اطلاع رسانیجستارهاعلوم و معارف اسلامیفرهنگیمقالات

فقط دوازده نفر!

رسول خدا صلی الله علیه وآله خبر داده است که امامانی که بعد از او می آیند، دوازده نفرند. این، موضوعی است که صاحبان کتاب های صحیح و مسند که نامشان در زیر می آید، از آن حضرت روایت کرده اند:

الف) مسلم در صحیح خود از جابر بن سمره، چنین روایت می کند: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «این دین، تا قیام قیامت و تا هنگامی که دوازده نفر خلیفه بر سر شما باشند، استوار و برپاست. این خلفا، همگی از قریشند»1 و در صحیح بخاری، چنین نقل شده است: از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «دوازده نفر، امیر و فرمانده اند». راوی می گوید: پیامبر صلی الله علیه وآله پس از آن، سخنانی فرمود که من نفهمیدم. پدرم گفت: فرمود: «همگی آنان از قریشند».2

ب) در روایت دیگری نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «کار این امت، همیشه به سامان است و پیوسته بر دشمنانشان پیروزند تا آن گاه که دوازده نفر خلیفه، همگی از قریش، در گذرند. پس از آن، فساد و خرابی یا فتنه و آشوب، خواهد بود».3

ج) در روایت دیگری، چنین آمده است:

«کار این مردم، تا هنگامی که دوازده مرد بر آنان ولایت داشته باشند، همواره در جریان است».4

د) احمد بن حنبل و حاکم و دیگران، از مسروق روایت کرده اند که گفت: «شبی نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم و او قرآن به ما می آموخت که مردی پرسید: ای اباعبدالرحمن! آیا از رسول خدا پرسیدید که چه تعداد از این امت به خلافت می رسند؟ عبدالله گفت: از هنگامی که به عراق آمده ام، هیچ کس پیش از تو، چنین سؤالی از من نکرده است؛ بعد گفت: ما این موضوع را [از رسول خدا صلی الله علیه وآله] پرسیدیم و آن حضرت فرمود: «آنان دوازده نفرند؛ به تعداد نقبای بنی اسرائیل».5

روایات گذشته صریحاً می گوید که «عدد والیان، دوازده نفر و همگی از قریشند» و امام علی علیه السلام در سخن خود، مقصود از «قریش» را در این روایات، بیان کرده، فرمود:

«همه امامان، از قریشند و در این تیره، از هاشم [اهل البیت علیهم السلام] جایگزین شده اند. [ولایت] برای غیر آنان، روا نیست و جز ایشان، کسان دیگری شایسته [ولایت] نباشند».6

حیرت علما در تفسیر این حدیث

دانشمندان مکتب خلفا در بیان مقصود از «امامان دوازده گانه» که در این روایت آمده، دچار حیرت و زحمت شده و دیدگاه های متفاوتی ارائه کرده اند.

ابن عربی، شارح سنن ترمذی می گوید:

«ما امیران بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله را که برشمردیم، دیدیم که ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن، معاویه، یزید، معاویه بن یزید، مروان، عبدالملک مروان، ولید، سلیمان، عمربن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، مروان بن محمد بن مروان، سفاح و… هستند».

او پس از آن، بیست و هفت نفر از خلفای عباسی تا عصر خود را برشمرده و می گوید:

«اگر از مجموع آنها، دوازده نفر را به صورت ظاهر شماره کنیم، آخرین آنها سلیمان بن عبدالملک است و اگر به معنای واقعی خلیفه نظر داشته باشیم، تنها پنج نفر برای ما باقی می مانند؛ خلفای چهارگانه و عمر بن عبدالعزیز. بنابراین، من معنایی برای این حدیث نمی یابم».7

قاضی عیاش در جواب این سخن که گفته اند بیش از این تعداد (دوازده نفر) به ولایت رسیدند، گفته است: «این، اعتراضی نادرست است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله نفرموده است که تنها دوازده نفر به ولایت می رسند؛ البته این تعداد به ولایت رسیده اند و این مطلب، از اضافه شدن بر تعداد آنها منع نمی کند».8

سیوطی در این باره می نویسد:

«مراد حدیث، وجود دوازده خلیفه در طول دوران اسلام تا قیامت است که عامل بر حق باشند؛ اگرچه پی در پی نباشند».9

وی همچنین می نویسد: «از این دوازده نفر، خلفای چهارگانه، حسن، معاویه، عبدالله بن زبیر و عمر بن عبدالعزیز، این هشت نفر، روی کار آمده اند و احتمال این که مهدی عباسی را هم به آنان اضافه کنیم – که او در بین عباسیان همانند عمربن عبدالعزیز در میان امویان است – و نیز طاهر عباسی را به خاطر عدالت خواهی اش، باز هم دو نفر باقی و مورد انتظار است که یکی از آنان، مهدی آل محمد صلی الله علیه وآله از اهل بیت خواهد بود».10

بیهقی می گوید: «این تعداد (دوازده نفر) تا زمان ولید بن یزید بن عبدالملک، روی کار آمدند؛ سپس فتنه و آشوب بزرگ برپا شد و پس از آن، حکومت عباسیان غالب آمد و این که بر عدد مذکور می افزایند، بدان خاطر است که صفت مورد اشاره در حدیث را رها کرده و یا کسانی را که بعد از فتنه مذکور آمده اند، از آنان شمرده اند».11

همچنین گفته اند: «کسانی که امت بر آنان اجتماع کرده، خلفای ثلاثه اند و سپس علی تا زمان حکمیت در صفین که معاویه را در آن روز، خلیفه نامیدند؛ سپس با صلح حسن، بر معاویه اجتماع کردند و پس از او، بر پسرش یزید. حسین هم که پیش از رسیدن به خلافت، کشته شد. با مرگ یزید، اختلاف کردند تا آن که پس از کشته شدن ابن زبیر، بر عبدالملک مروان اجتماع نمودند و سپس بر فرزندان چهارگانه او – ولید، سلیمان، یزید و هشام – که در این جمع، عمر بن عبدالعزیز، میان سلیمان و یزید، فاصله شد و دوازدهمین آنان، ولید بن یزید بن عبدالملک بود که مردم پس از هشام، بر او اجتماع کردند و او چهار سال حکومت کرد».12

بنابراین، خلافت این دوازده نفر، به خاطر اجتماع مسلمانان بر آنها، صحیح است و پیامبر صلی الله علیه وآله مسلمانان را به خلافت و جانشینی اینان از خودش – در حمل و انتقال اسلام به مردم – بشارت داده است!

ابن حجر درباره این توجیه، می نویسد: «این، بهترین توجیه است».

ابن کثیر می نویسد:

«راهی را که بیهقی پیموده و عده ای با وی موافقت کرده اند، یعنی این که مراد حدیث، خلفای پی در پی تا زمان ولید بن عبدالملک فاسق می باشد – ولیدی که در گذشته در مذمت او سخن گفتیم – راهی غیرمقبول است؛ زیرا خلفای مورد اشاره تا زمان این ولید، بیش از دوازده نفرند و دلیل آن، این است که خلافت ابوبکر، عمر، عثمان و علی، مسلم است. پس از آنان، حسن بن علی است؛ چنانکه واقع شد و علی او را وصی خود قرار داد و مردم عراق با او بیعت کردند. تا آن که او و معاویه صلح کردند؛ سپس پسر معاویه، یزید و بعد پسر یزید، معاویه بن یزید و سپس مروان بن حکم و بعد پسرش عبدالملک مروان و ولید بن عبدالملک؛ سپس سلیمان بن عبدالملک و بعد عمر بن عبدالعزیز و پس از وی، یزید بن عبدالملک و بعد هشام بن عبدالملک که جمع آنها، پانزده نفر می شود و سپس ولید بن یزید بن عبدالملک و اگر حکومت ابن زبیر پیش از عبدالملک را نیز به حساب آوریم، شانزده نفر می شوند و با این حساب، یزید بن معاویه، جزء آن دوازده نفر می شود و عمر بن عبدالعزیز که همه پیشوایان بر مدح و سپاس او متفق القولند و او را از خلفای راشدین به شمار آورده، همه مردم بر عدالت او اتفاق نظر دارند و دوران او، از بهترین دوران ها بوده، حتی شیعیان نیز بدان اعتراف دارند، از جمع دوازده نفر، خارج می گردد و اگر بگوید که من تنها کسانی را به حساب می آورم که امت بر آنان اجتماع کرده باشند، لازمه­اش آن است که علی بن ابی طالب و فرزندش به حساب نیایند؛ زیرا همه مردم بر آن دو اجتماع نکردند؛ دلیلش آن که مردم شام، همگی از بیعت با او سر باز زدند».

وی همچنین می نویسد: «برخی توجیه کنندگان، معاویه و پسرش یزید و نوه اش معاویه بن یزید را به شمار آورده و زمان مروان و ابن زبیر را قید نکرده اند؛ زیرا امت، بر هیچ یک از آنها اجتماع نکردند».

بنابر این دیدگاه می گوییم: «در این مسلک، خلفای سه گانه، سپس معاویه و بعد یزید و سپس عبدالملک و بعد ولید بن سلیمان و سپس عمر بن عبدالعزیز و بعد یزید و بعد هشام به شمار می آیند که جمعاً ده نفرند و بعد از آنها ولید بن یزید بن عبدالملک فاسق است که لازمه این دیدگاه نیز اخراج علی و پسرش حسن خواهد بود و این، دقیقاً بر خلاف آن چیزی است که امامان اهل سنت و بلکه شیعه، بر آن تصریح کرده اند».13

ابن جوزی در کتاب «کشف المشکل» در جواب از این توجیهات، دو وجه دیگر را نقل کرده، می نویسد:

  1. «پیامبر صلی الله علیه وآله در حدیث خویش، اشاره به حوادث بعد از خود و اصحاب خود ندارند و چون حکم اصحاب با حکم آن حضرت، پیوسته و مرتبط است، نتیجه می گیریم که خبر از حکومت های واقع شده پس از اصحاب است و چنان می نماید که با بیان خود، اشاره به عدد خلفای بنی امیه دارد و گویا معنای سخن آن حضرت – لا یزال الدین – یعنی ولایت تا آن جاست که دوازده خلیفه به حکومت برسند؛ سپس اوضاع به حالت دیگری، بدتر از حال اول، برمی گردد. با این حساب، اولین خلیفه بنی امیه، یزید بن معاویه و آخرینشان، مروان حمار است که سیزده نفر می باشند و عثمان و معاویه و ابن زبیر، به شمار نمی آیند؛ زیرا آنها از اصحابند و اگر مروان بن حکم را نیز – به دلیل اختلاف در صحابی بودن یا مغلوبیتش در برابر عبدالله بن زبیر و اجتماع مردم بر عبدالله – از این جمع خارج کنیم، عدد دوازده، صحیح می باشد و پس از خروج خلافت از دست بنی امیه نیز فتنه های عظیم و خون ریزی های بسیار واقع شد؛ تا آن که دولت بنی عباس مستقر گردید و اوضاع کاملاً متغیر و دگرگون شد».14

ابن حجر در فتح الباری، این استدلال را مردود دانسته است.

  1. ابن جوزی، وجه دوم را از جزوه ای که ابوالحسین بن منادی درباره مهدی گرد آورده، نقل کرده، می نویسد:

«ممکن است این موضوع، مربوط به بعد از مهدی ای باشد که در آخرالزمان خروج می کند؛ زیرا من در کتاب دانیال دیده ام که هنگامی که مهدی وفات کند، پنج تن از نوادگان سبط اکبر، به حکومت می رسند؛ سپس پنج تن از نوادگان سبط اصغر؛ پس از آن، آخرینشان، مردی از سبط اکبر را وصی خود می کند؛ بعد از او، پسرش به حکومت می رسد و بدین ترتیب، دوازده نفر، حاکم می شوند که هر یک از آنان، امام و مهدی هستند و بعد می نویسد: پس از او، دوازده نفر مرد، شش تن از اولاد حسن و پنج تن از اولاد حسین و یک نفر از غیر ایشان، به حکومت می رسند و چون فرد اخیر می میرد، فساد، عالم­گیر می شود».

ابن حجر در صواعق خود بر این حدیث حاشیه زده، می نویسد:

«این روایت، یقیناً روایتی واهی است و اعتمادی بر آن نیست».15

گروه دیگری چنین گفته اند:

«ظن غالب آن است که آن حضرت، در این حدیث، از عجایب بعد از خود خبر داده، فتنه هایی که مردم را در یک زمان، متفرق کرده و تحت فرمان دوازده امیر می کشاند و اگر غیر این را اراده کرده بود، می فرمود: دوازده امیرند که چنین می کنند و چون چنین وصفی برای آنها بیان نکرده، این گونه می فهمیم که اینان در زمان واحد خواهند بود».16

بدین گونه، عالمان مکتب خلفا، در تفسیر روایات گذشته، به دیدگاه واحدی نرسیدند؛ علاوه بر آن، از آوردن روایاتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله اسامی آن دوازده نفر را بیان فرموده نیز خودداری کرده اند؛ زیرا با سیاست حاکم بر مکتب خلفا، در طی قرون متمادی، در تضاد بوده است؛ اما با این حال، برخی از آنان، تعدادی از این روایات را نقل کرده اند.

اسامی دوازده نفر در مکتب خلفا

الف) امام جوینی شافعی از عبدالله بن عباس روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

«من آقای پیامبران و علی بن ابی طالب، آقای اوصیاست. همانا اوصیایم پس از من، دوازده نفرند؛ اولینشان علی بن ابی طالب و آخرینشان مهدی است».

ب) امام جوینی باز هم به سند خود از ابن عباس روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

«همانا خلفای من و اوصیایم و حجت های خدا بر مردم، پس از من، دوازده نفرند؛ اولینشان برادرم و آخرینشان فرزندم خواهد بود». گفته شد: «ای رسول خدا! برادر شما کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب. گفته شد: فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی است؛ کسی که زمین را پر از عدل و داد می کند؛ همان گونه که از ظلم و ستم، انباشته شده است. قسم به آن که مرا بشارت گر و بیم دهنده بر حق فرستاده، اگر از دنیا باقی نماند مگر یک روز، خداوند، این روز را آن قدر طولانی می کند تا فرزند من مهدی، در آن خروج کند و روح خدا، عیسی بن مریم، فرود آید و پشت سر او نماز بگزارد و زمین از نور پروردگارش، روشن گردد و فرمانروایی اش، مشرق و مغرب را فرا گیرد».

ج) جوینی باز هم به سند خود روایت کرده که راوی گفت: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمود:

«من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین، پاکیزگان و معصومانیم».17

سیاست حاکم بر مکتب خلفا در طی قرون، بر آن بود که امثال این گونه احادیث را از دسترس امت اسلامی به دور داشته، بر آنها پرده پوشاند؛ اما بخش عظیم پیروان این مکتب، در این راه، جهاد شایانی کردند و ما نمونه هایی از آنها را در بحث و بررسی از اقدامات مکتب خلفا با نصوص سنت رسول الله صلی الله علیه وآله که مخالف دیدگاهشان بود، در معالم المدرستین آوردیم و چون در این بحث، مجالی برای آوردن آن احادیث نداریم، تنها روایاتی را می آوریم که به معرفی امامان دوازده گانه پرداخته است؛ روایاتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله که در آنها به صورت متواتر، به اسامی ایشان اشاره یا تصریح شده است.

در روایات شیعه، امامان دوازده گانه پس از پیامبر صلی الله علیه وآله این گونه معرفی شده اند:

امام اول:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام، پدرش ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم.

تولد: سال سی ام پس از «عام الفیل» در بیت الله الحرام در کعبه.

وفات: در سال چهلم هجری به دست عبدالرحمن بن ملجم – یکی از خوارج – به شهادت رسید و در بیرون کوفه، نجف اشرف، دفن گردید.

امام دوم:

حسن به علی بن ابی طالب علیه السلام.

مادر: فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه وآله.

ولادت: نیمه رمضان سال سوم هجری در مدینه.

وفات: در بیست و پنجم ربیع الاول سال پنجاهم هجری به شهادت رسیده، در مدینه منوره و در قبرستان بقیع دفن گردید.

امام سوم:

حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام.

مادر: فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه وآله.

ولادت: سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه.

وفات: در دهم محرم سال 61 هجری به همراه اهل بیت و یارانش در کربلا، به دست یزیدیان به شهادت رسید. مزار آن حضرت، هم اکنون در کربلا، یکی از شهرهای عراق است.

امام چهارم:

علی بن الحسین علیه السلام.

مادر: غزاله یا شاه زنان.

تولد: سال 33 یا 37 یا 38 هجری در مدینه.

وفات: در سال 94 هجری به شهادت رسید و در بقیع، کنار عمویش امام حسن علیه السلام دفن گردید.

امام پنجم:

محمد بن علی علیه السلام.

مادر: ام عبدالله، دخت امام حسن بن علی علیه السلام.

ولادت: سال 57 هجری در مدینه.

وفات: در سال 117 هجری در مدینه به شهادت رسید و در بقیع، در کنار پدرش امام زین العابدین علیه السلام دفن گردید.

امام ششم:

جعفر بن محمد علیه السلام.

مادر: ام فروه، دختر قاسم بن محمد.

ولادت: سال 73 هجری در مدینه.

وفات: در سال 148 هجری به شهادت رسید و در بقیع، در کنار پدرش، امام باقر علیه السلام دفن گردید.

امام هفتم:

موسی بن جعفر علیه السلام.

مادر: حمیده.

ولادت: سال 128 هجری در مدینه.

وفات: در سال 183 هجری در زندان هارون الرشید در بغداد، به شهادت رسید و در قبرستان قریش، بخش غربی بغداد امروزی، معروف به شهر کاظمین دفن گردید.

امام هشتم:

علی بن موسی علیه السلام.

مادر: خیزران.

ولادت: سال 153 هجری در مدینه منوره.

وفات: در سال 203 به شهادت رسید و در طوس خراسان (مشهد) مدفون است.

امام نهم:

محمد بن علی علیه السلام.

مادر: سکینه.

ولادت: سال 195 هجری در مدینه منوره.

وفات: در سال 220 هجری در بغداد به شهادت رسید و در کنار جدش موسی بن جعفر علیه السلام دفن گردید.

امام دهم:

علی بن محمد علیه السلام.

مادر: سمانه مغربیه.

ولادت: سال 214 هجری در مدینه منوره.

وفات: در سال 254 هجری به شهادت رسید و در شهر سامرای عراق دفن گردید.

امام یازدهم:

حسن بن علی علیه السلام.

مادر: سوسن.

ولادت: سال 231 هجری در سامرا.

وفات: در سال 260 هجری به شهادت رسید و در سامرا دفن گردید.

امام دوازدهم:

حضرت حجت بن الحسن عجل الله فرجه.

مادر: نرجس یا صیقل.

ولادت: سال 255 هجری در سامرا.

آن حضرت، آخرین امام از ائمه دوازده گانه است که تا کنون زنده است و هر گاه خدا بخواهد، قیام کرده، جهان را پر از عدل و داد می کند.

در یکی از روایات گذشته آمده بود:

«دوازده نفر خلیفه از آنان در می گذرد و پس از آن، فتنه و آشوب می گردد» و در دیگری آمده بود:

«این دین، همواره – تا زمانی که دوازده نفر از قریش باقی باشند – استوار و برپاست و هر گاه از دنیا بروند، زمین، اهل خود را فرو می برد».

این دو عبارت، دلالت بر آن دارند که بعد از دوازدهمین امام از امامان پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله، عمر این عالم، پایان می یابد. بنابراین، لازم است که عمر یکی از این دوازده نفر تا نهایت این دنیا به طول انجامد و این چیزی است که اکنون با طول عمر وصی دوازدهم، مهدی آل محمد علیهم السلام به وقوع پیوسته است؛ زیرا مجموعه آن روایات، تنها بر امامان دوازده گانه مذکور، صادق است و بر غیر ایشان، راست نیاید.

پی نوشت:

  1. صحیح مسلم، ج3، ص1453، ح1821 و ر.ک: صحیح بخاری، ج4، ص165، کتاب الاحکام.
  2. فتح الباری، ج 16، ص 338؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 617.
  3. کنزالعمال، ج 13، ص 26؛ الصواعق المحرقه، ص 28.
  4. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص10.
  5. مسند احمد، ج 1، ص 406-398.
  6. نهج البلاغه، خطبه 142.
  7. شرح ابن عربی بر سنن ترمذی، ج 9، ص 69-68.
  8. فتح الباری، ج 16، ص 339.
  9. تاریخ الخلفاء،، ص 12.
  10. همان.
  11. تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 249؛ به نقل از بیهقی.
  12. الصواعق المحرقه، ص 19؛ فتح الباری، ج 16، ص 341.
  13. تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 250-249.
  14. فتح الباری، ج 16، ص 340؛ به نقل از ابن جوزی در کتاب کشف المشکل.
  15. فتح الباری، ج 16، ص 341؛ الصواعق المحرقه، ص 19.
  16. فتح الباری، ج 16، ص 338.
  17. احادیث الف، ب و ج در کتاب «فرائد السمطین»، نسخه خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، آمده اند.

منبع:

نشریه زمزم.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا