علوم و معارف اسلامیفرهنگیفصلنامه شفافلسفه و کلاممقالات

عاشورا در نگاه بيدل / موحد بلخي

عاشورا در نگاه بيدل

موحد بلخي

مدخل

واقعه عاشورا حادثه نيست که بتوان از کنار آن بي تفاوت گذشت. اين واقعه که در تاريخ انسان کم­نظير و در سرگذشت امت اسلامي بي­نظير بوده است تا هنوز تکانه­هاي در ذهن و ضميرها ايجاد مي­کند. وجدان­ها را مي­شوراند، و انسان­ها را به تامل وا مي­دارد چرا و چگونه اين اتفاق افتاد؟ عاملان آن چه کساني بودند، ابعاد تاريخي و فکري آن تا کجاها دامن مي­گسترد؟ درس­ها و پيام­هاي آن چيست. حادثه مختومه­اي است يا حماسه جاري و ضروري که هم چنان زنده است؟ مباني فلسفي، اعتقادي و انساني آن کدام­اند؟ آفريدگاران آن چه شناسنامه و تذکره­اي دارند؟ رهبر آن چه جايگاهي در تاريخ، معرفت و مبارزات انساني اسلامي دارد. تکرار و تذکر آن براي ما چه دست آوردي مي­تواند داشته باشد؟ و چرا بايد اين حادثه را زنده نگهداريم؟ بسته به نوع ديدگاه­ها و جهان بيني­ها نگاه­هاي متفاوتي در اين عرصه انجام گرفته است يکي از اين نگاه­ها، نگاه «توحيدي» به عاشورا است و در حوزه توحيدي، نگاه عرفاني به آن و در حوزه خاص­تر نگاه بيدلي هم به واقعه وجود دارد. اين مختصر مي­خواهد نگاه بيدل به عاشورا را بکاود.

  1. نگاه توحيدي/ترکيبي

تا زمان بيدل نگاه به عاشورا نوعا يک سويه بوده است، يکتاپرستان دانشور، شاعران عارف و متامل از زاويه ديدي خاصي به آن نگريسته­اند و وجه به خصوصي را برجسته کرده و به تماشا گرفته­اند. حضرات سنايي، مولانا، جامي، از سرآمدان اين نگرش­اند. آن­ها دربازخواني عاشورا کارهاي بزرگ اما يک سويه­اي انجام داده­اند. اين منش را محتشم کاشاني عمان ساماني و حتي علامه اقبال لاهوري و علامه شهيد بلخي نيز بعدها ادامه داده­اند و تا هنوز نيز چنين است. شک نيست که کار اين بزرگان قابل قدر است اما هيچ­گاه قانع کننده نيست روح عطشناک ما چيزهاي ديگر، زاويه­هاي پنهان­تر و تازه­تر از اين داستان را طالب است.بيدل، در اين ميدان نيز انصافا نوآوري­ها، معني طرازي­ها و نازک انديشي­ها به خرج داده است. بيدل نه تنها از زاويه ديد خاص و نگاه و نگرش مخصوصي به حادثه عاشورا خيره نگشته است. بلکه انواع نگاه­ها در اين زمينه را به کار گرفته است که در مجموع مي­توان آن را نگاه توحيدي/ ترکيبي دانست نگاه بيدل در اين گستره را مي­توان نگاه جامع، مجموعي يا کلان هم نام گذاشت. اين نگاه کلان را به زير مجموعه­هاي ذيل بخش­بندي و مرور مي­کنيم:

1-1. نگاه عرفاني/حماسي

کيست در اين انجمن محرم عشق غيور؟

ما همه بي­غيرتيم! آينه در کربلا است . (کليات بيدل با تصحيح اکبر بهداروند، پرويز عباس داکاني /غزل 64)

پرسش معرفتي/ تاريخي بيدل در اين بيت سنگين، کوبنده و اساسي است. انسان ژرف بين و کاونده را به تامل وا مي­دارد غيور، از اسامي زيباي خداوند است که مظهر مي­خواهد. اين مظهر در نگاه بيدل آيينه­اي است که در کربلا روشن شده است و آن حسين است که به تمام و کمال غيرت خداوند را مي­تراود. ما در اين فرايند، بي­غيرتيم اين سخن کوچکي نيست. بيت زير نيز گوشه ديگر از اين معناي بزرگ را به نمايش مي­گذارد:

برو در کربلا ديگر مپرس از رمز استغنا

شهيد ناز او از تيغ مي­خواهد دمي آبي (همان، غزل296)

نگاه معرفتي بيدل به حسين و عاشورا از دريچه اين دو بيت نگاه خاصي است. طوري که انتخاب واژه­هاي «غيرت» و «غيور» و ترکيب­هاي «شهيد ناز» «رمز استغنا» و از تيغ دمي آب خواستن بر بار مفهومي آن مي­افزايد. اين نگاه و بار مفهومي ويژه آن را مي­توان تعبير عرفاني و حماسي بيدل از واقعه عاشورا دانست نگاه بالا در بيت ديگر از مبداء به معاد و از کربلا به کوثر تسري مي­يابد. بيدل در فرايند اين نگاه نه تنها ازل و ابد را به سرمد پيوند مي­زند بلکه حماسه عاشورا را نيز در اين فراخنا تعميم و بازتاب مي­دهد. حسين شناسي و عاشورا پژوهي اين معرفت شناس از اين پس منظر انصافا تماشايي، بکر و منحصر به شخص است:

گذشت خلقي از اين دشت بي نياز اميد

من ازفسانه کوثر به کربلا ماندم. (همان، غزل61)

بيدل در اين بيت آفتابي فراتر از معرفت پژوهي صرف سير معرفتي بزرگ نيز انجام مي­دهد و ما را نيز تلويحا به اين سير فرا مي­خواند گزينش واژه (خلقي=خلق+ ياي تنکر) که نوعي تحقير و ذم را به همراه دارد، استادانه و ماهرانه انجام گرفته است بديهي است اين خلق ناآگاه است و ناشيانه از اين دشت مي­گذرند. اما اگر بر معرفت خود بيافزايند آن­گاه چون بيدل از دو گزينه کربلا و کوثر، کربلا را بر خواهند گزيد. اين گزينش تمام و کمال عرفان حماسي وحسيني بيدل را به نمايش مي­گذارد که ديگران تلويحا بدان فرا خوانده مي­شود در اين گزينش کوثر (بهشت) در تقابل با کربلا (دشت خشک) رنگ مي­بازد، گم مي­شود و بي­مقدار مي­گردد! چرا و چگونه چنين مي­شود؟ چيستي و چرايي اين نگرش، خاص بيدل و بيدلان است که حسين و يادنامه او را بالاتر و برتر از بهشت و بهشتيان­ مي­کند. چرا و چگونه چنين نباشد؟ جاي که حسين و حسينيان است بهشت است نه عکس آن چون بهشت هم براي حسين و حسينيان آفريده شده است. نه برعکس و به تعبير بهتر بهشت اصلي و حقيقي خود اين­هاست و حضور در کنار آن­ها، آن بهشت آب و گِل است اين بهشت آيينه و دل. در اين نگاه کربلا واقعا کوثر مي­شود و کوثر افسانه! چون حسين را در خود و با خود دارد. و حسين يعني تجلي تام و تمام حضرت دوست بر پهنه گيتي و گونه زمان يعني همه چيز …

2/1. نگاه عاطفي

بيدل به هرکجا رگ ابري نشان دهند

درماتم حسين و حسن گريه مي­کند. (همان، غزل85)

گل­ريزي اشک، بوي خون داشت

اين سبحه زخاک کربلا بود (همان، غزل27)

از هجوم اشک درگرد ستم خوابيده­ام

جيب و دامانم زجوش اين شهيدان کربلاست (همان، غزل106)

درين کارگاه هلاکت تماشا

چه بافد شب و روز؟ جز کربلايي. (همان، غزل232)

اين نگاه در بينش توحيدي بيدل هم عميق و هم منحصر به فرد و اثرگذار است. گريه، اشک، خون، ستم، شهيد، بار عاطفي دارند. انسان را به تامل و تاثر مي­کشانند. اما برخورد و نگاه همه شاعران و عارفان با آن­ها يکسان نيست. هر فرهيخته و معني يابي بسته به داشته­ها و انگاشته­هايش مي­تواند از آن­ها شکار کند. بيدل در اين ميدان هم تکتاز است. بيدل در ما تمنامه عاشورا همه کائنات را شريک مي­داند و سهيم مي­گرداند. تا جاي که «رگ ابر» هم در ماتم حسين و حسن مي­گريد. پيداست که اين نگاه عام ديني، ظرافت پنهان و شگفتي را نيز به همراه دارد. آن ظرافت، طرفه نگرش نوي به کارنامه عاشورا و حسين است. و آن اين است که عزاداري و عزادار حسين واشک­ريزي براي سالار خونين کفن کربلا در سرزمين جان­ها و ايمان­ها آن مي­کند که غرش و نالش رگ ابر با خاک خشک و مرده بيابان­ها مي­کند.

پيام اين خوشه طلايي بيدل، طراوت، بهار، سرسبزي، بلوغ و حيات است. يعني اين­که حسين و کربلا و سرمايه آن اشک و خون، در قالب عزاداري­ها و ماتمداري­ها، ادامه زندگي با شادابي و شيريني است. القاء اين بار معنايي نازک تر از گل کم کاري نيست. چنان که قطره­هاي اشک را سبحه ديدن که ستايش معبود و معشوق مي­کنند و بالاتر از آن آن­ها را شهيد ديدن که با هر بار به خاک غلطيدن، پرستش حضرت دوست را بياد مي­آورند، (چونان شهيدان کربلا) انصافا از آن شاهکاري­هاي بزرگ است. تامل در پيدايي و پنهاني شب و روز که هلاکت تماشا را باعث مي­شوند، و اين­که اين دو در اين چرخش وقيچي زني مدام کربلا را مي­بافند، ديگر از اعجازات و کرامات حضرت بيدل به شمار مي­رود شک نيست که کربلا دوروي يک است. اين سکه در نيم­رخ شبانه خود نازيبا و يزيدي و در آن نيمرخ ديگرش زيبا و حسيني است و چه شگفتناک و بديع است تصوير بيدل از حسين، يزيد و کربلا و عاشورا و از اين­که کل کائنات مدام بر مدار حق و باطل و حسين و يزيد در چرخشند. و تا قيامت مبارزه آفتاب و ظلمت ادامه دارد. با اين وصف نبايد هيچ­گاه از هجوم و با هجوم اشک هم در گرد ستم بخوابيم و بمانيم؟ تا چون خاک کربلا جيب و دامان ما هم کربلا شود؟! کربلا شدن هنر نيست. کربلايي شدن، آن هم در نيم­رخ آفتابي آن هنر است و حيات بخش…

3/1. نگاه تاريخي، اجتماعي و انقلابي.

آن­را که زدرد دينش افسوني هست

در ياد حسين داغ مدفوني هست

هرگاه زخاک کربلا سبحه کنند

در گردش آن چکيدني خوني است (همان، بخش رباعيات)

عجيب است بيدل هميشه کربلا و حسين7 را با ياد خدا همراه کرده و به يادها مي­آورد. سبحه (تسبيح، ذکر، تنزيه حضرت ذات قدوسي) نماد توحيد، عبوديت و پرستش است اين نماد شرک را از نهضت حسيني دور و تلويحا آن­ را بار طرف مقابل مي­گرداند. حقانيت مطلق قيام حسيني از همين زاويه ديد به اثبات مي­رسد. طوري که بطلان و ناروايي جبهه مخالف نيز از همين پس منظر عيان مي­گردد. چکيدن خون، ظالمانه بودن نظام مسلط و خون­ريز و بنياد شرک آلود آن را به تبيين مي­گيرد. از سوي ديگر چکيدن خوني که در نماد دانه­هاي تسبيح تصوير شده است «ثارالله» بودن اين خون را نيز به نمايش مي­گذارد.

«داغ مدفون» که از شاهکاري­هاي تصويري بيدل است بيانگر اين حکايت شرم­ آور هم هست که اين داستان وحشتناک يک داستان داخلي و خودي است نه قصه ه­اي که آن را قيصرها و کسري­ها و بي­ دينان آفريده باشند! از اين رو اين داغ تا هنوز ما را مي­آزارد و تا قيامت بايد درد آن را بکشيم و بنوشيم. و در روي ديگر سکه بايد پاسخگوي آن باشيم. صف خود را مشخص کنيم که در کدام سو و در زير کدامين بيرق قرار داريم؟ حسين؟ يا يزيد، خدا يا شيطان؟

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا