­ها را از بزها جدا نمايد».[xxiii]

ب. انجيل لوقا

«پس بايست بسته باشد كمرهاي شما و افروخته باشد چراغ‌هاي شما و خود باشيد مانند آن كساني كه انتظار مي‌كشند آقاي خود را كه كي از عروسي بازآيد كه چون آيد و در زند دفعتاً در را گشايند. خوشا حال آن نوكران كه چون آقا آيد بيدار يابد آن‌ها را و من به شما مي‌گويم كه به درستي كه كمر خود را بسته آنها را نشانيد و نزدشان آمده آنها را خدمت خواهد نمود».[xxiv]

ج. انجيل مَرقس

«و بر حقيقت آن روز و آن ساعت سواي پدر نه ملائكه آسمان و نه فرزند هيچ كس مطلع نيست. احتياط نماييد كه با حذر باشيد و دعا نماييد؛ زيرا از هنگام رسيدن آن زمان مطلع نيستيد. چنان­چه شخصي به سفر بعيدي رفته و خانه خود را گذاشته و ملازمان خود را قدرت داده و هر كس را به شغل خاصّ مقرر فرموده و دربان را به بيدار بودن امر فرمود. پس بيدار باشيد از آن جا كه نمي‌دانيد كه بزرگِ خانه چه وقت خواهد آمد؛ در شام يا نصف شب يا وقت بانگ خروس يا صبح. مبادا كه ناگاه آمده شما را در خواب يابد و آن چه من به شما مي‌گويم به همه مي‌گويم بيدار باشيد.»[xxv]

د. مكاشفات يوحنّا.

«زيرا چنان­چه پدر در ذات خود زندگاني دارد به پسر نيز داده است كه او در ذات خود زندگاني داشته باشد و قدرت به او داده است كه هم حكم‌راني كند به علت آن كه فرزند انسان است».[xxvi]

به باور مسلمانان اغلب بشارت‌هاي داده شده در فرازهاي ياد شده، جز بر حضرت مهدي قابل انطباق نيست. اما بايد توجّه داشت اين برداشتي است که از فرموده‌هاي پيامبر اکرم و امامان معصوم به دست مي‌آيد و ممکن است پيروان اديان ياد شده اين گونه باوري نداشته باشند.

پي‌نوشت:

[i] . در دستورهاي ديني گفته شده اين‌گونه بر آن حضرت درود بفرستيم: «السَّلَامُ عَلَي الْمَهْدِيِّ الَّذِي وَعَدَ اللَّهُ تَعَالَي الْأُمَمَ أَنْ يَجْمَعَ بِهِ الْكَلِمَ وَ يَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ وَ يَمْلَأَ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا…»؛ «درود بر مهديي که خداوند متعال رسيدنش را به ملت‌ها نويد داده است تا مکتب‌ها را به وسيله او يکي کند, و نيروهاي پراکندة خلق‌ها را به کمک او در هم فشارد و به رهبري‌اش يک جهان پر از داد و دادگري پديد آورد آن‌سان که آکنده از بيداد شده باشد…», ابراهيم‌بن علي عاملي کفعمي, البلد الامين, ص 286.

[ii] . ناگفته نماند که ما نمي‌خواهيم براي اثبات مهدي موعود , به بشارت‌هاي کتاب‌هاي اديان و آيين‌هاي ديگر, استدلال کنيم و به طور اصولي نيازي بدان نداريم. بلکه مي‌خواهيم بگوييم که عقيده به ظهور يک نجات دهنده فوق العادة جهاني, يک عقيده مشترک ديني است که از مصدر وحي سرچشمه گرفته و همه پيامبران بدان بشارت داده‌اند. و همه ملت‌ها در انتظار آن هستند ليکن در تطبيق آن خطا شده است.

[iv] . سيّد هادي خسروشاهي، مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنّت، ص55.

[v] . پيشين، به نقل از: دار مستتر، مهدي در 13 قرن، ترجمه محسن جهان سوز.

[vi] . محمّد بهشتي، اديان و مهدويّت، ص18.

[vii] . علي اكبر مهدي‌پور، او خواهد آمد، ص 106 ـ 107؛ و نيز ر.ک: ناصر مکارم شيرازي, مهدي انقلابي بزرگ, ص53 .

[viii] . دايرة المعارف فارسي، ج1 ، ص1373.

[ix] . معارف در جهان معاصر، ص245.

[x] . محمّد بهشتي، اديان و مهدويّت، ص18ـ 19.

[xi] . سيّد اسد‌الله شهيدي، ظهور حضرت مهدي از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، ص273، به نقل از اوپانيشاد، ترجمه محمّد داراشكوه (از متن سانسكريت) ج2، ص 637.

[xii] . همان، ص283، به نقل از بشارات عهدين، ص246.

[xiii] . محمّد بهشتي، اديان و مهدويّت، ص20.

[xiv] . يادآوري: نقل‌هاي كتاب مقدس به‌طور مستقيم از كتاب مزبور تقديم شده است.

[xv] . كتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همداني، كتاب دانيال، ص 1567، فصل دوازدهم، بندهاي 1ـ3.

[xvi]

[xvii] . همان، كتاب حگي، ص1632، فصل دوم ، بندهاي 6 ـ 8 .

[xviii] . همان، كتاب صفنياي نبي، ص1629، فصل سوم، بندهاي 5 ـ 8.

[xix] . همان، كتاب اشعياه نبي، ص1220، فصل يازده، بند 1ـ10 .

[xx] . سوره انبياء(21 )، آيه105.

[xxi] . كتاب مقدس، مزامير داود، مزمور سي‌و‌هفتم، بندهاي 9ـ 37.

[xxii] . ر.ک: محمّد رضا حكيمي، خورشيد مغرب، صص52 ـ 58.

[xxiii] . كتاب مقدس، انجيل متي، باب بيست و پنجم، ص60، بندهاي31 ـ 33.

[xxiv] . همان، انجيل لوقا، ص154، باب دوازدهم، بندهاي 35ـ37.

[xxv] . همان، انجيل مرقس، باب سيزدهم، بندهاي 32 ـ 37.

[xxvi] . همان، انجيل يوحنا، باب پنجم، بندهاي 26ـ 28.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا