قرآن و حدیث

جایگاه اهل‌بیت: در آیۀ «تلقّی کلمات»

جایگاه اهل‌بیت: در آیۀ «تلقّی کلمات»

جایگاه اهل‌بیت: در آیۀ «تلقّی کلمات»

سید طالب ذکی*

چکیده

در این نوشتار سعی شده است تا جایگاه اهل بیت(ع) در آیات قرآن کریم، در دو رویکرد شیعی و سنی روشن گردد. سپس به این مبحث توجه شده است که آیا در بارۀ اهل بیت(ع) آیه یا آیات در قرآن کریم نازل شده است یانه؛ پس از اثبات این موضوع که آیات فراوانی در شأن و منزلت اهل بیت چه به صورت گروهی و چه به گونه انفرادی نازل شده است، به بررسی رابطه اهل بیت(ع) و آیه «تلقیّ کلمات» پرداخته و دیدگاه عالمان دو فرقه شیعه و سنی طرح و بررسی شده است. واکاوی پیرامون واژه «کلمات» در آیه شریفه نشان داد که یکی از مصادیق روشن و یقینی آن، مقامات و انوار درخشان اهل بیت(ع) بوده و آن بزرگواران سبب پذیرش توبه و نجات حضرت آدم(ع) گردیدند. همچنین توسل به کلمات و اهل بیت(ع) و توبه پذیری به واسطه قراردادن آنها، منحصر به حضرت آدم نبوده بلکه شامل همه انسانها در طول تاریخ می شود.

کلیدواژه

اهل بیت، تلقی کلمات، کلمات، توبه پذیری.

مقدمه

اهل‌بیت یک واژه ترکیبی است که از دو کلمه «اهل» و «بیت» تشکیل و ترکیب شده است. در کتابهای لغت و واژه شناسی «اهل» به معنی «انس و وابستگی خاص آمده و از نظر فراگیری و محدودیت دارای مراتب و درجات می‌باشد. این واژه شامل زن، فرزندان، نوه ها و دامادها می‌شود و گاهی یکی از مراتب نامبرده از اهلیت ساقط می‌شود زیرا وابستگی میان شان از بین می‌رود»(مصطفوی، 1360، ج1، ص169) و «بیت به مفهوم محل برگشت و سکونت، محل سکونت شبانه و به معنی عام کلمه همان چیزی که امروزه آن را خانه می‌گویند. و هنگامی که این دو واژه باهم ترکیب می‌شود همان معنی اصلی اش حفظ شده و گاهی با اندک توسعه یا تضییق به کار می‌رود. اهل‌بیت در شکل ترکیبی اش به معنی ساکنان خانه، خویشان و بستگان و خانواده می‌باشد.»(همان)[1]

مصداق‌شناسی اهل‌بیت:

در مفهوم اصطلاحی و مصادیق این کلمه (اهل‌بیت) میان دو فرقه شیعه و سنی اختلاف دیدگاه وجود دارد. عالمان شیعه اهل‌بیت را به بخشی از اعضای خاندان رسول خدا اطلاق می‌کنند که دارای ویژگیها و مؤلفه های خاصی هستند مانند نسبی بودن و همسویی و پیوند علمی و عملی با رسالت پیامبر(ص)(بابایی،1381، ج1، ص67-68). مصداق این مفهوم در زمان حیات رسول خدا6همان پنج نفر بودند که مشهور به پنج تن آل عبا است و آنها عبارتند از وجود مبارک رسول خدا، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین:. (بیضون، 1375 ص340)

اما عالمان اهل سنت آراء مختلف و پراکنده ای در مفهوم اصطلاحی و مصداق اهل‌بیت دارند. عده ای از دانشمندان آنها مصداق اهل‌بیت در آیه مبارکه تطهیر را «علی، فاطمه، حسن و حسین:می‌دانند، بعضی دیگر آن را منحصر به زنان پیامبر کرده است، (طبری، 1412، ج22، ص6-8) عده ای آن را زنان و فرزندان به شمول علی(رازی، 1420، ج9، ص168) و جمعی نیز توسعه داده و شامل تمام بنی هاشم و بنی عبدالمطلب دانسته است. (آلوسی، 1415، ج11، ص195-197)

قدر مسلم و مشترک بین دانشمندان شیعه و سنی از مصداق اهل‌بیت که هر دو دسته قبول دارند امام امیرالمومنین علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند. گر چه به اعتقاد شیعه مصداق اهل‌بیت علی و فاطمه و یازده فرزند معصوم شان می‌باشند.[2]

آیا در باره ی اهل‌بیت: آیات نازل شده است؟

در اینکه راجع به اهل‌بیت:آیات زیادی نازل شده است جای تردید نیست؛ زیرا صدها عالم و مفسر شیعه و سنی در این مسأله اتفاق نظر دارند. ریشه این باور در روایاتی است که از ناحیه معصومین: رسیده و در منابع حدیثی فریقین موجود است؛ از این رو عده ای از عالمان دو مذهب تلاش کردند این آیات را مشخص کنند و در کتابها و آثارشان از آن نام ببرند و یا به صورت مستقل و جداگانه آیات مربوط به اهل‌بیت را ثبت نمایند.

مرحوم فیض کاشانی در مقدمه سوم کتاب تفسیر صافی روایاتی را در این زمینه یادآور شده است.

با بررسی گذرا و مختصری که نگارنده در آثار تفسیری دانشمندان شیعه و سنی نمود به این نتیجه رسید که ده ها آثار مستقل و جداگانه در باره آیات نازل شده بر فضائل اهل‌بیت تألیف و نشر شده است که در اینجا نام تعدادی از آنها را یادآور می‌شوم:

  1. تفسیر الحبرى‏ از حبرى كوفى، ابو عبدالله حسین بن حكم( م 286 هـ ). (مذهب: زیدى)، بیروت: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث‏ 1408.
  2. تفسیر فرات الكوفى‏ از فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم‏ (شیعی)، تحقیق: محمد كاظم محمود، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1410 ق‏
  3. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل‏ تألیف عبید الله بن احمد حسكانى از عالمان اهل سنت. این کتاب چاپهای متعدد دارد که نگارنده چاپ تهران، ( 1411 ق) چاپ اول، با تحقیق محمد باقر محمودى‏ را دیده است.
  4. حسینى استرآبادى، سید شرف الدین على، ‏تأویل الآیات الظاهرة، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1409 ق‏، چاپ اول.
  5. تنزیل الآیات الباهرة فی فضل العترة الطاهرة از سید شرف الدین عاملی ( م 1377).
  6. القرآن و فضائل اهل البیت‏، از محمد صالحى اندیمشكى، انتشارات ذوى القربى‏، قم: چاپ اول: 1383 ش‏.

و ده ها کتاب دیگر که در فضائل اهل‌بیت تألیف شده و آیات مربوط به اهل‌بیت را ذکر کرده است. این آثار دو دسته هستند: یک دسته فضائل اهل‌بیت را در یک مجموعه جداگانه گرد آورده و دسته دیگر فضائل هریک از معصومین: را جداگانه جمع آوری کرده است مثلا آیاتی که راجع به فضائل امیرالمؤمنین علی: نازل شده، یا در باره صدیقه طاهره، یا امام حسن و امام حسین یا حضرت مهدی علیهم السلام یا سایر معصومین. این دسته از آثار به زبانهای عربی و فارسی به صدها بلکه هزاران می‌رسد.

بنابراین پاسخ این پرسش که آیا در باره اهل‌بیت عصمت و طهارت: در قرآن کریم آیه یا آیاتی نازل شده یانه، با توضیحات بالا روشن و آشکار شد و معلوم گردید که ده ها بلکه صدها آیه در قرآن کریم راجع به اهل‌بیت یا یکی از افراد اهل‌بیت نازل شده است.

 

مفهوم شناسی «تلقّی»

واژۀ «تلقّی» از نظر واژه شناسان عرب، فعل ماضی مفرد مذکر غایب از باب تفعّل و از ریشه «لقی= ل ق ی) است. این ریشه لغوی در ساختارهای متعدد و مختلف در قرآن کریم، بیش از یک صدو چهل بار در قرآن کریم به کار رفته است.

اهل لغت برای این ریشه، معانی مختلفی ذکر کرده اند.  ابن فارس برای این ماده (لقی) سه معنای اصلی ذکر می کند: 1. چیزی که سبب کجی شود؛ 2. تلاقی و به هم رسیدن دو چیز؛ 3. فروانداختن و پرتاب کردن چیزی(ابن فارس، 1423، ج5، ص261).

راغب اصفهانی معنای واژه «لقی» یا «لقاء» را به معنای روبرو شدن و برخورد دو چیز با یکدیگر دانسته است(راغب، 1392، ص745).

ابن اثیر «تلقّی» را به معنای آموختن و آگاه کردن دانسته است(ابن اثیر، بی تا، 4/8، ص267)

با  تأمل در آثار اهل لغت  و  موارد  استعمال  ماده  لقی  در قرآن کریم به دست می آید که:

اولاً: ماده «لقاء» در اصل به معنای دیدار و برخورد حسی به کار رفته است. سپس در استعمالات بعدی و ثانوی، ملاقات و دیدار معنوی را نیز شامل شده است. «القاء» نیز از ماده «لقی» است که به صورت متعدی به باب افعال رفته و به معنای انداختن است و نخست در امور حسی به کار رفته است و سپس در امور غیر حسی نیز استعمال شده است. در قرآن کریم بیشتر موارد استعمال این ماده در امور حسی به کار رفته است، ولی مواردی هم وجود دارد که در امور معنوی و فراحسی استعمال شده است، از جمله در آیه «فَمَنْ‌ کَانَ‌ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ‌« (سوره کهف، آیه 110)؛  پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد. در این آیه شریفه، کلمه «لقاء» به معنای ملاقات و برخورد حسی نیست تا خدا را با چشم سر دیده باشد و با او ملاقات حسی صورت گرفته باشد، بلکه منظور از ملاقات، رسیدن به رحمت، پاداش و رضایت خداوند است.

در آیه دیگر کلمه «القاء» به کار رفته و به معنای ایجاد دشمنی و کینه است. «وَ أَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ‌ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ»(سوره مائده، آیه 64) و ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. در این مبارکه نیز القای دشمنی و کینه در بین یهودیان، یک امر حسی نیست، بلکه این عداوت و کینه، پیامد دوری آنها از رحمت الهی است. به عبارت دیگر: دشمنی و کینه یک چیز محسوسی نیست که خداوند در بین یهودیان انداخته باشد و آنها حس کرده باشد که این امر القای عداوت و بغضاء است، بلکه یک امر معنوی و فراحسی است.

شیخ الطائفه طوسی نیز در معنای آیه مبارکه «سَنُلْقِي‌ فِي‌ قُلُوبِ‌ الَّذِينَ‌ کَفَرُوا الرُّعْبَ‌«(سوره آل عمران، آیه 151)؛ به زودى در دلهاى كسانى كه كفر ورزيده‌اند بيم خواهيم افكند. می گوید: معنای حقیقی القاء در اعیان(خارجی) است مانند آیه «وَ أَلْقَى‌ الْأَلْوَاحَ‌« سوره اعراف، آیه 150)؛ و الواح را افکند. و القاء به طور مجازی در باره هراس(رعب) به کار رفته است(طوسی، 1409، ج3، ص15)

ثانیاً: در ساختار باب افغال، تفعیل و تفعّل از ماده لقی، مفهومِ دریافت آگاهانه وجود دارد. بدین معنا که القاء، تلقین و تلقّی در مواردی استفاده می شود که فرد، آگاهانه چیزی را بپذیرد و با آمادگی پیشین چیزی بر او فرو انداخته شود. مؤمنان بنی اسرائیل به کسانی که شیفته ثروت قارون شده بودند، می گفتند:  «وَيْلَکُمْ‌ ثَوَابُ‌ اللَّهِ‌ خَيْرٌ لِمَنْ‌ آمَنَ‌ وَ عَمِلَ‌ صَالِحاً وَ لاَ يُلَقَّاهَا إِلاَّ الصَّابِرُونَ‌« (سوره قصص، آیه 80)؛ وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمی‌کنند.» همچنین خداوند پس از آنکه همگان را به نیکوکاری، حتی در برابر دشمن، فرا می خواند؛ می فرماید: «وَ مَا يُلَقَّاهَا إِلاَّ الَّذِينَ‌ صَبَرُوا وَ مَا يُلَقَّاهَا إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ‌«(سوره فصلت، آیه 35)؛ و اين [خصلت‌] را جز كسانى كه شكيبا بوده‌اند نمى‌يابند، و آن را جز صاحب بهره‌اى بزرگ، نخواهد يافت. آشکار است که در این دو آیه، معنای پذیرش آگاهانه در واژه «» لحاظ شده است. مفسّران بدین معنا تصریح کرده اند؛ چنان که علّامه طبرسی می نویسد: سخنی را بر او القاء نمودم یعنی آن سخن را به او گفتم. و آن سخن را تلقی کرد یعنی آن را پذیرفت(طبرسی، 1404، ج6، ص168؛ سراج منیر، 1398، ش35، ص123)

ثالثاً: در معنای واژه «لقی و القاء» ویژگی مفهومی «آموزش» و «عظمت» نیز نهفته است که مفسران به آن اشاره کرده اند و اینجا به دلیل اطاله کلام از ذکر تفصیلی آن خودداری می شود.

از مجموع آنچه در باب مفهوم تلقی گفته شد، می توان نتیجه گرفت که مفهوم تلقی منحصر به القای حسی نیست، بلکه در مواردی، به معنای القای معنوی و فراحسی به کار رفته است، از جمله در همین آیه مبارکه. و نیز این تلقی و دریافت، تلقی آگانه و با کمال توجه بوده است.

اهل بیت و آیه «تلقی کلمات»

قرآن کریم در جایی که قصّه حضرت آدم را مطرح می کند، می‌فرماید:

«فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»؛(سوره بقره، آیه 37.)

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دریافت نمود و [خدا] بر او ببخشود، آرى، او [ست كه‏] توبه‏پذیرِ مهربان است.

دیدگاه عالمان فریقین (شیعه و سنی)

بسیاری از مفسران فریقین (شیعه و سنی) با استناد به احادیث معصومین:، در تفسیر این آیه آورده‌اند که حضرت آدم7، بر اساس فرمان جبرئیل7، پس از اعتراف به ستم بر خویشتن، و تسبیخ و تهلیل خداوند، خدا را به اهل‌بیت (محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم‌السلام) سوگند داد و به آن اسمای متبرکه متوسل شد و خداوند به واسطه ی آنها توبه آدم را پذیرفت.

سیوطی یکی از دانشمندان اهل سنت، در تفسیر «در المنثور»، ذیل تفسیر آیه مبارکه یاد شده روایات زیادی را نقل می‌کند. یکی از روایاتی که از ابن عباس و او از رسول خدا6نقل می‌کند این است که منظور از کلماتی که سبب قبولی توبه حضرت آدم7 شد، پنج تن مقدس آل عبا (محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام) می‌باشد[3].(سیوطی، 1404، ج1، ص60)

ابن مغازلی مالکی نیز در کتاب «مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)» در تفسیر آیه فوق حدیث مشابهی را نقل می‌کند.(ابن مغازلی، 1424، ص115)

طبرسی در تفسیر «مجمع البیان» در باره بیان مصداق «کلمات» در آیه مبارکه، چهار رویکرد و دیدگاه را طرح می‌کند. دیدگاه چهارم را ضمن نقل مضمون راوایاتی از ائمه اهل‌بیت: مطرح می‌کند. می‌گوید:

«از ائمه اهل‌بیت نقل شده است كه آدم بر عرش، اسمهایى بزرگ و گرامى دید وقتى از آنها پرسید به او خطاب رسید اینها اسمهاى بزرگترین و با منزلت‏ترین مخلوقات خداست و این اسمها: «محمد، على، فاطمه، حسن و حسین» بود كه آدم در پذیرش توبه و بالا رفتن مقامش به آنان توسل جست. خدا توبه آدم را پذیرفت و یا او را توفیق توبه داد و به او كلماتى آموخت تا آنها را بگوید و توبه‏اش پذیرفته شود»(طبرسی، 1360، ج1، ص141)[4]

در دیگر منابع از عالمان شیعه و سنی نیز در تفسیر و بیان مصداق «کلمات» گفتارهای مشابهی وجود دارد که در این جا نیاز به بازخوانی نیست. آنچه از مجموع دیدگاه ها به دست می‌آید این است که قدر مسلّم و متیقن از مصادیق «کلمات» در آیه مبارکه، اهل‌بیت رسول خدا، به خصوص پنج تن آل عبا است.

طبری و سکوت معنادار!

طبری در تفسیر جامع البیان، ذیل آیه مبارکه مذکور، دیدگاه های فراوانی را در قالب روایت مستند نقل می‌کند، تعدادی از روایات را تأیید و برخی را رد می‌کند، اما دیدگاه اهل‌بیت: را که در منابع معتبر آنان به صورت روایت مسنده آمده است، یادآوری نمی‌کند و از نقل روایت یادشده نیز خودداری می‌کند. یعنی در بیان مصداق یا یکی از مصادیق مسلّم و متیقن «کلمات» در تفسیر و تبیین معنای آیه مبارکه سکوت معنی داری اختیار می‌کند.(طبری، 1412، ج1، ص193-195).

منظور از «کلمات» چیست؟

در اینکه منظور از «کلمات» که خداوند به حضرت آدم تعلیم داد تا به سیله آن توبه آدم به درگاه الهی پذیرفته شود، چه کلمات و سخنانی است، در میان مفسران اسلامی اختلاف نظر وجود دارد.

دیدگاهی که بیشتر مورد توجه بوده و معروف شده است این است که منظور از «کلمات» در آیه مبارکه، جملاتی است که در آیه 23 سوره «اعراف» آمده است: «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین؛ گفتند: خداوندا ما بر خود ستم کردیم، اگر تو ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود».(مکارم شیرازی، 1386، ج1، ص197)

برخی معتقدند که مراد از «کلمات» که در آیه مبارکه آمده است، دعا و نیایشی است که در منابع حدیثی و تفسیری آمده است و آن عبارت است از این دعا که در روایتی از امام صادق7 نقل شده است:

«أَللّهُمَّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَاغْفِرْ لِى إِنَّکَ خَیْرُ الْغافِرِیْنَ.

أَللّهُمَّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَارْحَمْنِى إِنَّکَ خَیْرُ الرّاحِمِیْنَ.

أَللّهُمَّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَتُبْ عَلَىَّ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیْمِ؛

پروردگارا! معبودى جز تو نیست، پاک و منزهى، تو را ستایش مى کنم، من به خود ستم کردم مرا ببخش که بهترین بخشندگانى.

خداوندا! معبودى جز تو نیست، پاک و منزهى، تو را ستایش مى کنم، من به خود ستم کردم بر من رحم کن که بهترین رحم کنندگانى.

بار الها! معبودى جز تو نیست، پاک و منزهى، تو را حمد مى گویم، من به خویش ستم کردم، رحمتت را شامل حال من کن و توبه ام را بپذیر که تو تواب و رحیمى».(طبرسی، 1360، کلینی، ج8، ص304؛ مجلسی، 1407، ج11، ص157)

نظیر همین تعبیرات در آیات دیگر قرآن در مورد حضرت یونس7 و حضرت موسى7 آمده است. یونس به هنگام در خواست بخشش از خدا مى گوید: سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمین؛ «خداوندا منزهى من از کسانى هستم که به خود ستم کرده ام».( سوره انبیاء، آیه 87.)

در باره حضرت موسى7 آمده است: «قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی فَغَفَرَ لَهُ؛ گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم مرا ببخش و خدا او را بخشید».( سوره قصص، آیه 16.)

منظور از «کلمات» در منابع شیعه

در روایات متعددى که از طرق اهل بیت: وارد شده است منظور از کلمات به گونه دیگری بیان شده است؛ یعنی مقصود از کلمات، تعلیم اسماء بهترین مخلوق خدا یعنى محمّد و على و فاطمه و حسن و حسین: بوده است، و آدم با توسل به این کلمات از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نمود و خدا او را بخشید.(مجلسی، 1403، ج11، ص191-192))

در برخی منابع راجع به تبیین و تفسیر کلمات آمده است که مراد از کلمات انوار رسول اکرم و عترت طاهره است، بدین معنا که انوار  رسول اکرم و عترت طاهره همان مقامات علمی است که حضرت آدم7 آن را تلقی کرد و زمینه نجات او فراهم گردید و در این میان همان طور که حضرت امیر7 در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا(س) هم در آن، جا می گیرد.

پس مراد از لفظ «کلمات» در آیه شریفه «فتلقی آدم من ربه کلمات‏» اسماء الهی است وبارزترین مصداق اسماء الهی، عترت طاهره‏اند که مصداق اتم آن در عصر نزول آیه، پنج تن مقدس می‌باشند.(جوادی آملی، 1386، ص143)

منظور از «کلمات» در منابع اهل سنت

در برخی منابع عامّه (اهل تسنن) نیز روایت شده است که منظور از «کلمات»، رسول خدا و اهل‌بیت او است. از جمله در تفسير «الدر المنثور» دو حديث در اين مورد آمده است:

1) اخرج الديلمي في الفردوس مسنداً عن علي7 : «دعاءٌ فيه اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد مكرراً؛(سیوطی، 1404، ج1، ص60) از حضرت علی7 نقل نموده است كه دعايی كه حضرت آدم7 مكرر نموده است، «اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد» بوده است.»

2) «اخرج ابن النجار عن ابن عباس قال: سألت رسول الله6 عن الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه.  قال:  «سأل بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسين الا تبت علي فتاب عليه؛(همان) ابن نجار از ابن عباس نقل کرده که گفت: از رسول خدا از مفهوم «کلمات» که به آدم القا شد و به آن جهت توبه اش قبول گردید، پرسیدم؛ پیامبر خدا فرمود: حضرت آدم خدا را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین: خواند تا توبه اش به درگاه او پذیرفته شود، و پذیرفته شد.»

البته می‌توان گفت: هیچ تنافی و ناسازگاری بین دیدگاه های یادشده نسبت به تفسیر «کلمات» نیست و می‌تواند همه آن ها در مورد حضرت آدم تحقق یافته باشد؛ یعنی مجموع کلمات، هم تعبیرات قرآن کریم در باره حضرات یونس و موسی، هم تعابیر یادشده در روایت امام صادق7 و هم اسامی بهترین آفریده های خداوند یعنی ائمه طاهرین: به حضرت آدم آموزش داده شده باشد تا به این وسیله تحول عظیم روحی و معنوی در او ایجاد شده و مورد لطف و پذیرش الهی قرار بگیرد و توبه اش قبول شود.

توبه پذیری خداوند نسبت به بندگان

نکته مهم و کاربردی دیگری که در اختتام آیه مبارکه مورد بحث وجود دارد، این است که خداوند بسیار توبه پذیر و همیشه مهربان و دارای رحمت است. این توبه پذیری انحصار به افراد و اشخاص ویژه ندارد، بلکه شامل حال تمام انسانها در طول حیات می شود، حضرت آدم یک مصداق و نمونه از موارد توبه پذیری خداوند بوده است که با القای کلمات به او و توبه خالصانه او مورد رحمت الهی قرار گرفت. دیگر انسانها نیز می توانند با توسل به اسما و صفات الهی و کلمات القا شده از سوی خداوند، همواره در مسیر رشد و تکامل قرار گرفته و در صورت خطا و لغزش، خود را با آب زلال توبه و توسل به کلمات، شست و شو داده و تطهیر کنند.

 

 

جمع بندی

بر اساس آیه مبارکه سی و هفتم سوره بقره، پس از ماجراى وسوسه ابليس و دستور خروج آدم از بهشت، آدم متوجه شد که به خويشتن ستم كرده، و از آن محيط آرام و پر نعمت، بر اثر فريب شيطان بيرون رانده شده، و در محيط پرزحمت و مشقت‌بار زمين قرار گرفته است، در اينجا آدم به فكر جبران خطاى خويش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد، توجهى آميخته با كوهى از ندامت و حسرت. لطف خداوند نيز در اين موقع به يارى او شتافت،‏ آدم از پروردگار خود «كلماتى» دريافت داشت (و با آنها توبه كرد) و خداوند توبه او را پذيرفت. در ذیل آیه مبارکه، روایات فراوانی وارد شده است، مبنی بر این‌که کلماتی که حضرت آدم از خداوند دریافت کرد و به واسطه آن توبه‌‌اش پذیرفته شد، اسماء خمسه طیّبه بوده است.

در دسته‌ای از روایات شیعه در تبیین و تفسیر این «کلمات» آمده است که مراد از آنها انوار رسول اکرم6 و دیگر معصومان: است، بدین معنا که انوار آن بزرگواران، همان مقاماتی است که حضرت آدم7 آن‌را تلقّی و دریافت کرد و در پی آن، زمینه نجات او فراهم گردید. به دیگر سخن؛ مقصود از کلمات تعلیم اسماء بهترین مخلوق‌های خدا؛ یعنى محمد و على و فاطمه و حسن و حسین: بوده است، و آدم با توسل به این کلمات از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نمود و خدا او را بخشید. برخی از منابع اهل‌سنت نیز به این موضوع اشاره و آن را تأیید کرده‌اند.

 

 

 

 

فهرست منابع

 

  1. ابن اثیر، مبارک بن محمد شیبانی جزری، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، بیروت: دارالکتب  العلمیه( بی تا).
  2. ابن فارس، احمد بن فارس رازی، معجم مقاییس اللغه، بیروت: اتحاد الکتب العرب، 1423.
  3. ابن مغازلی، علی بن محمد، محقق: أبو عبد الرحمن تركی بن عبد الله الوادعی، مناقب أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)، صنعاء: دارالآثار، الطبعة الأولى 1424 هـ.
  4. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، تحقیق: على عبدالبارى عطیه، بیروت: دارالكتب العلمیه‏، 1415ق، چاپ اول.
  5. بابایی، علی اکبر، مکاتب تفسیری، قم، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، 1381ش.
  6. بیضون، لبیب، تصنیف نهج البلاغه، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1375ش.
  7. جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جمال و جلال، قم: اسراء، 1386.
  8. حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، قم: موسسه آل البیت،1409.
  9. رازى، فخرالدین، ابوعبدالله محمد بن عمر مفاتیح الغیب‏ (قرن ششم)، بیروت‏: دار احیاء التراث العربى‏، 1420 ق‏، چاپ سوم.
  10. راغب اصفهانى، حسین بن محمدد بن مفضل، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دارالکتب العربیه، 13۹2ق.
  11. بیروت: دارالکتب العربی.
  12. سلطانی رنانی و حاجی احمدی، محمد و محمود، سراج منیر(فصلنامه)، مقاله «تحلیل و بررسی فرایند «تلقّی کلمات» و توبۀ خداوند بر پایۀ آیۀ سی و هفتم سورۀ بقره» سال دهم، شماره 35، تابستان 1398.
  13. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى‏، قم‏: 1404هـ.
  14. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، بيروت، انتشارات محمد ابن دمج، بی تا.
  15. طبرسی، فضل بن حسن، (و مترجمان)، تحقیق: رضا ستوده‏، ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، تهران: انتشارات فراهانی، 1360 ش‏، چاپ اول‏.
  16. ــــــــــــــــــــــــ ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، هاشم رسولی محلاتی، تهران، بی تا.
  17. طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر(قرن چهارم)، جامع البیان فى تفسیر القرآن،‏ بیروت:‏ دار المعرفه‏، 1412 ق‏، چاپ اول.
  18. طوسی، ابو جعفر محمد بن  حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1۴0۹ق.
  19. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1407.
  20. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏،1403.
  21. مصطفوى، حسن، ‏التحقیق فی کلمات القرآن، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، (1360ش).

مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، قم: انتشارات نسل جوان، ١٣٨٦.

*  دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد مدرسه عالی فقه، جامعه المصطفی العالمیه.

[1] . «و قلنا فی (أهل) انّ جملة اهل البیت كلمة واحدة مركّبة من لفظین، و معناها بالفارسیة: خانواده. و هذا المعنى یختلف سعة و ضیقا و من جهة تعیین المصداق باختلاف الموارد و بالقرائن.»

[2] . در تفاسیر فریقین ذیل آیه تطهیر راجع به دیدگاه ها، ادله و ارزیابی هرکدام بیشتر پرداخته شده است، علاقه‌مندان مراجعه کنند.

[3] . «عن ابن عباس قال سألت رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم عن الكلمات التی تلقاها آدم من ربه فَتابَ عَلَیهِ قال: سأل بحق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسین الا تبت على فَتابَ عَلَیه؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حضرت آدم از خدا درخواست کرد بحق محمد، و علی، و فاطمه، و حسن، و حسین که توبه مرا بپذیر پس خداوند توبه او را پذیرفت.»

[4] . مرحوم طبرسی سه رویکرد دیگر هم نقل می‌کند که در منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت نیز آن اقوال را به صورت روایت نقل کرده است. این سه دیدگاه را به صورت خلاصه به این شرح نقل کرده است:

«1- حسن و قتاده و عكرمه و سعید بن جبیر میگویند این كلمات همان: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا» (خدایا ما به خویشتن ستم كردیم) بود كه در آن، اعتراف به گناه و اظهار پشیمانى نموده‏اند.

2- مجاهد مى‏گوید: این كلمات: «اللَّهُمَّ لا الهَ الّا أنْتَ سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ربِ انّىْ ظَلَمْتُ نَفْسِى فَتُبْ عَلَىَّ انَّكَ انْتَ اْلتَوّابُ الرَّحِیم» (خدایا جز تو خدایى نیست من بخود ستم كردم توبه‏ام را بپذیر كه تو، پذیرنده توبه‏ها و مهربانى) بوده است. و از امام محمّد باقر علیه السلام همین قول روایت شده است.

3- بعضى گفته‏اند: «سُبْحانَ اْللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا الهَ الّا اْللَّهُ وَ اللَّهُ اكْبَر» كلماتى است كه آدم گفت.» (همان).

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا