قرآن و حدیث

براهین قرآنی عصمت

براهین قرآنی عصمت

چکیده

در نوشتار حاضر پس از بررسی معنای لغوی و اصطلاحی عصمت، به واکاوی و تحقیق خاستگاه عصمت پرداخته شده و سپس این موضوع در منابع حدیثی فریقین مورد بررسی قرار گرفته است. جانمایه این تحقیق را بررسی دلایل و براهین قرآنی عصمت تشکیل می دهد و با اقامه سه آیه و بررسی محتوا، مفاهیم و دیدگاه ها پیرامون آن، نتیجه گیری می شود که عصمت یک مسأله ای است با پشتوانه محکم کتاب الهی و سنت نبوی.

کلیدواژه

عصمت، خاستگاه عصمت، آیه تطهیر، آیه اطاعت، اولی الامر، آیه ابتلا.

مقدمه

شیعه دوازده امامی یا امامیه به این باور است که مقام و منزلت «امامت» یک منصب متعالی، قدسی و آسمانی است که مصداق خارجی آن منحصر به امامان دوازده گانه با القاب و اسامی معین و شناخته شده می باشد. یکی از مباحثی که متکلمان اسلامی در پیرامون مبحث امامت مطرح می کنند و متکلمان امامیه آن را یکی از شرایط و لوازم «امامت» قلمداد کرده اند، مقام «عصمت» می باشد، بحثی که در طول تاریخ پژوهشهای کلامی ذهن و فکر متکلمان را به خود مشغول کرده است.

آموزه مهم عصمتِ امام یکی از ویژگی هایی است که تنها شیعه امامیه به آن ملتزم بوده و همواره برای اثبات و مبرهن ساختن آن توجه و تلاش نموده و براهین متعدد و مختلف عقلی و نقلی اقامه کرده است که ارائه برهان های نقلی دالّ بر عصمت از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. این نوشتار به بررسی مختصر چند برهان نقلی مشهور بسنده نموده و دامنه بحث را جمع کرده است. پیش از ورود به مبحث اصلی به مفاهیم و کلیاتی که برای روشن‌تر شدن مباحث لازم است پرداخته شده است.

معنای لغوی عصمت

واژه عصمت یک واژه عربی است که اهل لغت و زبانشناسان برای آن معانی متعددی بیان داشته اند. برخی معتقدند که «عصمت، اسم مصدر از ریشه “ع ص م” و به معنای محفوظ ماندن و مصونیت است[1]. بعضی آن را به معنی پاکدامنی و نگهداشتن نفس از گناه،[2] دانسته و برخی هم آن را به معنی «وسیله بازداشتن» و «ابزار مصونیت» معنی کرده اند.[3]

جوهری در کتاب «صحاح اللغه» برای این واژه سه معنی بیان کرده است:

والعصمة: المنع. یقال: عصمه الطعام، أی منعه من الجوع… والعصمة: الحفظ. یقال: عصمته فانعصم. واعتصمت بالله، إذا امتنعت بلطفه من المعصیة.

  1. عصمت به معنای منع است، «عصمه الطعام» یعنی غذا از گرسنگی او جلوگیری کرد. 2. و عصمت به معنای حفظ و نگهداری است، «عصمته فانعصم» نگهداری کردم او را پس او نگهداری شد.
  2. عصمت به معنای امتناع و خودداری است، «اعتصمت بالله» یعنی زمانی امتناع و خودداری کنم به لطف خداوند از گناه و معصیت.[4]

منابع دیگری که در باره لغت شناسی بحث کرده است بیشتر همان معانی یاد شده را تکرار کرده اند؛ از این رو نیازی نیست که سخن را در این باب به درازا بکشانیم.

در واقع برگشت همه معانی به یک چیز است، تنها با عبارات مختلف بیان شده است. نقطه مشترک تعابیر یاد شده «حفظ، مصونیت، منع و نگهداری» است.

معنای اصطلاحی عصمت

‏در معنی اصطلاحی و رایج واژه «عصمت» میان دانشمندان اسلامی اختلاف دیدگاه وجود دارد. مشهورترین دیدگاه ها از ناحیه سه مکتب معروف کلامی به نام های اشاعره، معتزله و امامیه در این مقوله ارائه شده است که برگشت آن دیدگاه ها به دو مبنای «جبرگرایی» از ناحیه اشاعره و «اختیارگرایی» از سوی معتزله و امامیه است.

مکتب کلامی اشعری معتقد است که انسان در اعمال و رفتار خود مجبور است و هیچگونه اراده و اختیاری از خود ندارد، از این جهت است که وقتی وارد مبحث تعریف عصمت می شود طبق مبنای جبرگرایی، عصمت را این گونه معنی می کند: «و هى عندنا ان لا یخلق‏ اللّه فیهم ذنبا»؛ عصمت از دیدگاه ما این است که خداوند گناه را در آنها (معصومین) نمی آفریند.[5] این مکتب همه چیز را به گردن خداوند انداخته و بشر را مجبور تصور می کند، بر این اساس است که در بحث عصمت معتقد به عدم آفرینش گناه از سوی خداوند شده است.

متکلمان امامیه و معتزله تناسب عام بین معنای لغوی و اصطلاحی عصمت قائل شده و عصمت را به معنای پیراسته بودن تعدادی از انسانهای مخلص از هر گونه خطا، اشتباه، گناه، سهو و نسیان در طول زندگی خویش دانسته و خاستگاه آن را ترکیبی از لطف و توفیق الهی و شایستگی خود آنان قلمداد کرده اند. از این جهت است که انسان معصوم با لطف الهی و توان و اختیار خود از انجام خطا و گناه خودداری می کند.[6]

هشام بن حکم، از اصحاب و یاران امام صادق(ع) راجع به عصمت امام (طبق نقل شیخ صدوق در خصال، علل الشرائع، معانی الأخبار و أمالی) این گونه اظهار نظر می کند:

از محمد بن ابى عمیر روایت شده است که گفت:

محمّد بن ابی عمیر گوید: در مدّتی که همدم هشام بن حکم بودم سخنی سودمندتر از این سخن که در باره عصمت امام گفت، نشنیدم، روزی از او پرسیدم: آیا امام معصوم است؟ گفت: بلی، گفتم: حقیقت چیست؟ با چه چیزی می توان عصمت را شناخت؟ پاسخ داد:

سرمنشأ تمامی گناهان چهار چیز است و منشأ پنجمی ندارد: حرص، حسد، خشم و خواهشهای نفسانی، و هیچ یک از اینها در امام وجود ندارد.

شایسته نیست که امام بر مال دنیا حریص باشد؛ زیرا منشأ حرص تهیدستی است؛ در حالی که همه عالم در اختیار او است و او خزانه دار مسلمانان است؛ پس به چه دلیل حرص بورزد؟

امام حسود نیست؛ چرا که انسان به کسی حسادت می کند که مقامی بالاتر از او داشته باشد و مقامی بالاتر از امامت نیست؛ پس چگونه به کسانی که پایین تر از او هستند، حسادت کند؟

سزاوار نیست که امام برای امور دنیوی خشمگین شود؛ مگر این که خشمش برای خداوند باشد؛ چون خداوند او را موظف کرده است که حدود او را اجرا نموده و نکوهش هیچ ملامت گری او را از انجام وظیفه اش بازندارد، بر خلاف دستورهای دینی با کسی مهربانی نکند تا حدود الهی را اجرا کند.

شایسته نیست که امام از هوای نفس خویش پیروی کند و دنیا را بر آخرت ترجیح دهد؛ زیرا خداوند دوستی آخرت را در دل او کاشته؛ همان طوری که محبت دنیا را در دل ما نهاده است، او به آخرت همانگونه نگاه می کند که ما نسبت به دنیا داریم؛ پس آیا کسی را دیده ای که دیدن چهره زیبا را به خاطر چهره زشت رها کند؟ آیا دیده ای که کسی غذای گوارا را به خاطر غذای تلخ، لباس نرم و راحت را برای لباس خشن و نعمت های همیشگی و جاودان را به خاطر دنیای فانی و رو به زوال رها کند؟[7]

نکته قابل ذکر این است که خیال نشود که هشام بنیانگذار نظریه عصمت بوده، بلکه او به عنوان یکی از بزرگترین شخصیت های کلامی شیعه در زمان خود و مدافع راستین مقام عصمت در امام، این دیدگاه را از امام صادق(ع) آموخته و در میان مردم و مسلمانان با محکم ترین استدلال ها نشر کرده است.[8]

شیخ صدوق(ره) در باره عصمت معصومان می گوید:

اعتقاد ما در شأن انبیاء و رسولان و امامان و فرشتگان صلوات اللَّه علیهم اجمعین اینست که ایشان معصوم، و پاکیزه‏شده‏گانند از هر چرکینى و اینکه ایشان هیچ گناهی را مرتکب نمى شوند نه کبیره و نه صغیره، و به هر چه امرشان میفرماید، نافرمانى حق‌تعالى نمى‏نمایند، و به هر چه مأمور میشوند انجام می‌دهند، و هر که ایشان را در حالى از احوالشان معصوم ندانسته، پس بتحقیق که جاهل بحق ایشان شده.

و اعتقاد ما در شأن ایشان آنست که از ابتداء امرشان تا آخر همیشه معصوم و کامل و تمام و عالم میباشند، و در هیچ حالى از احوالشان متصف بنقصى و معصیتى و جهلى نمى‏باشند. [9]

مرحوم شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه در این باره می گوید:

عصمت، لطفی از جانب خداوند است که شامل حال مکلف می شود و او را از وقوع در معصیت و ترک اطاعت باز می دارد؛ با این که آن شخص قادر به انجام آن دو است.[10]

سید مرتضی نیز در تعریف عصمت می گوید:

عصمت، همان چیزی است که با وجود آن، انجام کار زشت و عدم انجام واجبات برای مکلف ممتنع می شود؛ به طوری که اگر نبود، امکان انجام قبیح و ترک واجب ممکن بود؛ هر چند که ذاتاً انجام هر دو طرف (انجام قبیح و ترک واجب) امکان پذیر است. عصمت در حقیقت چیزی است که خداوند در حق بنده اش انجام می دهد و از این جا دانسته می شود که با وجود عصمت، شخص معصوم معصیتی انجام نمی دهد، با این قید که وجود عصمت منتهی به سلب اختیار از مکلف و اجبار نمی شود.[11]

علامه حلی رضوان الله تعالی علیه در کتاب النافع یوم الحشر، عصمت را این گونه تعریف می کند:

عصمت، لطف پنهانی است که خداوند در حق بندگان انجام می دهد؛ به طوری که پس از آن برای آن شخص انگیزه ای برای ترک اطاعت از خداوند و انجام گناه وجود ندارد؛ با این که بر انجام قدرت دارند؛ چرا که اگر معصوم نباشد، به گفته های او اعتماد نمی شود و در نتیجه فایده بعثت از بین خواهد رفت و این (برای خداوند) محال است.[12]

خاستگاه عصمت

بحث «خاستگاه عصمت» یکی از مباحث مهم در این مقوله است؛ پرسش اساسی در این جا این است که حقیقت و راز عصمت چیست؛ آیا لطف و عنایت الهی است؛ آیا علم و آگاهی است؛ آیا اراده قوی است و یا ترکیبی از برخی موارد یاد شده؛ آنچه که از تفسیر یاد شده در این مبحث به دست می‌آید این است که مفهوم عصمت در میان مفسران نخستین اسلام، مطرح بوده و آنان این صفت را برای پیامبران الهی لازم می‌دانستند تا آنان را از گناه و انجام فحشاء باز دارد.

در دوران‌های بعدی نیز مفسران شیعه و سنی آیه فوق را دلیل بر عصمت پیامبران دانسته و در آثار خویش به گونه صریح به این مطلب پرداخته و دامن پیامبران الهی را از گناه پاک دانسته و منشأ آن را لطف و عنایت الهی قلمداد کرده‌اند.[13]

از آیات قرآن کریم که بگذریم، در روایات رسول خدا(ص) نیز به صورت مکرر در منایع فریقین می‌بینیم که پیامبر خدا(ص) مسأله عصمت را مطرح کرده و خاستگاه آن را برای مردم بیان داشته است، تا مردم با این مسأله مهم دینی آشنایی بیشتری پیدا کنند. به عنوان نمونه:

بخاری در صحیح خود در بابی با عنوان «المعصوم من عصم اللّه» و نیز نسائی و بیهقی از طریق ابوسعید خدری از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می‌کنند:

«مَا اسْتُخْلِفَ خَلِیفَةٌ إِلَّا لَهُ بِطَانَتَانِ: بِطَانَةٌ تَأْمُرُهُ بِالخَیرِ وَتَحُضُّهُ عَلَیهِ، وَبِطَانَةٌ تَأْمُرُهُ بِالشَّرِّ وَتَحُضُّهُ عَلَیهِ، وَالمَعْصُومُ مَنْ عَصَمَ اللَّهُ»[14]

خلیفه‌ای به خلافت نمی‌رسد، مگر آنکه برای او دو دوست خاص و محرم است؛ محرم و همراهی که او را امر به انجام دادن خیر می کند و او را بر آن تشویق می‌کند و محرم و همراهی که او را امر به شر می کند و او را بر آن تشویق می کند؛ و معصوم کسی است که خداوند او را [از گناه] حفظ کند.

در بسیاری از منابع حدیثی اهل سنت روایتی از رسول خدا نقل شده که مفهوم آن عصمت امام علی(ع) را ثابت می‌کند. روایت یاد شده در باره خلفا و جانشینان رسول خدا(ص) است که حضرت فرمود:

«إِنْ تُوَلُّوا أَبَا بَکرٍ تَجِدُوهُ زَاهِدًا فِی الدُّنْیا، رَاغِبًا فِی الْآخِرَةِ، وَإِنْ تُوَلُّوا عُمَرَ تَجِدُوهُ قَوِیا أَمِینًا، لَا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ تَعَالَى لَوْمَةُ لَائِمٍ، وَإِنْ تُوَلُّوا عَلِیا تَجِدُوهُ هَادِیا مَهْدِیا یسْلُک بِکمُ الطَّرِیقَ»[15].

اگر ولایت ابوبکر را بپذیرید، او را فردی زاهد نسبت به دنیا و راغب در آخرت خواهید یافت و اگر ولایت عمر را بپذیرید، او را فردی قوی و امین خواهید یافت که در راه خدا از ملامت کنندگان هراسی ندارد و اگر ولایت علی(ع) را بپذیرید، او را راهنما و هدایت شده خواهید یافت که شما را در راه هدایت خواهد برد».

با توجه به اینکه پیامبر اکرم(ص) در روایت بالا، امام علی(ع) را فردی هدایت کننده (هادی) و هدایت شده(مهدی) دانسته که انسان‌ها را به راه (راست) هدایت می‌کند، آشکار می‌شود که ویژگیهای یادشده، تنها بر انسان معصوم صدق می‌کند نه بر هر انسانی که احتمال گناه نیز در او داده شود.

عصمت در منابع حدیثی

در منابع حدیثی و تاریخی نیز اعتقاد به عصمت پیامبر اکرم(ص) یکی از مسائل مورد قبول نزد مسلمانان بوده است که به چند مورد از باب نمونه بسنده می کنیم:

  1. خزیمه بن ثابت: پیامبر خدا(ص) از یکى از عرب‏ها اسبى که مورد پسندش بود خرید. عده ای از منافقان بر پیامبر خدا(ص) در آنچه از آن مرد ستانده بود حسادت ورزیدند و به او گفتند: اگر آن را به بازار مى‏بردى می توانستی چند برابر بفروشی. پس طمع به آن عرب چیره شد و گفت: آیا به نزد او باز نگردم تا آن دادوستد را برهم زنم؟ گفتند: نه، اما از آن‏جا که او مردى درستکار است، هنگامى که بهاى آن را برایت آورد، بگو من آن اسب را به این بها به تو نفروخته‏ام. در این صورت، آن را به تو باز خواهد گرداند.

چون آن مرد به حضور پیامبر(ص) رسید، پیامبر بهاى اسب را در معرض وى نهاد. اما او گفت: من آن را به این بها به تو نفروخته‏ام. پیامبر(ص) فرمود: سوگند به آن‏که مرا به حق برانگیخته است، تو به همین بها آن را به من فروختى.

پس خزیمة بن ثابت برخاست و به آن مرد گفت: اى بیابانى، من گواهم که تو آن را به‏ همین بها به پیامبر خدا(ص) فروختى! آن مرد عرب گفت: من درحالى آن را فروختم که هیچ‏کس دیگر با ما نبود. در این هنگام پیامبر خدا(ص) از خزیمه پرسید: چگونه بر این امر گواهى دادى؟

گفت: اى پیامبر خدا، پدر و مادرم به فدایت باد. تو از خداوند و آسمان‏ها به ما خبر مى‏دهى و تو را باور مى‏داریم. چگونه در بهاى این اسب تو را باور نداریم؟

پس پیامبر خدا(ص) گواهى او را اعتبار گواهى دو مرد بخشید و از این‏روى او «ذو الشهادتین» است.[16]

گواهی خزیمه به نفع رسول خدا، در حالی او هنگام معامله حضور نداشت، حکایت از اعتقاد و باور او به صداقت پیامبر و مصونیت او از هر گونه خطا و لغزش دارد.

استدلالی که خزیمه می کند خیلی محکم است و نشانه عمق باور او نسبت به رسول خدا را می رساند. می گوید: «من می‌دانم که تو جز حق نمی‌گویی، چگونه تو را در آوردن دینی از جانب خدا تصدیق کنیم ولی ادعایت بر خرید اسبی از یک اعرابی را تصدیق نکنیم؟»

  1. عایشه ام المؤمنین: از او در منابع مختلف حدیثی و تاریخی نقل شده است که می گفت: «هیچ گاه رسول خدا(ص) میان دو امر مخیر نشد، مگر آنکه آسان‌ترین آنها- تا زمانی که گناه نبود- را انتخاب می‌کرد؛ اما اگر گناه بود، پیامبر دورترین مردم از آن بود».[17]
  2. سلمان فارسی: سلمان فارسی از اصحابی است که اعتقاد راسخ به عصمت علی بن ابی طالب(ع) دارد. وی در جمله معروفش می گوید: «به خدا سوگند علی(ع) گمراه نشد؛ بلکه او هدایت‌گر و هدایت شده است».[18]

در اینکه بسیاری از اصحاب رسول خدا(ص) در زمان امیرالمؤمنین علی(ع) معتقد به عصمت امام بودند، تردیدی نیست، اما کسی که این مسئله را تبدیل به یک عقیده ضروری و شرط امام کرد و همچنین آن را یک باور کاملاً منطقی، قابل دفاع و مبتنی بر استدلال قلمداد نمود و به عنوان یک تئوری در مجامع علمی آن روز طرح و بررسی کرد، هشام بن حکم بود. او در یکی از بیاناتش در باره عصمت امام می گوید: «… لَا یسْهُو وَ لَا یغْلَطُ وَ لَا یحِیفُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ مُبَرَّءٌ مِنَ الْخَطَایا یحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیهِ وَ لَا یحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ …  وَ أَنْ‏ یکونَ مَعْصُوماً مِنَ الذُّنُوبِ کلِّهَا.»

«امام سهو ندارد و خطا نمی‌کند و ستم روا نمی‌دارد و از گناهان معصوم و از خطاها بر کنار است. مردم به او نیازمندند و او به کسی نیاز ندارد…؛ او از تمام گناهان معصوم است».[19]

به جز هشام بن حکم، باور به عصمت امامان در زمان حضور آنان، در بین بسیاری از یاران و شاگردان ائمه(ع) نیز یک امر مسلم و شایع بوده است، از باب مثال، حسین بن سعید اهوازی که از شاگردان سه امام همام: امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری(ع) بوده است، مدعی است که در عصمت امامام معصوم بین علمای شیعه هیچ اختلافی وجود ندارد و اینکه آنان ترک اعمال مستحبی را نسبت به خود گناه قلمداد کرده اند، با توجه به کمال معنوی و روحی آنان است نه اینکه شرعاً گناه محسوب شود.[20]

در زمان غیبت امام(ع) نیز تئوری «عصمت» در اندیشه محدثان و متکلمان شیعه به عنوان یک تفکر شیعی در دو گرایش صرفاً نقل‌محورِ حاکم در مدرسه‌ی «قم و ری»[21] و عقل‌محور رایج در مکتب بغداد[22] همچنان اهمیت و تازگی خود را حفظ کرده است.

پس از پایان دوران حضور امام(ع) و آغاز دوران غیبت حضرت مهدی(عج)، جامعه ی شیعی به طور عمده حضور دو جبهه ی فکری با دو گرایش متفاوت را در خود احساس می‌کرد؛ جبهه ی نخست در اختیار محدثان امامیه به ویژه محدثان مدرسه و حوزه ی قم و ری بود و جبهه ی دوم در اختیار متکلمان امامیه به ویژه متکلمان مکتب بغداد بود.

و به این ترتیب بحث عصمت در دورانهای بعدی گسترش یافت به حدی که در جهان معاصر آثار مستقلی در این باب تألیف و نشر گردیده و طبعاً با توسعه دامنه این مبحث، شبهاتی نیز از سوی مخالفان و بعضاً موافقان و معتقدان به عصمت طرح شده که در هر عصر و زمان، پاسخ درخور و قانع کننده به آن ها داده شده است که در این جا مجال طرح شبهات و پاسخ آنها نیست.

دلایل قرآنی عصمت

در قرآن کریم ریشه عصمت به معنای لغوی به کار رفته است و با این واژه به معنای اصطلاحی نیامده است. اما مفهوم و گفتمان عصمت به عنوان یک صفت عالی برای برخی از انسانهای مقرب الهی در آیات متعدد قرآن کریم مطرح شده است. صِرف طرح این مسئله در قرآن کریم این معنا را در ذهن القا می‌کند که مسلمانان نیز یک مفهوم روشنی از این واژه در ذهن خویش داشته و با آن کاملاً آشنا بوده‌اند. به عنوان نمونه به چند آیه اشاره می‌کنیم و در این قسمت مطلب را به درازا نمی‌کشانیم:

آیه نخست؛ آیه تطهیر:

«… إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهیراً».

خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملًا شما را پاک سازد.

با توجه به اینکه این آیه مبارکه، مباحثی زیادی دارد (و در یک مقاله مختصر نمی گنجد)، در این جا فقط اشاره می شود که چگونه از این آیه عصمت اهل بیت استفاده می شود.

در کتابهای حدیثی و تفسیری شیعه و سنی، ذیل آیه مبارکه تطهیر، روایاتی از رسول خدا(ص) نقل شده است که به گونه آشکار، دلالت بر عصمت اهل بیت(ع) دارد، یعنی رسول خدا نیز از آیه مبارکه تطهیر عصمت اهل بیت(ع) را فهمیده است و می دانیم که فهم رسول خدا از آیات قرآن، مثل فهم افراد عادی نیست که احتمال خطا در آن برود.[23]

مثلا در تفسیر آیه مبارکه تطهیر روایت شده است که اهل بیت(ع) «مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ»[24]، است و در برخی از منابع به این تعبیر آمده است «…فأنا وأهل بیتی مطهّرون من الذنوب»[25] یعنی صراحتاً گفته شده است که آنان معصوم از هر نوع گناهان و مصون از هر رجس و پلیدی و ناپاکی هستند، و معنای عصمت هم جز این نیست.

علاوه بر مطلب فوق، کیفیت استدلال به آیه مبارکه تطهیر برای اثبات عصمت اهل بیت، متوقف به مقدمات ذیل می باشد:

مقدمه اول: با توجه به واژه «انّما» در صدر آیه مبارکه که مفهوم انحصاری دارد، معنای آیه مبارکه این می شود که: خداوند تنها اراده کرده است که اهل بیت را تطهیر کند.

مقدمه دوم: اراده تشریعی خداوند درباره تطهیر و پاک کردن بندگان، اختصاص به کسی ندارد، بلکه شامل تمام انسانها مکلف می شود و خداوند از همگان خواسته است که پاک و طاهر باشند.

مقدمه سوم: وقتی اراده تشریعی، اختصاصی به کسی ندارد، پس خداوند با اراده تکوینی خود خواسته است که این بندگانش پاک باشند.

مقدمه چهارم: اراده تکوینی خداوند نیز حتماً محقق می‌شود و تخلف پذیر نیست.

مقدمه پنجم: تطهیری که در این آیه بیان شده، هیچ قیدی ندارد و به صورت مطلق است و هر گونه پلیدی و ناپاکی را نفی می‌کند.

مقدمه ششم: هیچ طایفه‌ای از مسلمانان، ادعای عصمت هیچ‌یک از منسوبان پیامبر اکرم(ص) را به جز شیعه ندارد که معتقد به عصمت حضرت زهرا(س) و ائمه دوازده‌گانه(ع) هستند. بنابراین، این آیه عصمت و مصونیت امامان شیعه از گناه و خطا را اثبات می‌کند.[26]

آیه دوم: آیه اطاعت

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکمْ»[27]؛ ای مؤمنان از خدا اطاعت کنید و از رسول خدا و « اولی الامر » از خودتان نیز اطاعت کنید.

دیدگاه جمعی از علمای اسلام

بسیاری از علماء و مفسرین اسلامی نزول این آیه شریفه را در حق علی(ع) و امامان معصوم(ع) دانسته و روایات زیادی را در این زمینه نقل کرده اند. به عنوان نمونه به چند گزارش روایی بسنده می شود:

یکم: ابوحیان اندلسی، از مفسران مشهور اهل سنت در کتاب تفسیرش به نام «البحر المحیط فی التفسیر» یکی از رویکردها در تفسیر و مصداق «اولوالامر» را ائمه ی اهل بیت(ع) یا به خصوص امام علی(ع) می داند.[28]

دوم: حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل، به گونه مسند و معنعن، از علی بن ابی طالب(ع) از رسول خدا(ص) روایتی را نقل می کند که فرمود: شریکان من کسانی هستند که خداوند آنان را همنشین خویش و قرین من قرار داده است و در شأن و مقام آنان آیه مبارکه ی « یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ…» را نازل فرموده است. اگر نزاعی بین شما (مسلمانان) اتفاق افتاد، به خدا، رسول خدا و اولی الامر مراجعه نمایید. بر اساس این روایت، امام علی(ع) می گوید: از رسول خدا پرسیدم: ای نبی خدا! آنان (اولی الامر) چه کسانی هستند؟ رسول خدا فرمود: تو نخستینِ آنان هستی.[29]

سوم: نظام نیشابوری، در کتاب تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، در تفسیر و معنای «اولی الامر» می گوید: از این جهت که خداوند دستور قطعی به پیروی از آنان داده است، ناگزیر باید آنان دارای مقام عصمت و خطاناپذیری باشند، زیرا اگر احتمال خطا در باره آنان داده بشود، با توجه به اینکه اقدام به خطاء مورد نهی قرار دارد، لازم می آید در یک عمل، امر و نهی جمع شوند و این اجتماع از محالات و غیر ممکنات است. بنابراین صاحبان امر در آیه شریفه باید معصوم و مصون از خطا و اشتباه باشند. و مراد از آنان بنابر نظریه شیعه، ائمه معصومین هستند.[30]

چهارم: فخر رازی پس از نقل سه دیدگاه در باره تفسیر «اولی الامر»، دیدگاه چهارم را به شیعه امامیه و به تعبیر خود به روافض اختصاص داده و گفته است که آنان معتقدند که مراد از «اولی الامر» ائمه معصومین(ع) هستند.[31]

پنجم: طبرسی در کتاب تفسیر مجمع البیان، در تبیین مراد از «اولی الامر» سه دیدگاه نقل می کند، دو دیدگاه از اهل سنّت، یک دیدگاه از شیعه امامیه:

دیدگاه نخست: ابو هریره و ابن عباس بنا به یکى از دو روایت، میمون و ابن مهران و سدى می گویند: منظور از «صاحبان امر» هر امیر و زمامدارى است. دیدگاه جبایى، بلخى و طبرى نیز همین است.

دیدگاه دوم: جابر بن عبد اللَّه و ابن عباس بنا به روایت دیگر و مجاهد و حسن و عطا و جماعتى می گویند: منظور از «صاحبان امر» علما است. برخى از آنها در تعلیل این دیدگاه گفته‏اند: زیرا علما هستند که در احکام و در موقع نزاع و اختلاف باید به آنها رجوع کرد نه زمامداران.

دیدگاه سوم: اصحاب ما از امام باقر و امام صادق(ع) روایت کرده‏اند که: منظور از «اولى الامر» ائمه اهل بیت(ع) است که خداوند طاعت ایشان را بطور مطلق واجب ساخته است همانطورى که طاعت خدا و پیامبر را واجب گردانیده است. اطاعت مطلق شخص یا اشخاص در صورتى واجب مى‏شود که معصوم باشند و ظاهر و باطن ایشان یکى باشد و از اشتباه و امر به کار زشت، مصون باشند. بدیهى است که علما و زمامداران چنین صفاتى ندارند و خداوند برتر از این است که مردم را به اطاعت بدون قید و شرط افرادى امر کند که مرتکب معصیت مى‏شوند یا میان گفتار و کردارشان اختلاف است. شاهد این مطلب این است که خداوند اطاعت او «اولى الامر» را در ردیف اطاعت از پیامبر و خدا قرار داده است و این خود نشان مى‏دهد که «اولى الامر» از همه مردم بالاترند و پیامبر از ایشان برتر و خدا از همگى برتر است. بدیهى است که تنها ائمه بعدى از آل پیغمبر چنین مزیتى دارند نه دیگران. آنان کسانى هستند که امامت و عصمت ایشان به ثبوت رسیده و تمام مسلمین بر بلندى رتبه و عدالت ایشان اتفاق دارند.[32]

مرجع حل اختلاف کیست؟

در تفسیر آیه مبارکه «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» که ادامه همان آیه مبارکه اطاعات است، خداوند می فرماید: اگر در باره چیزی نزاع کردید، به خدا و رسول او رد کنید. مراجعه مستقیم به خدا و رسول در زمانهای پس از رحلت رسول خدا امکان ندارد، زیرا کسی با خدا ارتباط مستقیم ندارد و رسول او هم که به ظاهر در بین مردم حضور فیزیکی ندارد، پس منظور از رد نزاع و اختلاف به خدا و رسول چیست؟ جمعی از بزرگان اهل سنت از جمله  مجاهد، قتاده و سدى می گویند: اگر در باره چیزى از امور دین، اختلاف کردید به کتاب خدا و سنت پیامبر رد کنید. شیعه معتقد است که این اختلاف را به امامانى رد مى‏کنیم که پس از وفات پیامبر بجاى او هستند و مثل این است که در حیات پیامبر به خود او رد کرده باشیم زیرا آنان حافظ شریعت و خلفاى پیامبر در میان امت هستند و پس از پیامبر بمنزله خود او هستند.[33]

ششم: علامه طباطبایی، در باره تفسیر و معنای «اولی الامر»، به صورت جامع و گسترده و با تمام احتمالات و شبهات، بحث و بررسی کرده است. راجع به ویژگیهای «اولی الامر» می گوید: آیه شریفه بین «رسول» و «اولى الامر» را جمع کرده، و براى هر دو یک اطاعت را ذکر نموده و فرمود:” وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ”، با این که در مورد رسول حتى احتمال این نیز نمى‏رود که امر به معصیت کند و یا گاهى در خصوص حکمى دچار اشتباه و غلط گردد، اگر در مورد اولى الامر این احتمال برود به هیچ وجه نباید براى جلوگیرى از این احتمال قیدى نیاورد، پس ما همین که مى‏بینیم در مورد آنان نیز قیدى نیاورده، چاره‏اى جز این نداریم که بگوییم آیه شریفه از هر قیدى مطلق است، و لازمه مطلق بودنش همین است که بگوییم همان عصمتى که در مورد رسول مسلّم گرفته شد، در مورد اولى الامر نیز اعتبار شده باشد، و خلاصه کلام منظور از اولى الامر، آن افراد معینى هستند که مانند رسول خدا(ص) داراى عصمتند.[34] بنابراین مصداق «اولی الامر» جز با عقیده شیعه که برخاسته از آیات قرآن و روایات متواتره رسول خداست سازگاری ندارد؛ زیرا تنها شیعه معتقد است که پیشوایان شان معصوم و مصون از هر گونه خطاست و آنها مراد از آیه مبارکه «اولی الامر» می باشند. اگر عصمت ائمه را قبول نکنیم، خطاب خداوند مورد تطبیق ندارد و لغو است و خطاب لغو از خداوند که حکیم مطلق است، محال است.

ماهیت گروهی یا فردی «اولی الامر»

اولی الامر یک ماهیت ترکیبی دارد که به زبان عربی بیان شده است و معنی فارسی آن «صاحبان امر» است و منظور از «امر» آن شان و آن کارهایى است که با دین مؤمنین مخاطب به این خطاب، و یا به دنیاى آنان ارتباط دارد، و مستقیم و غیر مستقیم به آن برگشت مى‏کند.[35] حال پرسشی که به ذهن می رسد این است که منظور از آن ماهیت گروهی، جمعی و دسته دسته هایی از اولی الامر است که در هر عصر و زمانی زمام امور مسلمانان را به دست می گیرند، یا مراد از آن فرد فرد است که هر کدام در عصر خود، به عنوان حاکم اسلامی از سوی خداوند تعیین شده و اطاعت شان بر همگان واجب گردیده است؟ علامه طباطبایی در پاسخ به این پرسش می گوید: آنچه در بدو نظر احتمالش به ذهن مى‏رسد این است که منظور فرد فرد معصومین‏اند که اطاعتشان بر خلق واجب شده، و یکى پس از دیگرى زمام امور را به دست گرفتند و وجوب اطاعتشان بر مردم را تنها از نظر لفظ به جمع آنان نسبت داده در حقیقت معناى جامعى از معصومین در نظر گرفته و لفظ” اولى الأمر” را در آن استعمال کرده همان طور که خود ما نیز در گفتگوهاى خود مى‏گوییم: (نمازهایت را بخوان) و (بزرگانت را اطاعت کن) و (گوش به فرمان بزرگان قومت باش)، با این که هر وقت انسان نماز بخواند یک نماز مى‏خواند نه همه نمازها را و همچنین اطاعت از بزرگان قوم، و گوش دادن به سخنان بزرگتر خود.[36]

آیه سوم؛ آیه ابتلاء

وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیتِی قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِین [37] و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید (خداوند به او) فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم، ابراهیم پرسید؟ از دودمانم چطور؟ فرمود: پیمان من به ستمگران نمی رسد.

استدلال به این آیه مبتنی بر روشن شدن مقصود از دو واژه «اماماً» و «الظالمین» است.

ممکن است گفته شود که: مقصود از امامت در این آیه همان نبوت است و آیه از اعطای مقام پیامبری به ابراهیم(ع) پرده برمی دارد، ولی این سخن با ظاهر آیه یاد شده و قراین و شواهد موجود در آن، سازگار نیست. زیرا اولاً ظاهر تعبیر «قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً » آن است که این سخن الهی نخستین وحی الهی به پیامبر نبوده بلکه پیش از آن نیز وی مورد خطاب وحی قرار داشته و به مقام پیامبری رسیده بوده است.

درخواست امامت برای فرزندانش نیز شاهد دیگری بر این مدعاست. زیرا بسیار بعید ‌و از مقام ابراهیم(ع) به دور است که بیدرنگ پس از اولین وحیی که به او می‌رسد چنین درخواست بزرگی را به خداوند عرضه دارد.

ثانیاً درخواست مزبور حاکی از آن است که ابراهیم(ع) در آن زمان دارای فرزندانی (اسحاق و اسماعیل) بوده است، و از سوی دیگر به تصریح قرآن کریم،[38] ابراهیم در سن پیری و در حالی که سالیانی از نبوت و پیامبری او گذشته بود، دارای فرزندانی گردید، بنابراین، با توجه به شواهد یاد شده، مقصود از امامت در این آیه، نبوت نیست بلکه مقصود از آن حفظ تشریع الهی و اجرای قوانین و احکام شریعت در جامعه و در یک کلام، راهبری الهی به سوی اهداف و مقاصد شریعت است، و این همان معنایی است که مسلمانان در مورد جانشین پیامبر(ص) در نظر دارند.

اما در مورد معنای «ظلم» در آیه مورد بحث می‌توان گفت که: ظلم در زبان عربی معنایی بسیار گسترده دارد، ظلم در مقابل عدل و به معنای «قرار دادن شیء در غیر جایگاه شایسته آن» است، از این رو هرگونه گناه و معصیتی، نوعی ظلم به شمار می آید، و از آنجا که واژه «الظالمین» در آیه، صیغه جمع و دارای «ال» است، معنای عمومیت را می رساند، در نتیجه مقصود این خواهد بود که هر گونه ظلمی و هر گونه گناه و معصیتی مانع از رسیدن شخصی به مقام امامت است، مقامی که در آیه از آن به پیمان خدا (عهدی) تعبیر شده است، بنابراین شخصی که در دوران تکلیف حتی مرتکب یک گناه گردیده باشد، شایسته احراز مقام امامت نخواهد بود، و این نتیجه چیزی جز لزوم عصمت امام نیست.[39]

به این ترتیب از آیه مورد بحث دریافت میشود که یکی از شرایط امامت عصمت است، و شخصی غیر معصوم به این مقام نایل نمی گردد.

جمع بندی

عصمت به معنای پیراسته بودن تعدادی از انسانهای مخلص از هر گونه خطا، اشتباه، گناه، سهو و نسیان در طول زندگی خویش بوده و خاستگاه آن ترکیبی از لطف و توفیق الهی و شایستگی تعدادی از انسانها است. از این جهت است که انسان معصوم با لطف الهی و توان و اختیار خود از انجام خطا و گناه خودداری می کند. آیات متعدد قرآن کریم و روایات رسول خدا(ص) به صورت مکرر در منابع فریقین ثبت شده است که پیامبر خدا(ص) مسأله عصمت را مطرح کرده و خاستگاه آن را برای مردم بیان داشته است، تا مردم با این مسأله مهم دینی آشنایی بیشتری پیدا کنند.

 

 

 

منابع

  1. ابن منظور، لسان العرب، تصحیح: میردامادی، بیروت، دارالکفر، ۱۴۱۴.
  2. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض‌الجنان و روح‌الجنان فی تفسیرالقرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، مشهد مقدس: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامى، 1371.
  3. آلوسی، محمود بن عبد الله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
  4. اندلسى، ابو حیان محمد بن یوسف‏، البحر المحیط فى التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل‏، دار الفکر، بیروت‏، 1420 ق‏.
  5. ایجى- میر سید شریف، شرح المواقف‏، الشریف الرضی‏، چاپ اول، تصحیح: بدر الدین نعسانى، افست قم‏: 1325 ق‏،
  6. بخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله، صحیح البخاری، محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانیة بإضافة ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی) الطبعة: الأولى، 1422هـ، ج4، ص189.
  7. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الأشراف، تحقیق محمد حمید الله، مصر، دار المعارف،
  8. بیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین، دلائل النبوة، طبق برنامه الجامع الکبیر؛
  9. الجوهری، إسماعیل بن حماد . الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة،تحقیق: أحمد عبد الغفور عطار، ناشر: دار العلم للملایین ـ بیروت، الطبعة الأولی.
  10. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالتاصیل، 1435ق.
  11. حسکانى، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل‏، تحقیق: محمد باقر محمودى‏، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، تهران‏، 1411 ق، چاپ: اول‏.
  12. حلی، جمال الدین حسن بن یوسف، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، شرح: الفقیه الفاضل المقداد السیوری، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1417هـ ـ 1996م.
  13. خزاز رازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی، کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ص156، تحقیق: سید عبد اللطیف حسینی کوه کمری، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، 1401هـ.
  14. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران: انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377.
  15. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، بیروت: دارالکتاب العربی، 1407ق.
  16. سید مرتضی علم الهدی، رسائل المرتضی، تحقیق: تقدیم: السید أحمد الحسینی / إعداد: السید مهدی الرجائی، ناشر: دار القرآن الکریم – قم، 1405هـ.
  17. سیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الدر المنثور، بیروت: دار الفکر، 1993.
  18. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، بیروت: دار الفکر.
  19. شیخ مفید، محمد بن محمد بن النعمان، الإختصاص‏، قم: دار المفید، 1413 ه. ق‏، چاپ: 1.
  20. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، النکت الإعتقادیة و رسائل اخری، تحقیق: رضا مختاری، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعة: الثانیة، 1414 هـ – 1993 م.
  21. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، النکت الاعتقادیه، ص۳۷، قم: کنگره جهانى شیخ مفید، ۱۴۱۳ﻫ .ق.
  22. صدوق، محمد بن علی، اعتقادات الإمامیة، کنگره شیخ مفید، قم‏: 1414 ق‏، چاپ: دوم‏.
  23. ــــــــــــــــــــــــ ، أمالی الصدوق‏، اعلمى‏، بیروت‏: 1400 ق‏، چاپ: پنجم‏.
  24. ــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی أکبر الغفاری، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۵ ق.
  25. ــــــــــــــــــــــــ ، معانی الأخبار،. ناشر: جامعه مدرسین، قم ، اول، 1403 ق .
  26. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، تهران، انتشارات بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۴۱۷ق.
  27. ـــــــــــــــــــــــــ ، ترجمه تفسیر المیزان‏، مترجم: موسوى همدانى سید محمد باقر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم‏، 1374 ش‏، چاپ: پنجم‏.
  28. طبرسى، فضل بن حسن‏، مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، انتشارات ناصر خسرو، تهران‏، 1372 ش‏، چاپ: سوم.
  29. طوسی، محمدبن حسن ، التبیان فی التفسیر القرآن، قم : مکتب الإعلام الإسلامی.
  30. فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت‏، 1420 ق‏، چاپ: سوم.
  31. فسوی، أبو یوسف یعقوب بن سفیان، المعرفة والتاریخ، تحقیق: خلیل المنصور، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1419هـ- 1999م؛
  32. فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، قم، دارالهجره، ۱۴۱۴.
  33. قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، ص۷۸۰، تعلیق: احمد بن الحسین بن ابی هاشم، قاهره: مکتبهْ وهبه، چ اول، ۱۳۸۴ﻫ.ق.
  34. کوفى اهوازى، حسین بن سعید، الزهد، المطبعة العلمیة، قم‏، 1402 ق‏، چاپ: دوم‏.
  35. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز‌ العمال‌ ، بـیروت: الرسالۀ. الطـبعۀ‌ الخـامسۀ،١٤٠٥ق.
  36. مغربی، نعمان بن محمد، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام‏، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۴ق.
  37. نیشابورى، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان‏، تحقیق: شیخ زکریا عمیرات‏، دار الکتب العلمیه‏، بیروت‏، 1416 ق‏، چاپ: اول‏.

[1] . فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، قم، دارالهجره، ۱۴۱۴؛ ص414.

[2] . دهخدا، لغتنامه، ماده عصمت.

[3] . ابن منظور، لسان العرب، تصحیح: میردامادی، بیروت، دارالکفر، ۱۴۱۴؛ ج۱۲، ص۴۰۵

[4] . الجوهری، إسماعیل بن حماد (متوفای303هـ)، الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة، ج5 ص1986، تحقیق: أحمد عبد الغفور عطار، ناشر: دار العلم للملایین ـ بیروت، الطبعة الأولی.

[5] . ایجى- میر سید شریف، شرح المواقف‏، الشریف الرضی‏، افست قم‏: 1325 ق‏، چاپ اول، تصحیح: بدر الدین نعسانى‏، ج8، ص180-281.

[6] . ر.ک. شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ص۳۷، قم: کنگره جهانى شیخ مفید، ۱۴۱۳ﻫ .ق؛ قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، ص۷۸۰، تعلیق: احمد بن الحسین بن ابی هاشم، قاهره: مکتبهْ وهبه، چ اول، ۱۳۸۴ﻫ.ق.

[7] . شیخ صدوق، أمالی الصدوق‏، اعلمى‏، بیروت‏: 1400 ق‏، چاپ: پنجم‏، ص632-633.

[8] . ر.ک. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، معانی الأخبار، ص132، ناشر: جامعه مدرسین، قم ، اول، 1403 ق . (طبق نقل صدوق در کتاب نامبرده: حسین أشقر گوید: از هشام بن حكم پرسیدم كه معنای این گفته شما چیست كه: تنها «معصوم» می تواند امام باشد؟ در جواب گفت: این مطلب را از امام صادق علیه السلام پرسیدم، فرمود: او به یاری و توفیق خدا از انجام هر عملی كه خداوند منع كرده است خودداری می كند، و خداوند تبارك و تعالی فرموده: و هر كس به خدا تمسّك جوید، به راهی راست، هدایت شده است.) روایت تصریح دارد که هشام بن حکم، باور به عصمت را از نبوغ و فکر خود کشف نکرده است تا مورد تردید قرار گیرد، بلکه آن را از امام صادق(ع) یاد گرفته است.

[9] . شیخ صدوق، اعتقادات الإمامیة، كنگره شیخ مفید، قم‏: 1414 ق‏، چاپ: دوم‏، ص96.

[10] . شیخ مفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، النكت الإعتقادیة و رسائل اخری، ص37، تحقیق: رضا مختاری، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعة: الثانیة، 1414 هـ – 1993 م. توضیحات: چاپ كنگره هزارمین سالگرد رحلت شیخ مفید.

[11] . سید مرتضی علم الهدی، ابوالقاسم علی بن الحسین بن موسی بن محمد بن موسی بن إبراهیم بن الإمام موسی الكاظم علیه السلام (متوفای436هـ)، رسائل المرتضی، ج2 ص277، تحقیق: تقدیم: السید أحمد الحسینی / إعداد: السید مهدی الرجائی، ناشر: دار القرآن الكریم – قم، 1405هـ.

[12] . حلی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفای 726هـ)، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص89، شرح: الفقیه الفاضل المقداد السیوری (متوفای826هـ)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1417هـ ـ 1996م.

[13] . شیخ طوسی، التبیان فی التفسیر القرآن، ج6، ص121-122؛ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص344؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج11، ص50؛ زمخشری، الكشاف، ج2، ص458؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج18، ص440 و…

[14] . محمد بن اسماعیل بخاری، الصحیح، ج8، ص125؛ احمد بن حسین بیهقی، السنن الكبری، ج10، ص189.

[15] . محمد بن محمد حاكم نیسابوری، المستدرك، ج3، ص70.  مولف کتاب كنز العمال نیز در موارد مختلف و با عبارات متفاوت  این روایات را نقل می‌كند (ر.ك: متقی هندی، كنز العمال، ج5، ص799 و ج11، صص612 و630). قابل ذکر اینکه حاكم نیشابوری این حدیث را صحیح می‌داند (هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ یخَرِّجَاهُ ” وَشَاهِدَهُ حَدِیثُ حُذَیفَةَ بْنِ الْیمَانِ/ مستدرک، ج3، ص73).

[16] . مفید، محمد بن محمد، الإختصاص‏، دار المفید، قم: 1413 ه. ق‏، چاپ: 1، ص64؛ بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الأشراف، تحقیق محمد حمید الله، مصر، دار المعارف،  1959، ج1، ص509.

[17] . بخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله، صحیح البخاری، محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانیة بإضافة ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی) الطبعة: الأولى، 1422هـ، ج4، ص189.

[18] . «واللّه ما ضل ولكنه كان هادیاً مهدیاً» (قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار، ج1، ص124).

[19] . شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص366-367.

[20] . لا خلاف بین علمائنا فی أنهم(ع) معصومون من كل قبیح مطلقا و أنهم(ع) یسمون ترك المندوب ذنبا و سیئة بالنسبة إلى كمالهم(ع). (كوفى اهوازى، حسین بن سعید، الزهد، المطبعة العلمیة، قم‏، 1402 ق‏، چاپ: دوم‏، ص73.

[21] . از افراد شاخص این مدرسه می توان به: برقی، صفار، کلینی، ابن بابویه، ابن قولویه، نعمانی و شیخ صدوق را نام برد که علی رغم اعتقاد برخی از آنان به سهو النبی، باور راسخ به عصمت امام از گناه و خطا داشته است.

[22] . برخی از افراد شاخص مکتب بغداد عبارتند از: ابن جنید، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی.

[23] . البته اثبات عصمت پیامبر به وسیله آیات و روایات، بدون پشتوانه دلیل عقلی، مصادره به مطلوب است، همانگونه که اصل اثبات رسالت اینگونه است.

[24] . خزاز رازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی، كفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ص156، تحقیق: سید عبد اللطیف حسینی كوه كمری، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، 1401هـ.

[25] . البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفای458هـ)، دلائل النبوة، ج1، ص171، طبق برنامه الجامع الكبیر؛ الفسوی، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (متوفای277هـ)، المعرفة والتاریخ، ج1، ص105، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت – 1419هـ- 1999م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص606، ناشر: دار الفكر – بیروت – 1993؛

الشوكانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای1255هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج4، ص280، ناشر: دار الفكر – بیروت؛ الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج22، ص14، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

[26] . برای توضیح بیشتر بنگرید به: طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۶، ص۳۱۰-۳۱۲.

[27] . سوره نساء، آیه59.

[28] . اندلسى، ابو حیان محمد بن یوسف‏، البحر المحیط فى التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل‏، دار الفكر، بیروت‏، 1420 ق‏، ج‏3، ص: 68.

[29] . حسكانى، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل‏، تحقیق: محمد باقر محمودى‏، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، تهران‏، 1411 ق، چاپ: اول‏، ج‏1، ص: 189.

[30] . نیشابورى، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان‏، تحقیق: شیخ زكریا عمیرات‏، دار الكتب العلمیه‏، بیروت‏، 1416 ق‏، چاپ: اول‏، ج‏2، ص: 435.

[31] . فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت‏، 1420 ق‏، چاپ: سوم، ج‏10، ص: 11.

[32] . طبرسى، فضل بن حسن‏، مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، انتشارات ناصر خسرو، تهران‏، 1372 ش‏، چاپ: سوم‏،

ج‏3، ص: 10.

[33] . همان، ص11.

[34] . طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان‏، مترجم: موسوى همدانى سید محمد باقر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم‏، 1374 ش‏، چاپ: پنجم‏، ج‏4، ص: 623.

[35] . همان.

[36] . همان، ص624.

[37] . سوره بقره، آیه 124.

[38] . سوره ابراهیم، آیه 39. (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ؛ سپاس خداى را كه با وجود سالخوردگى، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید.)

[39] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان، تهران، انتشارات بنیاد علمی و فكری علامه طباطبایی، ج۱، ص ۲۷۴.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا