فرهنگیفصلنامه شفاکتابخانهمقالات

در ساحل بی کرانه ی خلقت/سید حبیب الله حسینی

در ساحل بی کرانه ی خلقت

سید حبیب الله حسینی

به مناسبت بیست و هفتم رجب سالروز بعثت رسول مکرم اسلام که خدای سبحان آن را رحمت برای جهانیان خوانده نوشتار زیر تدوین شده که تقدیم می‌گردد. امید است مقبول افتد.

 

آغاز:

خدای سبحان نامها و اوصاف متعددی دارد. قدیر، حکیم، علیم، خالق، رازق، ستار، غفار و… اما چه رازی اینجا نهفته است كه در تمام سوره‏هاى قرآن در  بِسْمِ اللَّهِ پس از نام ويژه «اللَّه» تنها روى صفت “رحمانيت و رحيميت” تكيه مى‏شود، چرا سخنى از بقيه صفات در اين موضع حساس به ميان نيامده است؟ شاید پاسخ این باشد که تمام ما سوی الله زیر مجموعه ی رحمت اوست كه آثارش بر سراسر جهان پرتوافكن است، و ندای روح بخش” وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ”[1] دلهای گناهکاران و ناامیدان را مجذوب خویش ساخته است. تکرار رحمن و رحیم، به ما می‌فهماند که” باران رحمت بى‏حسابش همه را رسيده، و خوان نعمت بى‏دريغش همه جا كشيده” و همه بندگان از مواهب گوناگون حيات بهره‏مندند، و روزى خويش را از سفره گسترده نعمتهاى بى‏پايانش بر مى‏گيرند، اين همان رحمت عام او است كه پهنه هستى را در بر گرفته و همگان در درياى آن غوطه‏ورند.

جالب اينكه نيرويى همچون نيروى جاذبه، جنبه عمومى دارد و دلها را به هم پيوند مى‏دهد، همان صفت رحمت است، براى پيوند خلق با خالق نيز از اين صفت بايد استفاده كرد. مؤمنان راستين با گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ در آغاز كارها دل از همه جا بر مى‏كَنند و تنها به خدا دل مى‏بندند، و از او استمداد و يارى مى‏طلبند، خداوندى كه رحمتش فراگير است، و هيچ موجودى از آن، بى‏نصيب نيست.[2]

راستی، رحمت و شفقت در انسان عاطفه و احساس لطيفى است كه منشأ حس همدردی و همنوایی با مصیبت زده و درد رسیده می‌شود و از انجام تقاضاى اين حس عاطفی بدون نظر به پاداش آن، لذت می‌برد.آیا درباره خداوند از جهت آثار و ظهور رحمت، نیز چنین است؟ فرق بین رحمت رحمانیه و رحیمیه در چیست؟در این مقال سعی شده تا از لابلای آیات قرآن و احادیث نبوی، با استفاده از نظرات علما و مفسران اسلامی، پاسخی مناسب برای این پرسش ها داده شود.

تعریف رحمت

علمای لغت “رحمت ” را به شفقت، مهرورزی و دلسوزی معنا کرده،[3] و گفته اند: رحمت صفتى است انفعالى، و حالتی خاصى است درونى، كه قلب هنگام ديدن كسى كه فاقد چيزى، و يا محتاج به چيزى است، که متأثر شده، و از حالت پراكندگى به حالت جزم و عزم در مى‏آيد، تا حاجت آن بيچاره را بر آورد، و نقص او را جبران كند.[4]

اطلاق مجازی

با توجه به این که رحمت به معنای تأثر و انفعال نفس است، بعضی قایل شده که استعمال صفت رحمن و رحیم بر خدای متعال، بنحو مجاز است؛ زیرا رقت قلب و تأثر و انفعال از لوازم اجسام است و در ذات بی همتای او راه ندارد، لکن چون احسان (رحمت) مسبب از رقت قلب ( نسبت به مخلوق) یا غایت برای این انفعال و تأثراست، اطلاق رحمانیت و رحیمیت بر خداوند بنحو مجاز می‌باشد.[5]

اطلاق حقیقی

اما در مقابل، بعضی از مفسران معتقد است که نسبت رحمت به خداوند يك نسبت حقيقى است؛ منتهى رقّت ونازك دلى که در مفهوم آن اشراب و لحاظ شده، اختصاص به انسان ‏ها دارد و در خداوند اين معنى ملحوظ نيست، ولى با اين حال استعمال كلمه‏هاى «رحمان و رحيم» در خداوند و نسبت دادن رحمت به او به معناى حقيقى آن است، نه مجازى. زيرا رقت قلب در باره خداوند به كار نمى‏رود و رقّت از لوازم رحمت است نه اين كه مفهوم آن باشد.[6]

پس اوصافی که به خدای سبحان  نسبت داده می‌شود؛ منزه از حدود نقص آمیز است. بنابراین، لوازم امکانی که صفات انسانی را همراهی می‌کند به حریم پاک او راه ندارد؛ تنها اصل این کمالات برای خداوند ثابت است، بدون لوازم و حدود نقص آمیز آن. اما نسبت به انسان آنچه مایه‌ی کمال آدمی است، همان رسیدگی به بیچارگان است و تأثر و انفعال درونی ناشی از کاستی های وجودی خود انسان است که نباید کمال پنداشته شود.

زدودن تأثر قلبی با یاری کردن محروم نیز جزو حقیقت و گوهر رحمت نیست، بلکه ناشی از نقص آدمی است و معنای مبرا بودن رحمت الهی از لوازم نقص آمیز، آن است که خداوند بدون انفعال، تاثر و تحول، نیاز نیازمندان را بر طرف می‌کند.

در رحمت الهی اصل گوهر کمالیِ رحمت، برای خداوند ثابت است، بدون لوازم نقص آمیز مانند دلسوزی، انعطاف و تأثر، این نقایص در گوهر رحمت و در معنای آن مأخوذ نیست تا اطلاق “رحیم” بر خدای سبحان، فرشتگان و انسان های کامل- که آنان نیز از این نقایص مبرا است- مجاز یا از باب اشتراک لفظی باشد.[7]

دلایل عمومیت رحمن و خصوصیت رحیم

بعضی از مفسران رحمت الهی را به دو دسته تقسیم کرده اند یعنی رحمت عام و رحمت خاص و دلیل این تقسیم را چند چیز قرار داده اند:

  1. 1. هیئت رحمان و رحیم

دو وصف رحمان و رحيم كه از ماده رحمت اشتقاق يافته‏اند، كلمه رحمان صيغه مبالغه است كه بر كثرت و بسيارى رحمت دلالت مى‏كند، و كلمه رحيم بر وزن فعيل صفت مشبهه است، كه ثبات و بقاء و دوام را مي رساند. پس خداى رحمان معنايش خداى كثير الرحمة، و خدای رحيم معنایش خداى دائم الرحمة است، و به همين جهت مناسب با كلمه رحمت اين است كه دلالت كند بر رحمت كثيرى كه شامل حال عموم موجودات و انسانها از مؤمنين و كافران مى‏شود، و به همين معنا در بسيارى از موارد در قرآن استعمال شده، از آن جمله فرموده: ﴿الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏﴾[8] مصدر رحمت عامه خدا عرش است كه بر همه موجودات مهیمن است و نيز ﴿ قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا﴾[9] بگو آن كس كه در ضلالت است بايد خدا او را در ضلالتش مدد برساند. و از اين قبيل است موارد ديگر.

و نيز به همين جهت مناسب‏تر آنست كه كلمه «رحيم» بر نعمت دائمى، و رحمت ثابت و باقى دلالت كند، رحمتى كه تنها به مؤمنين افاضه مى‏ شود، و در عالمى افاضه مى‏كند كه فنا ناپذير است، و آن عالم آخرت است. هم چنان كه خداى تعالى فرمود: ﴿وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً ﴾[10] خداوند همواره، به خصوص مؤمنين رحيم بوده است،  و نيز فرموده:﴿إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ﴾[11] به درستى كه او به ايشان رئوف و رحيم است. و به همين جهت بعضى گفته‏اند: رحمان عام است، و شامل مؤمنان و كافران مى‏شود، و رحيم خاص است که تنها شامل مؤمنين می‌گردد.[12]

اشکال اول

اولین ایراد که بر این بیان وارد است این است که اثبات رحمت رحیمیه برای مومنین ملازم نفی رحمت رحیمیه از غیر مومنان نیست یعنی آیه در صدد اثبات رحمت رحیمیه برای مومنان است اما نمی شود از نبودن رحمت رحمیه ر از غیر مومنان استفاده کرد.[13]

لذا ممکن است خدای متعال بر غیر مومنان هم رحیم باشد.

اشکال دوم

در دو سوره از قرآن کریم (بقره و حج ) همین رحمت به صورت عام اطلاق شده است.﴿ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ ﴾[14] این دو آیه نص است در عموم رحمت رحیمیه نسبت به « ناس» و ناس هم اعم است از این که مؤمن باشد یا کافر. خلاصه آن که ” ناس” در سوره ناس آمده است ﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ﴾[15] همان ناس با همان سعه مورد رحمت رحیمیه‌ای خدا است. لذا اگر مراد از رحیم در ﴿ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً ﴾ مختص مومنان باشد به نحو انحصار و در آیه ی دیگر به نحو عموم، این دو تا با هم متعارض می‌شوند، که سزاوار کتاب خدا نیست.

از طرفی دیگر صاحبان این نظریه معتقدند که رحمت رحمانیه فقط شامل دنیا و اهل آن می‌شود و در آخرت از او، خبری نیست اما به تصریح قرآن کریم، رحمت رحمانیه نسبت به آخرت هم وارد شده مانند  ﴿ الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ ﴾ [16] و ﴿ يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً﴾[17]  که هردو آیه اشاره به رحمت رحمانیه در روز قیامت و درعالم اخرت دارد.[18]

  1. روایات

دلیل دوم بر عمومیت رحمان و خصوصیت رحیم، روایاتی است که از معصوم7 وارد شده است :

  1. روایت اول: مرحوم کلینی و شیخ صدوق، از امام صادق 7 روايت کرده اند که فرمود: ﴿ الرَّحْمَنُ بِجَمِيعِ خَلْقِهِ وَ الرَّحِيمُ بِالْمُؤْمِنِينَ خَاصَّة ﴾[19]رحمان رحم كننده بر تمامى مخلوقات خود، و رحيم رحم كننده در خصوص مومنين است.و این روایت رحمت رحیمیه را نسبت به مومنان ثابت می‌کند. به عبارتى ديگر رحمان مختص است به افاضه تكوينيه، كه هم مؤمن را شامل مي شود، و هم كافر را، و رحيم هم افاضه تكوينى را شامل است و هم تشريعى را، كه بابش باب هدايت و سعادت است، و مختص به مومنين می‌باشد.[20]

اشکال:

اولا: این روایت ضعیف است زیرا در سند، قاسم بن یحیی از جدش حسن بن راشد، نقل کرده و ابن غضایری هردو را تضعیف کرده است.[21] و با تضعیف یک راوی در سند، روایت از اعتبار می‌افتد چه رسد به تضعیف دو یا چند راوی. بنابر این، این روایت قابل استناد نیست.[22]

ثانیا: با غمض عین از این جهت، این روایت معارض است با روایت که دال بر عموم رحمت رحیمیه است نسبت به مومن و کافر، ﴿الرَّحْمنِ الْعَاطِفِ عَلَى خَلْقِهِ بِالرِّزْقِ، لَا يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ رِزْقِهِ، وَ إِنِ انْقَطَعُوا عَنْ طَاعَتِه‏ “الرَّحِيمُ” بِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَخْفِيفِهِ عَلَيْهِمْ طَاعَاتِهِ وَ بِعِبَادِهِ الْكَافِرِينَ فِي الرِّفْقِ بِهِمْ فِي دُعَائِهِمْ إِلَى مُوَافَقَتِه.﴾[23]

«رحمان آن كسى است كه؛ با عطوفت و مهربانی به بندگانش رزق و روزى می‌دهد ! و  عطا و احسان خود را از آنان قطع نمی کند، اگر چه فرمانش را نبرند!.

و به مومنان، درتخفیف طاعت و بندگى، و به كافرانی كه خواستار كمك و همراهى‏اند، با رفق و مدارا به آنان،رحیم است.

مستفاد از این روایت این است که رحمت رحیمیه هم نسبت به اهل ایمان است و هم نسبت به کفار، و نسبت به کفار از جهت تکوینی و تشریعی هردو تا است، از جهت تکوینی ” فی الرزق لهم” از جهت  تشریعی ” فی دعائهم الی موافقته “. پس این نظر هم قابل پذیرش نیست.

  1. روایت دوم:

ابوسعید الخدری عن النبی ان عیسی بن مریم قال: الرحمن رحمن الدنیا و الرحیم رحیم الاخرة.[24] ابوسعید خدری از پیامبر6 نقل کرده که عیسی بن مریم گفت: رحمن، رحمن دنیا و رحیم، رحیم آخرت است.

در این روایت هم تصریح شده به این که رحمان مخصوص دنیا و رحیم مخصوص آخرت است.

پاسخ : این روایت را که شیخ طوسی در تفسیر تبیان، هم چنین طبرسی در مجمع البیان، بدون سند نقل کرداند. پس روایت مرسله است و از نظر فنی قابل استدلال نیست.

  1. روایت سوم این که: از پیامبر اسلام نقل شده که فرمود:” يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ رَحِيمَ الْآخِرَةِ “[25]

این روایت هم مفید تخصیص رحمت رحیمیه است نسبت به آخرت، چون بین دنیا و آخرت مقابله انداخته است . و اگر تعمیم بود مقابله باطل بود.

پاسخ : اولا این روایت، از نظر سند ضعیف است چون مشتمل بر رجالی است که یا از آنها در کتب رجالی نام برده نشده یا از جهت رجالی مجهول هستند یعنی علمای رجال، متعرض تضعیف و توثیق آنان نشده اند یا آنها را تضعیف کرده اند.

ثانیا: در نقطه‌ی مقابل این خبر، ما روایت صحیحه‌ای داریم که مثبت رحمت رحمانیه است هم در دنیا و هم در آخرت. ما به دو اصل معتبر و معتمد تکیه می‌کنیم. که عبارتند از:

  1. صحیفه‌ی سجادیه:

” يا فارج الهمّ، و يا كاشف الغمّ، يا رحمن الدّنيا و الاخرة و رحيمهما “[26]

این روایت که دعای حضرت علی بن الحسین 7 است از باریتعالی به عنوان رحمان الدنیا و الاخره یاد شده است.

  1. صحیحه‌ی علی بن حاتم:

“عن علي بن حاتم عن محمّد بن أبي عبد اللّه عن سعد بن عبد اللّه عن أحمد بن محمّد عن البرقي عن سعد بن سعد عن الرضا عليه السّلام أنه قال:  رحمان الدنيا و الآخرة و رحيمهما “[27]

این صحیحه رجالش همه موثق به توثیق نجاشی یا شیخ طوسی یا هردو است.

  1. روایت چهارم، از امام صادق(ع ) نقل شده که فرمود:

” الرحمان اسم خاص بصفة عام و الرحیم اسم عام بصفة خاص” رحمان اسم خاص است به صفت عام، و رحيم اسم عام است به صفت خاص.[28] مرحوم طبرسی می‌گوید:

گويا مراد امام7 اين باشد كه رحمان هر چند مؤمن و كافر را شامل مي شود، ولى رحمتش خاص دنيا است، و رحيم هر چند عام است، و رحمتش هم دنيا را مى‏گيرد، و هم آخرت را، ولى مخصوص مؤمنين است.

پاسخ : اولا ، این روایت سند ندارد و بطور مرسل بیان شده است. لذا معتبر نیست.

ثانیا: در روایت، خاص بودن رحیم معنا نشده که مراد چیست؟ و صاحب مجمع تفسیر کرده که رحیم یعنی مختص به مومنان. بعد از آن مفسران بطور تقلیدی و بدون تحقیق قبول کردند. بنابر این روایت را با توجه به آیات و روایات معتبر دیگر باید توجیه و معنی کرد. و اگر به هیچ وجه جمع دلالی ممکن نشد باید آن قسمت روایت را طرح کرد.

تعارض

ممکن است تصور شود حالا که روایات بعضی دال است بر اختصاص رحمت رحیمیه هم از جهت مورد ترحم یعنی مومنان و هم از جهت مکان رحمت، یعنی آخرت، و مضمون بعضی تعمیم در هردو جهت است که رحمت رحیمیه هم در دنیا است هم در آخرت و هم نسبت به مومن و هم نسبت به کافر، قهرا می‌شود مورد تعارض روایات، از جهت فنی باید قاعده ی باب تعارض اعمال شود؟

پاسخ : اولا از جهت علمی و مقتضای قاعده اصلا بین این دو دسته از روایات تعارض واقع نمی شود. زیرا تعارض خبرین، توقف دارد بر اینکه مقتضی حجیت در هر دو خبر تمام شود بعد نوبت برسد به مانع، چون تعارض عبارت است از تمانع دو دلیلی که هر دو حجیت شان، تمام باشد پس تمانع فرع برتمامیت مقتضی است. و روایات دال بر خصوصیت رحمت رحیمیه بعلاوه که ضعیف است مخالف آیات قرآن نیز هست وقتی مخالف شد می‌شود مشمول ” كُلُّ حَدِيثٍ لَا يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ “[29]  هر خبری که موافق کتاب خدا نباشد او باطل است.یا ” لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَى‏”[30] هر خبری که از گفته ی ما نقل شد و مخالف گفته ی خدای سبحان بود، نپذیرید و رد کنید.وقتی مخالف کتاب الله شد، بعد از مخالفت بالضروره ساقط است و اقتضای حجیت تمام نیست.

ثانیا : بر فرض تنزل و وصول نوبت به معارضه ، باز هم ترجیح با روایات دال بر عموم رحمت است نسبت به مومن وکافر، چون می‌شود مصداق ” مَا وَافَقَ الْكِتَابَ فَخُذُوه‏ “[31] هر خبری که موافق کتاب خدا بود به مفاد همان خبر عمل کنید. پس تامل در آیات و روایات مؤکد این مطلب است که رحمان و رحیم هردو نسبت به مومن و کافر، دنیا و آخرت، تعمیم دارد.و شاهدش سوره شریفه‌ی ” الرحمن” است که همه ی آلاء و نعمت های الهیه نسبت به انس و جن نسبت به جهات مادیه و معنویه، همه در این سوره جمع شده و تسمیه سوره به اسم الرحمن برهان قاطعی بر عموم ماده‌ی این صفت است نسبت به همه‌ی ممکنات.[32]

نتیجه بحث

حق در مطلب این است که در افاده ی رحمت عام و گسترده بین دو صفت رحمان و رحیم هیچ فرقی نیست و از آیات و روایات این گونه به دست می‌آید که رحمت باری تعالی گسترده و بی نهایت است و همه‌ای کائنات را زیر پوشش قرار داده است ﴿رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ﴾[33] و نیز هر جزئی از این رحمت واسعه، متصف است به وسعت، ” اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِأَوْسَعِهَا وَ كُلُّ رَحْمَتِكَ وَاسِعَةٌ “[34]. لفظ کل هم در مورد اول بکار رفته و هم در مورد دوم. اما در مورد اول ” وسعت کل شیئ ” همان وسعت باز متصف است به وسعت دیگر(و کل رحمتک واسعه) هم اصل رحمت و هم افراد و هم اجزاء آن فراگیر و بی نهایت است، و هم هر موجی از این دریا که بر می‌خیزد باز آن موج خودش اقیانوسی بی پایانی می‌شود.[35]

در دعای که مرحوم سید بن طاووس در کتاب فلاح السائل آورده می‌خوانیم” اللهم إِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلًا أَنْ أَبْلُغَ رَحْمَتَكَ فَإِنَّ رَحْمَتَكَ أَهْلٌ أَنْ تَبْلُغَنِي وَ تَسَعَنِي لِأَنَّهَا وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ء”[36] «یعنی بار پرودگارا! اگر من اهلیت و لیاقت کسب رحمتت را ندارم ولی رحمت تو این ویژگی را دارد که شامل حال من بشود زیرا رحمت تو همه چیز را فرا گرفته است».

تفاوت های دو صفت رحمان و رحیم

اما فرق بین ” رحمان و رحیم” در این است که این دو، اسمیتی دارند و وصفیتی. از نظر اسمیت ” رحمن” اسم خاص به ذات اقدس باری تعالی است که بر غیرش استعمال نمی گردد. لذا رحمن در هیچ جا نه در کتاب و نه در سنت برغیر خدا اطلاق نشده ﴿ قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏﴾[37] رحمان، اسم برای این اسم (الله) است همان طوری که مسمای لفظ ” الله ” مختص است به آن ذات قدوس، مسمای رحمن هم خاص است به آن ذات بی همتا.[38] بنابراین در بعضى از آيات مستقلا و

بدون اتّكا به كلمه ديگر در ذات اقدس خداوند به كار رفته است مانند:

  1. ﴿ قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾

2.﴿ إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ﴾

  1. ﴿ هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ ﴾[39]
  2. ﴿ ما تَرى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ﴾[40]

همچنین از دلايلى كه گفتار ما را در مورد مخصوص بودن “رحمان” نسبت به خدا تأييد مى‏كند، اين آيه است:

﴿ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا﴾[41] آيا مانند و همنامى براى او مى‏يابى؟ از اين جا فهميده مى‏شود كه منظور از اين آيه كه براى خداوند همنامى نمى‏داند، همان نام رحمان است كه به خدا اختصاص دارد و در غير او استعمال نمى‏گردد.[42]

به عبارت دیگر رحمان به معنای مبدا رحمت بی کران است و همه‌ای اشیاء و اشخاص ملکی و ملکوتی مرحوم  خواهند بود نه رحمان، از این رو نام رحمان برای هیچکس جز خداوند شایسته نیست.[43]

اما نسبت به عموم اسمیت در رحیم، رحیم از جهت مسمی، عام است هم بر خدا اطلاق می‌شود، و هم بر غیرخدا ﴿ بالمومنین رئوف رحیم﴾[44] که در خود قرآن بر حضرت خاتم الانبیاء6 این اسم اطلاق شده است. یعنی ممکن است موجود محدودی که خود نیز مرحوم رحمان است، از جهتی مصداق رحیم قرار گیرد و برخی از حقوق از دست رفته‌ی خود را عفو کند، لکن رحیم حقیقی خداوند است زیرا همه‌ی حقوق و احکام مختص او ست و اگر تضییعی رخ دهد، نسبت به حقوق الهی رخ داده است.[45]

اما از جهت وصفیت، حق این است که هم رحمت رحمانیه و هم رحمت رحیمه‌ی خداوند همه کائنات را زیر پوشش دارد، دنیا و آخرت و مؤمن و کافر، رحمتی است نامتناهی همانند آفتابی که بر زندگی همه می‌تابد و بارانی که بر هر سر زمینی می‌بارد.هیچ گونه دلیلی بر خصوصیت و محدود بودن رحمت الهی در قرآن وجود ندارد و اگر از بعضی روایات هم خصوصیت استفاده شود، به دلیل تباین و تعارض با قرآن یا باید دور انداخت یا به نحوی توجیه شود که سازگار با آیات قرآن و روایات معتبر گردد.[46]

سخط و رحمت خداوند

بعضی از مفسران برای توجیه محدودیت وخاص بودن رحمت رحیمیه‌ی خداوند، بین رحمت و غضب مقابله انداخته، می‌گویند:

خدای سبحان دوگونه رحمت دارد: رحمتی مطلق، فراگیر و بی مقابل، و رحمتی خاص که در برابر غضب اوست. رحمت رحمانیه مطلق و فراگیر است…بنابراین، مقابل چنین رحمت فراگیری «عدم» است، نه غضب، زیرا تقابل آن با غضب الهی موجب خروج غضب از پوشش رحمت رحمانیه و تقیید رحمت مطلقه خواهد بود.

اما رحمت رحیمیه در مقابل عذاب و سخط الهی قرار دارد، و لذا متناهی و محدود است همان گونه که سخط الهی محدود است.[47]

اشکال : تقابل بین سخط و رحمت، مخالف با عرف و لغت است چنان که لغویان گفته اند: ” سَخَطً  هُوَ الْغَضَبُ وَزْناً وَ مَعْنىً [48] و نقيض الرضا”.[49] سخط و غضب، نقیض و مقابل رضا و خشنودی است نه رحمت. در عرف عام هم رحمت را که به معنای اعطا و احسان غیر از رضا وخشنودی می‌دانند و در قرآن هم به این تقابل در آیات متعدد اشاره شده:

1.﴿ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ.﴾ اگر از آن (غنايم، سهمى)  به آنها داده شود، راضى مى‏شوند و اگر داده نشود، خشم مى‏گيرند.[50]

2.﴿اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ.﴾. اين بخاطر آن است كه آنها از آنچه خداوند را به خشم مى‏آورد پيروى كردند، و آنچه را موجب خشنودى اوست كراهت داشتند.[51]

3.﴿ أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ.﴾ آيا كسى كه از رضاى خدا پيروى كرده، همانند كسى است كه به خشم و غضب خدا بازگشته؟!.[52]

پس آن چه به نظر می‌رسد تقابل میان غضب و رضوان(خشنودی) است نه رحمت. از طرف دیگر بر محدودیت عذاب و بی نهایت بودن رحمت در خود قرآن تصریح شده است.﴿ قالَ عَذابي‏ أُصيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ﴾  خدای سبحان در جواب موسی گفت: مجازاتم را به هر كس بخواهم مى‏رسانم(عمومیت ندارد) و [لکن]رحمتم [مطلقا] همه چيز را فراگرفته است[53].

این نکته در خور ‏توجه است که خدای متعال وصول عذاب را مقید به خواست آینده و استقبالی خویش کرده ولی رحمتش را مطلق ذکر کرده که همه چیز را فرا گرفته است. دلیلش هم این است که عذاب نتیجه ی سخط یا به قولی مرتبه ی شدیده ی سخط و غضب است؛[54] و لذا محدود می‌باشد، چون مخلوق خدا و نافرمانی هایش که منجر به غضب الهی شود همه محدود اند و مقابل آن که رضا و خشنودی باریتعالی است نیز محدود می‌باشد.ولی رحمت او،گسترده بی منتهی است که بطور مطلق شامل کائنات و ممکنات می‌شود. مؤید این مدعی مطلبی است که از بعضی آیات قرآن کریم استفاده می‌شود و آن اینکه وسعت رحمت خدای سبحان برابراست با وسعت علمی او، آنجا که حاملان عرش الهی گفتند:

﴿ الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ … رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً﴾ فرشتگانى كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مى‏كنند)…(مى گويند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فراگرفته است.[55]

مفهومی اعم از مفهوم شیئ نیست، چه رسد به جای که مصدر به کل هم بشود. پس همان طوری که هر شیئ  در سیطره‌ی علم باری تعالی است، در سیطره‌ی رحمت او نیز می‌باشد. از طرفی دیگر روایتی از امام رضا 7 نقل شده که راوی می‌گوید به حضرت عرض کردم که ما دعا می‌کنیم ” الحمد الله علی منتهی علمه ” حضرت فرمود ” لَا تَقُولَنَّ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَلَيْسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهًى وَ لَكِنْ قُلْ مُنْتَهَى رِضَاه‏. یعنی وقت خدا را حمد و تسبیح می‌کنی بگو “الحمد الله منتهی رضاه و  سبحان الله منتهی رضا و هرگز نگو منتهی علمه، چرا چون برای علم او منتهای نیست؛ اما رضای او منتهی دارد.[56] چون دایره علم و رحمت یکسان است. وقتی برای علم باری تعالی انتهاء نباشد نتیجه اش این می‌شود که برای رحمت او نیز انتهای نیست.

همین طور این مطلب(مقابله‌ی رحمت با غضب) سازگاری با بیان خود این مفسرگرانقدر ندارد که گفته:

رحمت در لغت به رقت، رأفت، شفقت،… ودلسوزی، معنا شده در حالی که  این  ها مراحل پیشین رحمت است و رحمت که به خداوند نسبت داده می‌شود همان” اعطا و افاضه برای رفع حاجت نیازمندان ” است.[57] یا در جای دیگر می‌فرماید : در رحمت رحمانیه و رحیمیه اصل گوهر کمالیِ رحمت ( اعطا و افاضه) برای خداوند ثابت است.[58]

پرسش این است که اگر رحمت، احسان و اعطا است چه ربطی به رضا و خشنودی دارد که  مقابل و نقیض غضب است؟ البته بطور مسلم نتیجه‌ی رضوان الهی، فضل و احسان اوست؛ ولی این، دلیلی مقابله با غضب نبوده و موجب تقیید و محدودیت رحمت خداوند نمی شود. ممکن است گفته شود این مقابله ای بین رحمت و عذاب در خود قرآن کریم واقع شده است.[59]

﴿ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَرْحَمُ مَنْ يَشاءُ وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ ﴾[60].

پاسخ : در آیات متعددی، عذاب در مقابل غفران و مغفرت قرار داده شده که به معنای پوشانیدن گناه بوده و از لوازم رحمت است؛ نه عین آن.و این، خود قرینه است بر این که در آیه فوق مراد از رحمت، مغفرت است. مانند:

  1. ﴿فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ﴾.[61]
  2. ﴿ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ﴾[62].
  3. ﴿ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ.﴾[63].
  4. ﴿ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ.﴾[64].
  5. ﴿ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ﴾[65].

ممکن است گفته شود که اگر رحمت رحمانیه و رحیمیه خداوند مطلق و فراگیر است پس چرا بعضی داخل جهنم می‌شوند و آیا می‌شود گفت: آتش از مصادق رحمت است؟

پاسخ : طبق آیات و ورایات رحمتی الهی گرچه محدود نیست ولی دارای مراتب هست. اولین مرتبه ی رحمت که همان وجود است همه را شامل می‌شود حتی جهنم را، اما مراحل بعدی و بالاتر و شدیده‌ی رحمت، از قبیل اسلام و ایمان و عبودیتی که منتهی شود به کسب بهشت و رضوان اکبر الهی، اکتسابی بوده و دارای قیودات زیادی می‌باشد که خود مرحوم باید تلاش کند و آن رحمت ویژه را نصیب خویش سازد  و اگر کسی نخواهد به مراتب و درجات علیای رحمت برسد و اسباب رفتن به بهشت را فراهم کند و داخل آتش شود، این، با عمومیت رحمت مطلقه اولیه ی خداوند منافات ندارد. خدایتعالی می‌فرماید:

﴿وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ﴾[66]

مردان و زنان باايمان، ولىّ (و يار و ياور) يكديگرند امر به معروف، و نهى از منكر مى‏كنند نماز را برپا مى‏دارند و زكات را مى‏پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مى‏كنند بزودى خدا آنان را مورد رحمت[ویژة] خويش قرار مى‏دهد خداوند توانا و حكيم است!.

نتیجه

سخن آخر این که رضا و رضوان را نسبت به خدای متعال به هر معنای که حمل کنیم، باز  با رحمت خدا تفاوت دارد. زیرا در خود قرآن، رضوان و رحمت در کنار هم واقع شده است و این، روشن ترین دلیل بر غیریت و دوگانگی و تفاوت رضا و رضوان با رحمت خداوند است. آیات زیر مؤید این مدعاست:

1.﴿يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ﴾. «پروردگارشان آنها را به رحمتى از ناحيه خود، و رضايت (خويش)، و باغهايى از بهشت بشارت مى‏دهد كه در آن، نعمتهاى جاودانه دارند»[67]

  1. ﴿جَعَلْنا في‏ قُلُوبِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ﴾ « و در دل كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت قرار داديم و رهبانيّتى را كه ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود»[68].

پس غضب در برابر رضا است که طبق روایت فوق نسبت به رحمت واسعه ی او، محدود است اگر چه یک ذره ی او ممکن است از همة ما سوی الله بزرگتر باشد.

کتابنامه:

  1. قرآن کریم، ترجمة آیت الله مکارم شیرازی.

2.ابن طاووس، علی بن موسی، فلاح السائل‏، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.‏

  1. ابن غضایری، احمد بن حسین، رجال غضائری،سید محمد رضا جلالی، دار الحدیث- قم. اول، 1422ق.
  2. ابن منظور، محمد بن مكرم‏، لسان العرب،: سوم، بیروت،‏ دار صادر، 1414 ق.
  3. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، مرکز نشر اسراء، قم، پنجم، 1384 ش.
  4. خراسانی، آیت الله حسین وحید ، تفسیر سوره یاسین، قم، تقریرات، 1388 ش.
  5. خويى، سید ابوالقاسم‏، البيان فى تفسير القرآن‏، دار الزهرا، بیروت، چهارم، 1395ق.
  6. خويى، سيد ابو القاسم ‏، معجم رجال الحديث، پنجم، 1413 ق.
  7. رضا مهیار، فرهنگ ابجدى عربى فارسى‏، نشر اسلامی، تهران، دوم، 1375 ش.
  8. شهيد ثانى، زين الدين ‏، رسائل، سازمان تبليغات اسلامى‏، قم، اول ، 1421 ق‏.
  9. صادقى تهرانى محمد، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، فرهنگ اسلامى‏، قم‏، دوم، 1365 ش.

‏12. صدوق، محمد بن علی، التوحيد، جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، دوم‏، 1357 ش.

  1. صدوق، محمد بن علی، ثواب الأعمال، شريف رضى، قم‏، دوم‏، 1364 ش.

14.صحيفة سجادية، دفتر نشر الهادى‏، اول‏، 1376 ش‏.

  1. طباطبایی، محمد حسین، الميزان فى تفسير القرآن‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ ى مدرسين‏، پنجم، 1417 ق‏.قم
  2. طبرسى، فضل بن حسن‏، مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، ناصر خسرو، تهران‏، 1372 ش‏.
  3. طريحى، فخر الدين‏، مجمع البحرين‏، كتابفروشى مرتضوى‏، سيد احمد حسينى‏، سوم، 1375 ش‏.تهران
  4. طوسى محمد بن حسن‏، التبيان فى تفسير القرآن‏، دار احياء التراث العربى‏‏،احمد قصيرعاملى‏، بيروت، اول، 1409 ق.
  5. عزيز الله عطاردى، مسند الإمام الرضا 7،آستان قدس( كنگره)، مشهد، اول، 1406 ق‏.‏.
  6. فراهیدی، خليل بن احمد، كتاب العين‏، هجرت‏، قم‏،دوم، 1409 ق.
  7. فیومی، مصباح المنير، موسسه دار الهجرة قم، اول، 1405 ق.
  8. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول كافي‏، دارالكتب الإسلامية، تهران‏، چهارم‏، 1365 ش.
  9. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح اخبار الرسول، سید هاشم رسولی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، دوم 1404 ق.
  10. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق.
  11. مصطفوى،حسن‏،التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، بنگاه ترجمه و نشر كتاب‏، تهران‏،1360 ش‏.
  12. مفید، محمد بن نعمان، الفصول المختارة، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، قم‏، اول‏، 1413 ق.
  13. مكارم شيرازى، ناصر، نمونه‏، دار الكتب الإسلامية، تهران‏،اول، 1374 ش‏.
  14. موسوى همدانى، سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه ‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏‏، پنجم، 1374 ش.

 

[1] . رحمت من همه چيز را فرا گرفته است” (اعراف- 156).

[2] . تفسير نمونه، ج‏1، ص: 26

[3] . مهیار، فرهنگ ابجدى عربى فارسى‏،1375: ذیل کلمة رحمت.

[4] . موسوى همدانى، ترجمه تفسير الميزان‏، 1374: 1/ 30

[5] . شهيد ثانى، رسائل،‏1421: 719، و سبزواری، ارشاد الاذهان،1419: 1/ 5

[6] . خويى، البيان فى تفسير القرآن، 430.

[7] . جوادی آملی،تسنیم،1384: 1/ 311.

[8] . طه : 5

[9] . مريم : 75

[10] . الأحزاب : 43

[11] . التوبة : 117

[12] . ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 30

[13] . بنا بر قاعده که « اثبات شئ نفی ما عدا نمی کند»

[14] . بقره: 143 و حج: 65

[15] . ناس : 1

[16] . فرقان: 26

[17] . مریم: 85

[18] . صادقى تهرانى، الفرقان فی التفسیر القرآن بالقرآن، 1365: 26

[19] . کلینی،الكافي،ج1، ص، 115، و صدوق، توحید، 230.

[20] . ترجمه الميزان، ج‏1، ص 38

[21] . رجال ابن غضایری، ص49.

[22]. مجلسی، مرآة العقول:ج2،ص37

[23] . بحارالانوار، ج89 ،ص 248

[24] . طوسی، التبیان:ج1، ص29، و طبرسی، مجمع البیان، ج1،ص94.

[25] . صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ص75.

[26] . صحيفة سجادية،ص260

[27] . عطاردى، مسند الإمام الرضا:‏ج2، ص38

[28] . طبرسی، مجمع البيان: ‏ج1، ص 94.

 

[29] . کلینی، کافی: ج1،ص69

[30] . مجلسی، بحار الانوار:ج2،ص250

[31] . مفید، الفصول المختارة، ص 175.

[32] . خراسانی، سوره یس 19 / 1 / 88

[33] . اعراف: 156

[34] . مجلسی، بحار الانوار: ج‏94، ص371.

[35] . خراسانی، یس،23 /2 / 1388.

[36] . بن طاووس، فلاح السائل‏، ص 196

[37] .الاسراء: 110.

[38]. خراسانی، سوره یس، 19/1/88

[39] . 1-2-3- یس: 15، 23، 52

[40] . ملک : 3

[41] .مریم : 65

[42] . خویی، البیان فی تفسیر القران، ص430

[43] . جوادی آملی، تسنیم، ج1، ص292

[44] .التوبة : 128

[45] .جوادی آملی، ج1، ص317.

[46] . خوئی،البيان في تفسير القرآن: 432.

[47] . جوادی آملی، تسنیم:ج1، ص 293.

[48] . فیومی،مصباح المنير،ص269

[49] . فراهیدی،كتاب العين: ‏ج4، ص193، و ابن منظور،لسان العرب: ج7، ص313، و طریحی، مجمع البحرين:‏ج4، ص252

[50] .توبه : 58

[51] . محمد : 28

[52] .ال عمران : 162

[53] .اعراف: 156

[54] . مصطفوی،التحقيق في كلمات القرآن الكريم: ج‏5،ص79

[55] .غافر : 7

[56] . کلینی، کافی، ج1، ص107

[57] . جوادی آملی،تسنیم:ج1، ص280

[58] .(رک پیشین ص 311)

[59] . ( رک پیشین ص 294)

[60] . عنکبوت : 21

[61] . بقرة : 284

[62] . آل عمران : 129

[63] . مائده : 18

[64] .مائده : 40

[65] .فتح : 14

[66] . التوبة : 71

[67] . توبة : 21

[68] . حدید : 27

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا