فرهنگیفصلنامه شفاکتابخانهمقالات

افغانستان و چالش فقر زدگي/ عبدالمومن حكيمي

افغانستان و چالش فقر زدگي

عبدالمومن حكيمي

اشاره:

در دهه‌هاي گذشته، مفاهيم دموکراسي، حقوق بشر و… در کانون توجه عمومي‌ قرار داشت، اکنون مفهوم توسعه و فقر را بايد بدان افزود و حتي در صدر آن قرار داد. فقر يکي از مهم‌ترين چالش‌هاي کشور ما و زمانه ما است. خشک‌سالي‌ و از همه مهم‌تر، نا‌امني و سه دهه جنگ در افغانستان، فقر و گرسنگي گسترده‌اي را در پي داشته است.

فقر يک تهديد جهاني است، نيمي ‌از مردم جهان از فقر رنج مي‌برند. مبارزه با تهديدهاي جهاني فقر، به استراتژي فراگير و ياري همه بازيگران بين‌المللي نيازمند است.

فقر، در ميان تلخي‌هاى بسيار زندگى، تلخى ويژه‏اى دارد؛ كانون‌هاى زندگى را متلاشى مى‏كند، پيوندها را مى‏گسلاند، دام فحشاء را مى‏گستراند، استعداد و فضايل انسانى را به مسلخ مى‏كشاند و مانع شكوفايى كمالات اخلاقى مى‏گردد.

على7 به فرزندش امام حسن7 فرمود: «فرزندم! انسانى را كه به دنبال روزى خويش است ملامت مكن، زيرا كسى كه هيچ نداشت لغزش‌هايش بسيار خواهد شد.»[i] و نيز به فرزندش محمد حنفيه فرمود: «فرزندم! من از فقر بر تو مي‌ترسم، از آن به خدا پناه بر؛ زيرا ماية نقصان دين، سرگرداني عقل و دل‌مردگي است.»[ii]

 مفهوم‌شناسي فقر

فقر در لغت، به معناي شكاف و فاصلهِ ميانِ چيزها است. بدين روي استخوان‌هاي كمر را -كه مهره‌اي شكل و داراي فاصله و شكاف هستند- ستون فقرات مي‌نامند. به همين دليل، به نيازمنداني كه زندگي بر آن‌ها مشكل و كمرشان زير بار مشكلات خميده شده، «فقير» گفته مي‌شود.[iii]

در اصطلاح، از واژه فقر تعاريف مختلفي شده است. امروزه در سطح جهاني، ملي و بين‌المللي، فقر را به كمك نيازهاي بنيادي تعريف مي‌كنند. نيازهاي بنيادي را نيز به دو گروه عمده «نيازهاي مصرفي خصوصي خانواده» مانند خوراك، پوشاك، مسكن، رفت‌و‌آمد و «نيازهاي بنيادي اجتماعي» كه دولت‌ها نقش عمده‌اي در تأمين آن به‌عهده دارند، مانند آموزش‌و‌پرورش، بهداشت و درمان تعريف مي‌كنند.

تعريف‌هاي فقر، كلي و به مصاديق گوناگون و بي‌شماري قابل تفسير است. رايج‌ترين تعريف اين است كه افراد مبتلا به فقر قادر به ادارة يك سطح قابل قبول و مناسب زندگي نيستند.[iv] سطح زندگي بسته به نظام‌هاي ارزشي اجتماعي، مذهبي، فرهنگي و اقتصادي و موقعيت زماني و مكاني داراي تفاسير گوناگون و متفاوت است. براي تبيين واقعيت و حقيقت فقر، مصاديقي بيان شده است، مانند كافي نبودن تغذيه، نرخ بالاي مرگ‌و‌مير نوزادان، اميد به زندگي پايين، فرصت‌هاي تحصيلي ناچيز، آب آشاميدني ناسالم، بهداشت و درمان ناكافي، مسكن نامناسب و فقدان مشاركت در فرايندهاي تصميم‌گيري. اين تعريف‌ها از واقعيت فقر و آن‌چه فقير هر روز آن را تجربه مي‌کند، بسيار دورند.

انواع فقر

فقر مطلق: به درماندگي خانوارها در تامين حداقل نيازهاى ضرورى زندگي،‌ «فقر مطلق» ‌گويند. اين خانوارها از تامين نيازهاى اساسى مانند خوراك، پوشاك و سرپناه، ناتوان‌اند و در حقيقت «درمانده‏»‌اند و به جايى راه ندارند. فقر خود را در وضع آنان آشکارا نشان مي‌دهد. بنابراين فقر مطلق، ناتوانى از برآوردن حداقل سطح درآمدى معيشتى معينِ ضروري براي ادامه بقا، يعني سه نياز جسمانى اصلى (خوراك، پوشاك و مسكن) است.[v]

فقر نسبي: جامعه‌شناسان، فقر مطلق را ناتواني بشر در كسب منابع كافي براي برآوردن حداقل نيازهاي سلامت و تأمين كالري مورد نياز بدن مي‌دانند.

فقر نسبي، به وضعيت افراد در مقايسه با ديگران اشاره مي‌کند و ‌توسط بانك جهاني و ديگران به كار مي‌رود و آن را با معيارهاي زندگي اكثريت جمعيت، ‌اندازه مي‌گيرند. بنابراين سطوح آن در بين جوامع يا در درون آن‌ها، در زمان‌هاي مختلف، متفاوت است. [vi]

فقر مادي: فقر ‌مادي، به ناتواني در تحصيل معاش و كسب روزي و گذراندن زندگي روزمره گويند.

فقر معنوي: فقر ‌معنوي، از فقر مادي مهم‌تر است و به ناتواني‌هاي فكري و روحي گفته مي‌شود. به آن «فقر فرهنگي» نيز گفته‌اند.

خط فقر

بيشترين معيار مورد استفاده براي ‌اندازه‌گيري ميزان فقر و نابرابري در جامعه‌، خط فقر است. با اين معيار، به‌گونه‌اي ملموس درصد افراد و خانوارهاى فقير هر كشور، شناسايى مي‌شود و مقايسه ميان كشورها، ممكن مي‌گردد.

اين معيار با يک دشواري همراه است؛ مجموعه نيازهاى افراد به عواملى مانند عوامل محيطى، اقليمى، آداب و رسوم، عادات و ارزش‌هاى فرهنگى وابسته است و کمّي‌کردن اين عوامل، آسان نيست. مشكل ديگر تبديل ميزان كالرى يادشده به مقياس پولى است. براين اساس برخى به استفاده از نتايج، ‏به جاى داده‌ها، تمايل پيدا كرده‏اند؛ يعنى استفاده از معيارها و شاخص‏هاى اجتماعى نظير سواد، اميد به زندگى و… به جاى سوء تغذيه يا كمبودهاى درآمدى.

بنابراين خط فقر، مقدار درآمدي است كه با توجه به زمينه‌هاي فرهنگي، ‌اجتماعي و اقتصادي يك جامعه مفروض براي تأمين حداقل نياز‌هاي ضروري افراد مانند غذا، ‌پوشاك و مسكن لازم است.

براين اساس آنان که از برآوردن نيازهاي مادي اساسي خود، به ويژه اولين نياز، يعني سلامت جسم و تغذيه مناسب، ناتوانند، زير خط فقرند.[vii]

نيازهاي اساسي مادي به تنوع زمان، مكان و جوامع متفاوت وابسته است؛ بدين روي خط فقر در هر كشوري متفاوت است و به ميزان توسعه و ارزش‌هاي اجتماعي آن جامعه بستگي دارد.

شناخت خط فقر نيازمند شاخص يا معيار سنجش فقر است. شاخص فقر مي‌تواند صورت‌هاي مختلفي داشته باشد، همانند: مصرف يك سبد خاص از كالاها، هزينه كل، درآمد كل و… اما هر شاخصي، بايد به يك مقدار معين پولي براي تعيين خط فقر، بيانجامد. براي ‌اين کار بايد ميزان يك سبد خاص از كالا به طور دقيق مشخص شود تا ارزش پولي آن سنجيده و در نتيجه مقدار پولي خط فقر، تعيين شود. براي رسيدن به ‌اين مهم، بهترين راه ‌سنجيدن سبد كالا بر حسب ارزش‌هاي عمده غذايي مانند كالري و سپس تعيين ميزان مواد غذايي لازم براي تأمين كالري است؛ آن‌گاه بر اساس قيمت‌هاي بازار، قيمت هر كالري محاسبه و مجموع با درآمد خانوار مقايسه شود. اگر درآمد خانوار براي تأمين مقدار كالري ضروري كافي باشد، آن خانوار بالاي خط فقر و اگر كافي نباشد، زير خط فقر جاي مي‌گيرد.

خط فقر در افغانستان

در افغانستان، مطالعه جدي و كاربردي درباره فقر و تعيين خط فقر صورت نگرفته است؛ زيرا هميشه منازعات سياسي و تغييرات پي‌درپي، زمينه کارهاي درست و ضروري را از ميان برداشته است. آمارهاي اعلام‌شده از سوي سازمان‌هاي بين‌المللي تهيه شده است. بنابراين در مورد وضعيت فقر، تعداد فقرا، ميزان درآمد سرانه، نحوه توزيع درآمد، ميزان هزينه و در نتيجه مقدار پولي خط فقر، آمار داخلي وجود ندارد.

از‌ اين‌رو ‌اندازه‌گيري فقر در افغانستان به علت فقدان اطلاعات، بسيار دشوار است. اما مي‌توان با استفاده از اطلاعات جسته و گريخته موجود،‌ دورنمايي از فقر را نشان داد. ‌اين اطلاعات در زمينه‌هاي گوناگون جمع‌آوري شده است، با جمع‌بندي آن‌ها، مي‌توان هر چند نا‌مطمئن، وضعيت فقر در افغانستان را به‌دست آورد.

بر اساس آمار تخميني اداره مركزي آمار افغانستان در سال 1380، كمي ‌پس از روي كار آمدن دولت موقت، افغانستان بيش از 22 ميليون و 200 هزار نفر جمعيت داشته است. 5/51% آن را مردان و 5/48% آن را زنان تشكيل مي‌دهند.[viii] بر اساس آمار صندوق ملل متحد براي جمعيت، افغانستان اكنون 22720000 نفر جمعيت دارد .[ix] معلومات وزارت اقتصاد در زمستان 1384 نفوس كشور را 23.6 ميليون نفر نشان مي‌دهد.[x] از ‌اين تعداد حدود 78% (18 ميليون 408000 هزار) مردم در روستاها زندگي و تنها 22% (5 ميليون و 192 هزار) در مناطق شهري زندگي مي‌کنند.[xi]

در اين نوشتار از ميان آمار و ارقام يادشده، آمار صندوق جمعيت سازمان ملل متحد (23600000) را معيار جمعيت افغانستان در نظر مي‌گيريم.

تعداد افراد زير خط فقر ملي، بين 70 تا 75% است. به گفته كمال‌الدين نظامي، ‌معاون وزير آب و برق افغانستان 70%،[xii] به گفته جاويد لودين سخنگوي رئيس دولت انتقالي افغانستان 75%،[xiii] در يك آمار غير رسمي ‌ديگر 53% جمعيت زير خط فقر به سر مي‌برند.[xiv] اين آمار با توجه به وضعيت نابسامان اقتصاد افغانستان بسيار دور از واقعيت است. بنابراين خوش‌بينانه مي‌توان تخمين زد كه چيزي نزديك به 70% مردم افغانستان زير خط فقر زندگي مي‌كنند. با توجه به درصد افراد زير خط فقر در روستاها (38%) و نسبت جمعيت شهري و روستايي كشور (78% روستايي و 22% شهري)، مي‌توان ميزان دقيق افراد زير خط فقر را در مناطق شهري نيز تخمين زد.

به گزارش بانك جهاني در سال 1980 درآمد سرانه افغانستان 170 دالر بود. در زمان طالبان به زير 100 دالر کاهش يافت؛ بر اساس گزارش سالانه بانك جهاني در سال 2003 درآمد سرانة افغانستان به 170 دالر افزايش يافت. بنابراين درآمد سرانه هر افغانستاني كمتر از روزي يك دالر، يعني همان معيار خط فقر بين‌المللي است.

چالش فقر در افغانستان

حاكمان ناكارآمد و سه دهه جنگ و ناامني، زير بناي اقتصادي كشور را از هم پاشاند، كمبود نيروي انساني ماهر و متخصص، زمينه‌هاي اشتغال بسيار پايين، عايدات سرانه كم، دولتي ضعيف، فساد اداري شديد، مساله كشت كوكنار و… به پديده فقر چهره مضاعف بخشيده‌اند.

نشانه‌هاي فقر

تاكنون شاخص‌هاي گوناگوني براي ‌اندازه‌گيري فقر و ميزان توسعه‌يافتگي جوامع و مقايسة آن‌ها با يک‌‌ديگر مطرح شده است؛ اما شاخص‌هاي داراي مقبوليت بين‌المللي و مورد وفاق بسياري از ‌انديشمندان، دو دسته‌اند: شاخص كمّي‌ زندگي و شاخص كيفي زندگي. افغانستان از نظر هر دو شاخص، وضعيت بسيار نامناسبي ‌دارد، زيرا

  1. شاخص كمي ‌زندگي بسيار ناچيز است.

شاخص‌هاي كمي، نشان‌دهندة توسعه اقتصادي و معياري براي غني‌بودن يك كشور است و با درآمد ناخالص ملي، يا با درآمد ناخالص سرانه ملي، به دست مي‌آيد. در افغانستان آمار و اطلاعات دقيقي در مورد ميزان درآمد ناخالص ملي وجود ندارد، اما با توجه به وضعيت فعلي توليدات داخلي و ‌تراز تجاري كشور روشن است كه درآمد ناخالص ملي در پائين‌ترين سطح خود قرار دارد و‌ تراز پرداخت‌هاي تجاري، منفي است. بررسي ميزان توسعه‌يافتگي كشور از منظر‌ اين شاخص نشان مي‌دهد كه در زمرة كشورهاي توسعه‌يافته و غني به شمار نمي‌رود، حتي در شمار كشورهاي در حال توسعه نيز جاي ندارد.

در مورد درآمد سرانه ملي در افغانستان نيز آمار و اطلاعات قابل وثوقي وجود ندارد، اما براساس شواهد ظاهري و برخي آمارهاي پراكنده، درآمد سرانه ملي در ‌اين كشور در مقايسه با كشورهاي در حال توسعه بسيار پائين است. به گفته بانك جهاني در سال 1980 درآمد سرانة افغانستان 170 دالر بود[xv]، در زمان طالبان به زير 100 دالر رسيد، اما بر اساس گزارش سالانة بانك جهاني در سال 2003 به 170 دالر رسيد.[xvi] بر اساس يكي ديگر از آمارهاي بانک جهاني، درآمد سرانة سالانه افغان‌ها 315 دالر است.[xvii] در مقابل، درآمد سرانه در كشورهاي در حال توسعه 906 دالر و ميانگين سرانه كشورهاي صنعتي به 21598 دالر رسيده است.[xviii]

در يک تقسيم‌بندي جهاني، كشورها يا توسعه‌يافته[xix] يا در حال توسعه[xx] و يا توسعه‌نيافته[xxi] مي‌باشند.

  1. پايين بودن شاخص كيفي زندگي

شاخص کمي بر اساس درصد باسوادي، مرگ‌و‌مير نوزادان و اميد به زندگي (بعد از يك سال) است. بر اساس آمارهاي موجود، افغانستان از نگاه ‌اين شاخص در وضعيت مطلوبي‌ قرار ندارد، زيرا در سال 1981 از كل جمعيت افغانستان فقط 12% باسواد بودند، اين رقم در سال 1989 تا 15% افزايش يافت. براساس گزارش سازمان ملل متحد در سال 1990‌ اين رقم به 29% رسيد.[xxii] ‌اين آمارها مربوط به سال‌هاي دورتر است، ولي تاکنون تغيير چشم‌گيري ‌نكرده است.

افغانستان داراي بيشترين ميزان مرگ‌و‌مير كودکان در ميان ديگر كشورها است، از هر هزار کودک زير 5 سال در هر سال 256 نفر جان خود را از دست مي‌دهند، در فرانسه ‌اين تعداد به 5 نفر، در ‌ايالات متحده به 8 نفر[xxiii] و در سوئد به 10 نفر مي‌رسد.[xxiv]

نرخ مرگ‌و‌مير كودكان در افغانستان 163 نفر در هر هزار نفر يعني 18% است و در مقايسه با رقم 70 نفر در هزار، يعني شاخص متوسط كشورهاي در حال توسعه، بالاترين نرخ است. يك چهارم كودكان قبل از پنج سالگي مي‌ميرند، با توجه به نرخ يك دهم در كشورهاي در حال توسعه رقم بسيار بالايي است.[xxv] وزير صحت عامه افغانستان، در يک کنفرانس خبري به مناسبت روز جهاني صحّت گفت روزانه بين 50 تا 70 زن و نيز بيشتر از 700 کودک زير 5 سال به علت بيماري‌هاي مختلف جان مي‌دهند.[xxvi]

در اعلاميه يونيسف آمده است 90 درصد زايمان‌ها در افغانستان توسط افراد غير متخصص و قابله‌هاي بومي‌ انجام مي‌شود و 1900 مورد مرگ در هر يک‌صد هزار ولادت زنده را باعث شده است. برنامه توسعه سازمان ملل در سال 1991 گزارش داد نرخ مرگ‌و‌مير زنان به هنگام زايمان در اكثر كشورهاي ثروتمند غربي ‌از 10 تن در هر صد هزار مورد زايمان تجاوز نمي‌كند، در هند‌ اين رقم 340، در پاكستان 500 و در كنگو و غنا‌‌ از 1000 نيز مي‌گذرد.[xxvii]

اميد به زندگي در افغانستان طبق جدول سازمان ملل متحد در سال (1990- 1369) براي مردان 6/36 سال از بدو تولد و 3/37 سال براي زنان تعيين شده است. در ساير كشورهاي در حال توسعه، ‌اين رقم 61 سال است.[xxviii] در آمار ديگري آمده است: اميد به زندگي در افغانستان 88/45 سال است.[xxix] بر مبناي گزارش توسعه انساني 1996، ميانگين اميد زندگي در كشورهاي كمتر توسعه‌يافته 51، در كشورهاي در حال توسعه 62، و در جوامع توسعه‌يافته 74 سال است.[xxx]

در افغانستان، جنگ و برادر کشي، سطح زندگي مردم را به پائين‌ترين حد ممکن رسانده است. متأسفانه امروز نزديک به هفتاد درصد مردم زير خط فقر زندگي مي‌کنند.

عوامل زايش فقر

برخي، ويژگي‏هاي جمعيت را از لحاظ کمي ‌و کيفي، عامل توليد فقر دانسته‏اند. مالتوس، جمعيت‏شناس و اقتصاددان معروف، به فلسفه طبيعي فقر معتقد بود و فزوني جمعيت را باعث افزايش فقر مي‏دانست.[xxxi] اين دسته از دانشمندان مي‌گويند: جمعيت جهان به‌طور تصاعدي رو به ازدياد است، منابع غذايي قادر به برآوردن نياز همه آن‌ها نيست، بنابراين فقر، اجتناب‌ناپذير است. بدين روي راه ‌حل فقر كنترل جمعيت است. اسلام ‌اين اتهام را به طبيعت روا نمي‌دارد: >وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ<؛ خداوند از هر آ‌ن‌چه شما نياز داريد داده‌ است و اگر نعمت‌هاي خدا را بشماريد، حساب آن از عهدة شما بيرون است، همانا‌ انسان بسيار ناسپاس و ستمكار است.»[xxxii]

برخي با استفاده از اعتقادات مذهبي‌ همراه با جهل، فقر را ناشي از قضا و قدر دانسته‌اند و مبارزه با آن را خارج از اختيار بشر، اما قرآن مصيبت را نتيجة رفتار، مي‌داند: >وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ‌ايدِيكُمْ<؛ هر مصيبتي به شما رو آورد، دست‌آورد خود شما است.»[xxxiii]؛ >إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ<؛ خداوند در وضع هيچ قومي‌ دگرگوني‌ ايجاد نمي‌كند، مگر آن‌كه آن‌ها در وضع خودشان تغيير ‌ايجاد كنند.»[xxxiv]

ريشه‌ فقر در خود انسان است؛ اگر او عدالت را به فراموشي ‌سپارد و ظالم و ناسپاس ‌گردد: >إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ<؛ انسان بسيار ظالم و ناسپاس است.» بنابر‌اين فقر زاييدة انسان است.

برخي، نظام‏هاي سياسي و اجتماعي را عامل توليد فقر مي‏دانند. برخي فرآيند گوناگوني نظير سياست‏هاي اقتصادي حکومت‏ها، نظام اقتصاد بين‏الملل و شرکت‏هاي چند مليتي و دولت‏هاي استعماري را عامل فقر جوامع معرفي مي‏کنند. عوامل اختصاصي نيز به زايش فقرشخصي و فردي در خانواده‏ها مي‌انجامد. برخي از آن‌ها به ويژگي‏ها و صفات خود فرد مربوط مي‏شود و برخي ديگر به ويژگي‏ها و صفات جامعه و نظام سياسي حاکم بر آن.

برخي از عوامل فقر در زندگي و فردي و اجتماعي جوامع در افغانستان را برمي‌شماريم و راه‌هاي مبارزه با آن را نشان مي‌دهيم:

  1. عوامل عمومي

1/1. تنبلي و بي‌كاري

گاه فقر در اثر تنبلي و يا نداشتن تخصص و مهارت به وجود مي‌آيد. گروهي هرگز حوصله كار ندارند يا در پي كارهاي راحت و بي‌رنج مي‌گردند. دسته‌اي نيز -به سبب آن كه در جواني حرفه و تخصصي نياموخته‌اند- بي‌كار مي‌مانند. اسلام به انسان‌ها مي‌آموزد كه هيچ‌گاه از كار و تلاش باز نايستند، انسان همواره بايد در عرصه‌هاي مختلف زندگي بکوشد تا به صلاح دست يابد. رسول اكرم6 فرمود:

«إِنْ قَامَتِ السَّاعَةُ وَ فِي يَدِ أَحَدِكُمُ الْفَسِيلَةُ فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَا تَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّى يَغْرِسَهَا فَلْيَغْرِسْهَا؛ اگر خوشه يا نهالي در دست تو است و قيامت هم در آستانة برپايي است، و چيزي نمانده كه بميري،‌ اين نهال را بكار و بمير.»[xxxv]

2/1. فقدان برنامه مناسب

رمز موفقيت، برنامه‌ريزي مناسب است. تنظيم مخارج زندگي يکي از اين رازها است. در سطح كلان نيز كشورها با تنظيم برنامه‌هاي كوتاه مدت به سامان‌دهي وضعيت اقتصادي خود مي‌پردازند. بنابراين، بي‌برنامگي يا برنامه‌ريزي نا‌مناسب به پيدايش فقر در سطح افراد و جوامع مي‌انجامد. اسلام به برنامه‌ريزي در امور زندگي بسيار تاکيد کرده است. اگر بگوييم «دين اسلام» جز برنامه‌اي براي تكامل و رستگاري نيست‌، سخن گزافي نگفته‌ايم. در اسلام براي تمام امورات زندگي (از گهواره تا گور) دستور و برنامه تدوين شده است و در هيچ امري، مسلمانان را حيران و سردرگم رها نکرده است. فقدان عقل معاش، عدم تطابق درآمد و مصرف، افراط و تفريط در مصرف و نداشتن تدبير و مديريت صحيح به پيدايش فقر در سطح افراد و جامعه مي‌انجامد.

3/1. ارتكاب و ‌ترويج گناه

در روايات آمده گناه سبب کاهش روزي و فقر مي‌شود. خداوند فرموده است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً؛ هر كس از ياد من روى گرداند، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت.»[xxxvi]

خداوند مي‌فرمايد: >فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ<؛ هرگاه به نعمت‌هاي الهي كفران ورزيد، و سپس خداوند به كيفر كار و كردارشان بلاي فراگير گرسنگي و ناامني را به آنان چشانيد.»[xxxvii]

يكي از برنامه‌هاي استعمارگران و فرمانروايان خودكامه،‌ ترويج زمينه‌هاي گناه در جامعه و تضعيف پايه‌هاي اعتقاد و‌ ايمان مردم، به ويژه نسل جوان است.

4/1. فهم نادرست احكام

به پندار گروهي نيك‌بختي دنيا و آخرت باهم گرد نمي‌آيد و براي کاميابي در جهان ديگر، فقر و بيچارگي در اين جهان را بايد به جان و دل خريد. اينان معني زهد از دنيا را به درستي فهم نکرده‌اند.

5/1. عوامل طبيعي

برخي حوادث، شيرازه زندگي را فرومي‌پاشد و زمينه‌ساز فقر مي‌شود. بيماري، معلوليت و يا مرگ سرپرست خانواده، زلزله، آتش‌سوزي، سيل، حادثه و خشك‌سالي بخشي از عوامل طبيعي فقر تحميلي به شمار مي‌آيد.

6/1. عوامل اقتصادي

مهم‌ترين عوامل پيدايش فقر تحميلي را بايد در عرصة اقتصاد جست. مديريت ناسالم يا ضعيف جامعه، ‌ايجاد محروميت، استثمار، توزيع ناعادلانه ثروت، رشد بي‌رويه تورم، روابط ناسالم اقتصادي، بي‌كاري، فاصله طبقاتي و… باعث فقر مي‌شوند. هر يك از ‌اين عوامل، قادر است اقتصاد كشور را به رکود و ضعف شديد ‌کشاند و به كلي فلج کند.

7/1. فقدان امكانات شغلي

بي‌كاري بلاي خانمان‌سوزي است كه درپي آن ده‌ها معضل اجتماعي به‌وجود مي‌آيد. بدترين آن، از دست دادن كرامت انساني و حيثيت اجتماعي فرد بي‌كار است، با افزايش آن جامعه با كاهش توليد و پس‌انداز روبه‌رو مي‌شود. ‌اين پديده از عوامل تشديد فقر به‌شمار مي‌رود. به همين روي سازمان‌هاي بين‌المللي پايين بودن نرخ بي‌كاري را از شاخص‌هاي مهم توسعه مي‌دانند.

8/1. بهره‌برداري نامناسب از منابع

اقتصاددانان، اقتصاد را به معناي استفادة بهينه از منابع كم‌ياب مي‌دانند. هر كشوري كه از منابع خود بهتر استفاده كند، در توسعه موفق‌تر خواهد بود. بي‌تريد تضييع منابع موجود موجب فقر مي‌گردد.

9/1. عوامل فرهنگي و اجتماعي

گروهي از مردم كشورهاي جهان سوم، در اثر تبليغات مسموم كشورهاي ثروتمند، دچار باورهاي غلطي شده‌اند كه نتيجه‌اي جز عقب‌ماندگي و فقر ندارد. خودباختگي در برابر كشورهاي توسعه‌يافته، يكي از‌ اين باورهاي نادرست است. خودباختگان مي‌پندارند كشورهاي جهان سوم از نوآوري، استعداد و نبوغ بي‌بهره‌اند و هميشه بايد منتظر بمانند تا نظريه‌هاي علمي ‌و اختراعات و اكتشافات از سرزمين‌هاي توسعه‌يافته به سمت جهان سوم سرازير شود.

10/1. انحصار فن و دانش

نقش دانش و فناوري در توسعة كشورها، پوشيده نيست. كشورهاي جهان سوم به سبب فقدان زمينه‌هاي اقتصادي پژوهش از ‌اين دو ابزار بي‌بهره‌اند و كشورهاي توسعه‌يافته، از انتقال‌ اين ابزارها به جهان سوم پرهيز مي‌كنند. يكي از نقشه‌هاي استعمار در جهان سوم، فراهم‌ساختن زمينه فرار مغزهاست؛ نتيجة ‌اين فعاليت‌ها، عقب‌ماندگي و فقر بيشتر‌ اين كشورهاست.

  1. عوامل اختصاصي

1/2. فساد شديد اداري

ريشه فساد اداري در فقر و نابرابري نهفته است. علي7 مي‌فرمايد براي کاهش فساد اداري نياز كارمندان ادارات بايد تأمين شود: «آن گاه روزيشان را به فراواني بر آنان ببار كه ‌اين نيروي خودسازي آن‌هاست و هم از دست يازيدن به آن‌چه در اختيار دارند، عامل بي‌نيازي و نيز برهاني بر ضد آن‌هاست. اگر از فرمانت سرپيچند، يا به امانتت خدشه‌اي وارد كنند»[xxxviii].

اگر كارمندان با وجود تأمين نياز، خيانت كنند بايد آنان را سرزنش كرد؛ در غير ‌اين صورت، سرزنش آنان سودي ندارد. علي7 به برآوردن نيازهاي زندگي كارمندان دولت، دستور مي‌داد.[xxxix]

فساد اداري و مالي در نهادهاي دولتي و خارجي بارها در محافل رسانه‌اي و سياسي افغانستان مطرح شد و حتي پيش از کنفرانس پاريس، مسئولين مبارزه با فساد اداري در افغانستان يک‌ديگر را به فساد مالي متهم مي‌کردند.[xl]

فساد اداري و مالي در نهادهاي دولتي و غير دولتي افزايش يافته و اين از موانع اصلي بهبود اوضاع اقتصادي است. بر‌اين اساس ضرورت توجه به‌اين مقوله از اهميت فراواني برخوردار است؛ به ويژه اکنون که جامعه جهاني وعده داده است براي تطبيق استراتژي انکشاف ملي افغانستان مبالغ هنگفتي دالر پرداخت کند.[xli]

2/2. عدم امنيت و ثبات

يکي از فاکتورهاي مهم در بحران اقتصادي افغانستان ناامني و گسترش روز افزون نزاع و درگيري گروه‌هاي اپوزيسيون (‌تروريستان و حاميان آن‌ها) با دولت کنوني و نيروهاي خارجي است و گسترش آن به تمام لايه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي، وضعيت سرمايه‌گذاري را با مشکل جدي روبه‌رو کرده است، نه تنها سرمايه‌گذاران خارجي و داخلي تمايل به سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي مختلف اقتصادي، از خود نشان نمي‌دهند؛ زيرا سرمايه گذاري در بخش‌هاي زيربنايي، نيازمند امنيت رواني و اقتصادي است.

اکثر سرمايه‌گذاران به بازگشت اصل سرمايه در صورت اقدام به سرمايه‌گذاري اطمينان ندارند. متأسفانه گروه‌هاي مافيايي مرتبط با يکي از طرفين منازعه (طالبان و پاکستان از يک‌طرف، دولت و نيروهاي خارجي از طرف ديگر) به اين آسيب جدي افزوده‌اند. در اين چند سال اخير با وجود حضور پر رنگ نيروهاي ائتلاف و نيروهاي دولتي در نقاط بحراني و ناامن، برخي از افراد کارمند در پروژه‌هاي عمراني و اقتصادي، جان‌شان را از دست داده‌اند.

برخي از مبادي ورودي کالاهاي تجاري و گمرگات کشور از وجود نا‌امني رنج مي‌برند و عوائد ناشي از ورود و صدور اجناس تجاري طبق برنامه منظم، ثبت و ضبط نمي‌شود و هرکس توان بيشتر دارد، بيشتر از ديگران حيف و ميل مي‌کند.[xlii]

3/2. خشك‌سالي‌هاي متوالي

خشک‌سالي‌هاي متواتر، يكي از علل پديدة شوم فقر در افغانستان است. هشتاد درصد اقتصاد افغانستان بر بنياد زراعت استوار است، اين خشک‌سالي‌ها سبب فقر روز افزون مردم افغانستان مي‌شود و از سوي ديگر دولت نيز برنامه‌اي ‌كارآمد براي رفع و كاهش آن در دست ندارد.

4/2. ناكارآمدي و ناتواني مديريت

فقدان مديران متخصص و كاردان در امور اجتماعي و اقتصادي يكي از دلايل عمده زايش فقر كشور است. آيات و روايات بسيار، مؤمنان را از سپردن كارها به غير متخصصان و ناآگاهان بازداشته است. در قرآن كريم مي‌خوانيم: >وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياما<؛ اموالتان را، كه خدا ماية سامان‌يابي‌ زندگي قرارداده است، در اختيار كم‌خردان قرار ندهيد.»[xliii]

ضعف و ناكارآمدي مديريت اقتصادي دولت به خوبي ‌روشن است. به صورت فشرده به كاستي‌هاي دولت در اداره بخش اقتصادي اشاره مي‌شود:

  1. عدم ارائه مستند و منظم آمار و ارقام نرخ رشد شاخص‌هاي اقتصادي از قبيل:

عدم اطلاع‌رساني از درآمد ملي (NI)، توليد ناخالص ملي (GNP)، توليد ناخالص داخلي (GDP)،‌ درآمد سرانه ملي، ‌ميزان سرمايه‌گذاري خارجي، سرمايه‌گذاري داخلي، صادرات و واردات كشور طي يك‌سال مالي،‌ مجموع ماليات و عوارض اخذ شده در طي يك‌سال مالي و…

  1. پنهان‌كاري در جذب اعتبارات بين‌المللي، ‌نحوة‌ مصرف و تخصيص اعتبارات در بخش‌هاي مختلف.
  2. عدم كنترل واردات و صادرات و در نتيجه ايجاد يک کشور مصرف‌كننده.
  3. عدم تعيين شاخص رفاه،‌ خط فقر، ‌تورم و…
  4. عدم حمايت از توليدات داخلي و آزاد گذاشتن واردات محصولات خارجي به قيمت ورشكستگي توليدكنندگان ملي.
  5. تضاد آشكار معاش كارمندان نهاد‌هاي بين‌المللي، ‌ادارت و نهاد‌هاي وابسته به دولت. ‌اين امر زمينة ‌فساد اداري، ‌ارتشا و اختلاس را فراهم مي‌كند.[xliv]

عوامل ديگري مانند عمل نكردن كشورهاي دخيل در مسأله افغانستان به وظايف محوله، رقابت ناسالم در بين دولت‌مردان، حضور گروه مافيايي وابسته به دولت که همه امکانات را در اختيار دارد، احتکار مواد غذايي و…[xlv] در پديد آمدن معضل فقر در افغانستان دخيل‌اند.

راه‌كارهاي کاهش فقر

راه‌كارهاي مختلفي براي کاهش معضلات و مشكلات افغانستان، به ويژه «فقر» وجود دارد، اما با توجه به اوضاع کنوني افغانستان، دولت بايد چندين حرکت هم‌زمان را به صورت برنامه‌هاي كوتاه مدت و عملياتي و برنامه‌هاي بلند مدت و راهبردي براي مبارزه با پديده فقر در دست گيرد.

برنامه‌هاي كوتاه مدت و عملياتي

  1. فقر زدايي بايد، عوامل زايش فقر را هدف قرار دهد و با «علت‏»‌هاي توليد فقر بستيزد، نه با خود فقر و جلوه‏هاي آن به عنوان «معلول»، در غير اين صورت نتيجه مثبت و مفيدي در پي نخواهد داشت.
  2. حرکت فقر زدايي از طريق تحول در برنامه‏ريزي‏هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و ادغام آن در برنامه‏هاي توسعه.
  3. کمک به فقرا و مستمندان جامعه. ‌اين حرکت، در ادامه برنامه پيشين بايد پي گرفته شود.
  4. فعال‌سازي منابع اقتصادي
  5. تلاش در جهت خودكفايي و افزايش توليدات داخلي
  6. اعطاي مزد و معاش عادلانه
  7. كنترل نرخ‌ها
  8. بازنگهداري عرصه‌هاي فعاليت اقتصادي با كشورهاي جهان
  9. تنظيم فعاليت‌هاي اقتصادي
  10. هدايت بي‌كاران به سمت اشتغال مولد و مفيد از طريق آموزش‌هاي فني‌و‌حرفه‌اي.
  11. سرمايه‌گذاري در زمينه توليد و در نتيجه ‌ايجاد اشتغال.
  12. ارائه خدمات اجتماعي همچون بيمه.
  13. نظام جامع تأمين اجتماعي با پوشش دهي موارد زير:

1/13. بازنشستگي، از كارافتادگي و فوت.

2/13. بي‌كاري، حمايت از سالمندان، حوادث و سوانح.

3/13. ناتواني‌هاي جسمي‌ و رواني.

4/13. مراقبت‌هاي پزشكي، بهداشت و درمان

5/13. حمايت از كودكان و زنان بي‌سرپرست و يا خودسرپرست.

  1. پيشگيري از سقوط مجدد محرومين به چرخه فقر.
  2. اصلاح نظام اقتصادي با توجه به توزيع متناسب ثروت.

برنامه‌هاي دراز مدت و راهبردي

سال‌ها جنگ و خون‌ريزي، عقب‌ماندگي از تمدن و فرهنگ و دوري از برنامه‌هاي راهبردي را در پي داشته است؛ برنامه‌هايي كه با توجه به وضعيت ممتاز افغانستان، ‌مي‌توانند افغانستان نوين را در جهان و منطقه نويد دهند.

  1. توسعه نيروي انساني و فرهنگ‌ آموختن

دست‌آورد علم و دانش، از جلوه‌هاي تمدن و‌ ترقي در كشورهاي صنعتي و پيش‌رفتة دنياي امروز است. در مقابل، فقر فرهنگي و محروميت از علم و دانش روز يکي از مشخصه‌هاي کشورهاي فقير است. اين محروميت به نسبت توان اقتصادي ‌اين كشورها در نوسان است. درصد باسوادي در‌ اين ‌گونه ممالك خيلي پايين است. چگونه مي‌توان به بهبود اوضاع و پيشرفت و‌ ترقي اميد داشت؟ افغانستان عزيز، از منابع مادي بي‌نظيري برخوردار است، ولي منابع مادي و سرمايه‌ها به خودي خود نقش تعيين‌كننده در پيشرفت اقتصادي و رفع فقر از چهرة‌ يك كشور ندارند،‌ بلكه روند توسعه را منابع انساني مشخص مي‌كنند.

نيروي انساني با دانش و مهارت، ريشة درخت توسعه و پيشرفت و زيربناي ثروت ملت‌ها است، سرمايه و منابع طبيعي عوامل توليد‌اند، انسان‌ها عوامل فعالي هستند كه سرمايه‌ها را متراكم مي‌سازند، از منابع طبيعي بهره‌برداري مي‌كنند، سازمان‌هاي اجتماعي- اقتصادي و سياسي را مي‌سازند و توسعة ملي را جلو مي‌برند. كشوري كه نتواند مهارت‌ها و دانش مردم‌اش را توسعه دهد، و از آن در اقتصاد ملي به نحو مؤثري بهره‌برداري كند، قادر نيست هيچ چيز ديگري را توسعه بخشد.

ملتي كه از نعمت سواد و دانش محروم است، هميشه توسري خور و زيردست كشورهاي مترقي و باسواد است، خرافات و موهومات و تقليدهاي كوركورانه، فقر و گرسنگي، شيوع امراض گوناگون، پيدايش عقايد باطل و مرام‌هاي نادرست، بيشتر در ميان مردمي‌ پيدا مي‌شود كه از نعمت سواد و فرهنگ محروم‌اند. پنجه‌هاي شوم استعمار، هميشه به اعماق جان و حيات ملتي فرو مي‌رود كه رشد فكري و فرهنگي درستي ندارند، كان‌ها و مواهب طبيعي ملتي به غارت مي‌رود كه فاقد قدرت علمي ‌صحيح، در بهره‌برداري از آن‌ها هستند. كشورهاي استعماري مي‌کوشند استعمارزدگان را در جهالت و بي‌سوادي نگه‌ دارند و آنان را از سواد و دانش همگاني بازدارند. گفته‌اند «دانايي توانايي است، و آدم بي‌سواد كور است»[xlvi].

پيامبر گرامي‌اسلام6 فرمود: «طلب العلم فريضة علي كل مسلم و مسلمه» فراگرفتن دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است[xlvii].

اسلام، دانش را بهترين نعمت و سرمايه افراد مي‌داند و هيچ سرمايه‌ي نمي‌تواند با آن رقابت نمايد: >وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا<؛ به هركسي كه علم نافع داده‌شد، به‌طور قطع خوبي‌ فراوان يافته است.»[xlviii]

امام سجاد7 فرمود: «لو علم الناس ما في طلب العلم لطلبوه و لو بسفك المهج و خوض اللحج؛ اگر مي‌دانستيد با تحصيل علم و دانش به چه سعادت‌هاي مي‌رسيد به دنبال آن مي‌رفتيد، هرچند خون شما در ‌اين راه ريخته شود و يا لازم باشد كه به درياها وارد شويد و اقيانوس‌ها را بپيماييد.»[xlix]

براي‌ برپايي جامعه و ملت سربلند، عزيز و مستقل دراز نکردن دست دريوزگي به سوي بيگانگان و برآوردن تمام نيازمندي‌ها و تكاليف فردي و اجتماعي خود بايستي براي فراگرفتن تمام دانش‌هاي مفيد بشري بكوشيم و در تمامي‌رشته‌هاي علوم مورد نياز افراد متخصص و ورزيده داشته باشيم.

فقر و عقب‌ماندگي افغانستان با ناآگاهي و بي‌سوادي در رابطه است. تا بي‌سوادي است، فقر و عقب‌ماندگي نيز هست. پيامبر6 فرمود: «الجهل رأس الشر كله؛ جهل رأس همه بدي‌ها است.»

  1. تحول اساسي در مديريت

پيدايش سازمان‌هاي اجتماعي و گسترش روز افزون آن‌ها يكي از خصيصه‌هاي بارز تمدن بشري است. به ‌اين‌ترتيب و با توجه به عوامل گوناگون مكاني و زماني و ويژگي‌ها و نيازهاي خاص هر جامعه،‌ هر روز بر تكامل و توسعه ‌اين سازمان‌ها افزوده مي‌شود. هر سازمان اجتماعي براي نيل به اهداف طراحي شده و با توجه به ساختارش نيازمند نوعي مديريت است.

ظهور پديدة «اداره كردن» مربوط به روزگار اخير نيست،‌ بلكه از ديرباز، بشر پي‌برده كه براي رسيدن به يك «هدف»،‌ بايد با آماده کردن امكانات و رهبري‌ آن به سوي يک هدف مشخص گام بردارد.

در جهان امروز نيز علوم، تكنولوژي و دانش، پيش‎رفت کرده و سازمان‌هاي بزرگ صنعتي و توليدي به وجود آمده‌اند، مهم‎ترين مسئله، چگونگي ادارۀ مجموعه‎هاي عظيم انساني است. در ‌اين ميان، بحران‌ها، به ويژه بحران مدريت، مي‌تواند باعث شکست سازمان‌ها شود و نتايج ناگواري را به همراه آورد.

هر کسي که به افغانستان، مردم و وضعيت آن علاقه‌مند است، شايد از خود بپرسد: وضعيت افغانستان چگونه است؟ پاسخ به‌اين سؤال نياز به تأمل زيادي ندارد: وضع در افغانستان بحراني است.

بحران افغانستان محصول بحران در مديريت و ناکارآمدي مديران است. افغانستان هم‌چنان در بحران خواهد ماند تا زماني که مديريت بر اساس يافته‌هاي علوم مديريت، بر ادارات و سازمان‌هاي آن حاکم گردد.

ناکامي‌هاي اقتصادي افغانستان به ويژه پديدة فقر به عوامل گوناگوني نسبت داده مي‌شود و در موقع بروز بحران‌ها و مشکلات به ‌اين ضعف‌ها و عوامل ناکامي‌ها اشاره مي‌شود. با گذشت زمان روشن مي‌شود که ريشه بحران، سوء مديريت‌ها، به ويژه مديريت مديران و برنامه‌ريزان اقتصادي و هدايت‌کنندگان برنامه‌هاي اقتصادي است.

کتاب جغرافياي صنف دوازدهم جمهوري اسلامي‌ ايران، در آخر فصل سوم (زندگي در نواحي کوهستاني) دو کشور کوهستاني افغانستان و سوئيس را مقايسه کرده است. اين مقايسه گوياي حقايق تلخي است و ما را با عمق درد‌ها و رنج‌هايمان آشنا‌ مي‌سازد. فقط به ويژگي‌هاي محيطي و طبيعي دو كشور اشاره مي‌کنيم تا دريابيم: ‌اين كجا و آن كجا!

ويژگي‌هاي محيطي و طبيعي افغانستان و سوئيس

دسترسي نداشتن به دريا: در هر دو کشور هفتاد در صد سطح کشور را کوه‌هاي جوان و مرتفع دربرگرفته‌اند.

در هردو کشور رودهاي پر آب آنها به خارج سرازير مي‌شوند .

در هر دو کشور 4/0 هکتار زمين کشاورزي براي هر نفر وجود دارد.

در افغانستان معادن غني گاز، آهن و زغال سنگ و در سوئيس معادن محدود و ‌اندک آهن و روي وجود دارد.

افغانستان در زمستان داراي هواي سرد و مرطوب و در تابستان گرم و خشک و سوئيس در زمستان سرد و مرطوب و در تابستان معتدل و نيمه مرطوب است.

از‌ اين مقايسه به خوبي ‌به‌دست مي‌آيد كه دو كشور محاط به خشكي و محروم از آب راه‌هاي بين‌المللي هستند. اما مديران كارآمد كشور سوئيس توانايي‌هاي محيط کوهستاني را به خوبي شناخته‌اند. ‌اين شناخت در ابعاد مختلف زندگي مردم ديده مي‌شود، به گونه‌اي كه هم اکنون ‌اين کشور با داشتن 630 بانک با 5000 شعبه قطب خدمات بانکي جهان محسوب مي‌شود و به دليل توانمندي کوهستان در توليد برق، ‌اين کشور کوهستاني، مقام اول را در توليد انواع برق دارد و… منابع معدني چنداني در سوئيس نيست؛ اما مردم آن به عنوان غني‌ترين مردم جهان به شمار مي‌روند.

افغانستان از منابع طبيعي و امكانات و پتانسيل‌هاي رشد اقتصادي زيادي برخوردار است و از اين جهت در رديف كشورهاي غني جهان به حساب مي‌آيد. تحقيقات سازمان زمين‌شناسي امريکا در افغانستان نشان مي‌دهد که افغانستان داراي منابع سرشار مواد معدني دست نخورده در جهان است[l]، حجم‌ اين منابع بسيار بيشتر از آن چيزي است که تاکنون اعلام شده است.

ذخاير معدني افغانستان را مي‌توان در چهار گروه مواد معدني فلزي، ذخاير نفت و گاز، غير فلزي و سنگ‌هاي قيمتي دسته‌‌بندي كرد. مهم‌ترين ذخاير معدني آن، آهن، سرب و روي، مس، كروم، طلا، نقره، جيوه، پلاتين، اورانيوم، آلومينيوم و… است.

افغانستان در زمينه سنگ‌هاي قيمتي از شهرت خاصي در منطقه و جهان برخوردار است. كاني‌ها و سنگ‌هاي قيمتي ‌اين كشور از بهترين و مشهورترين نمونه‌هاي جهان است.

افغانستان با داشتن جواهرات زيبايي همچون زمرد، ياقوت كبود و سنگ‌هاي قيمتي همچون لاجورد و سنگ‌هاي بسيار زيباي ديگر به عنوان قطب توليد جواهرات، كاني‌ها و سنگ‌هاي قيمتي در دنيا مطرح شده است.[li]

زمين‌هاي وسيع زراعتي، منابع كافي آبي ‌و از همه مهم‌تر موقعيت مهم تجارتي افغانستان، به حيث كوتاه‌ترين راه اتصال اروپا و آسياي ميانه به شبه قاره هند و خليج فارس و… امكانات سرشار اقتصادي‌ افغانستان است. استفاده معقول از آن‌ها بدون شك پيام‌آور رشد سريع و انكشاف همه جانبه اقتصادي است؛ اما با‌ اين همه، چرا افغانستان، عقب‌مانده، با مردماني رنجور و فقرزده در جهان تلقي شود؟ مردماني كه بر روي گنج‌هاي پنهان آرميده‌اند، ‌چرا بايد خود محتاج ديگران باشند؟ چرا افغانستان يك روز مهد دانشمندان به‌نام جهان بود، اما امروز در جهل غوطه‌ور است؟

ريشه اين مشکلات در كجاست؟ تدابير ناصحيح و مديريت ناكارآمد يكي از عوامل مهم و بازدارنده پيشرفت افغانستان است؛ در متون ديني، يكي از عوامل فقر سوء مديريت شمرده شده است، اميرالمؤمنين7 فرمود: «سوء التدبير مفتاح الفقر؛ تدبير نادرست، كليد فقر است.»[lii] فرورفتن دولت‌مردان به عياشي و تن‌پروري و به فراموشي سپردن امور، يا جهل و ناداني آنان يکي از مهم‌ترين عوامل بحران در افغانستان است. حضرت علي7 مي‌فرمايد:

«لَوِ اقْتَبَسْتُمُ الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِهِ و… أَخَذْتُمْ مِنَ الطَّرِيقِ وَاضِحَهُ وَ سَلَكْتُمْ مِنَ الْحَقِّ نَهْجَهُ… مَا عَالَ فِيكُمْ عَائِل؛ اگر علم را از معدن و سرچشمه‌اش مي‌گرفتيد، و از ميان راه به رفتن پرداخته بوديد و راه حق را از طريق روشن آن پيموده بوديد و حق را از راهش مي‌رفتيد، هيچ عايله‌مندي فقير و درمانده نمي‌شد.»[liii]

قرآن كريم مي‌فرمايد: >وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً<‌[liv] پيامبر6فرمود: «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ؛ هركس كاري بدون علم انجام دهد فسادش بيشتر از اصلاحش مي‌باشد.»[lv]

فرجام سخن

نيازهاي مادي و معنوي انسان مانند تغذيه مناسب، آموزش ‌و ‌پرورش، مسکن، شغل و امنيت، با فقر در ارتباط است. پس فقر، پديده‌اي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است و از فقدان يا ناتواني در تامين حداقل نيازها پديد مي‌آيد. فقير، فاقد قابليت و توانايي کافي براي تامين ضروريات و نيازهاي اساسي زندگي است.

نيازهاي مادي به طور عمده شامل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت، آموزش، حمل‌ونقل و ارتباطات، تشکيل خانواده، ورزش و گذراندن اوقات فراغت است و حداقلي از‌ نيازهاي مختلف زيستي انسان را دربرمي‌گيرد.

تا سيستم مديريتي کلان کشور، شايسته و بايسته فعال و کارا نشود و فساد و رشوه از ادارات افغانستان، ارگان‌هاي دولتي و شرکت‌هاي خصوصي برچيده نشود و امنيت رواني و اقتصادي در بخش‌هاي مختلف حاکم نشود، بحران موجود هم‌چنان پابرجا خواهد ماند. ‌از ‌اين رو دولت افغانستان مي‌تواند با برنامه‌ريزي مناسب و منطقي و با توجه موقعيت و نياز‌هاي اساسي مردم افغانستان، با برنامه‌هاي دراز مدت و كوتاه مدت، فقر و بدبختي را از چهرة ملت بزدايد و زمينة توسعه و رفاه مردم را فراهم آورد.

پي‌نوشت

[i] . محمدرضا، محمد و علي حكيمي، الحيات، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، اول، ج 4، ص 280.

 [ii]. نهج البلاغة، ص: 472.مؤسسه نهج البلاغه‏، 1414 ه ق‏، اول، قم.

[iii] . راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالشاميه، 1412، ص 462 ؛ احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، بيروت، دارالجيل، 1411، ج 4، ص 444.

[iv] . شوبرت، فقر در كشورهاي در حال توسعه، مترجم: تيمور محمدي؛ مجله برنامه و بودجه؛ شماره 2؛ ص 85 تا 112.

[v] . مايكل تودارو، توسعه اقتصادي در جهان سوم، ترجمه غلامعلي فرجادي، مؤسسه عالي پژوهش در برنامه‏ريزي و توسعه، ششم، 1377، ص 51.

[vi] . نيكلاس آبركرامبي و ديگران، ترجمه: حسن پويان «فرهنگ جامعه شناسي»، نشر چاپ، تهران، چاپ دوم، ص 295 .

[vii] . پژويان، جمشيد؛ فقر، خط فقر و كاهش فقر؛ مجله برنامه و بودجه؛ شماره 2؛ ص 5 تا 23.

[viii] . افغانستان به روايت اولين آمار رسمي؛ روزنامه جمهوري اسلامي 8/7/ 1382؛ صفحه سياسي.

[ix] . سايت: WWW. Unfpa. Org.

[x] . سايت سازمان بازرگاني استان قم.

[xi] . حيدري، محمد شريف، نگاهي به جمعيت و داده‌هاي جمعيتي در افغانستان؛ فصلنامه گشايش؛ شماره‌هاي 11 و 12؛ ص 3.

[xii] . سايت: gooya.com (24/7/1384)

[xiii] . انصاري، خالد، نا بساماني اقتصادي در افغانستان، سايت بي‌بي‌سي: bbcpersian.com.

[xiv] . سايت سازمان بازرگاني استان قم.

[xv] . علي‌آبادي، عليرضا؛ افغانستان؛ تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ايران؛ چاپ دوم؛ 1373؛ ص 101.

[xvi] . كتاب آماري سال 1990 سازمان ملل متحد به نقل از: عظيمي، محمد اكرم؛ راه‌هاي دستيابي به توسعه در افغانستان، فصلنامه گفتمان نو، شماره 4 و 3؛ ص 40.

[xvii] . علي‌آبادي، عليرضا، افغانستان، ص 101.

[xviii] . كتاب آماري سال 1990 سازمان ملل متحد به نقل از: عظيمي، محمد اكرم؛ راه‌هاي دستيابي به توسعه در افغانستان؛ فصلنامه گفتمان نو؛ شماره 4 و 3؛ ص 40

[xix] . (Developed Countries

[xx] Developin Countries

[xxi] . Under Developed Countries

[xxii] . علي‌آبادي، عليرضا؛ افغانستان؛ ص 101.

[xxiii] . سايت: www.bbcpersian.com

[xxiv] . نصيري، حسين، توسعه پايدار، تهران، فرهنگ و انديشه ، چاپ اول، 1379، ص 73.

[xxv] . احمد رشيد، طالبان، اسلام، نفت و بازي بزرگ جديد؛ مترجمان: اسدالله شفايي و صادق باقري؛ نشر دانش هستي؛ چاپ اول؛ 1379؛ ص 170.

[xxvi] . سايت: www.bbcpersian.com.

[xxvii] . نصيري، حسين، توسعه پايدار ، ص 78.

[xxviii] . كتاب آماري سال 1990 سازمان ملل متحد، فصلنامه. گفتمان نو، شماره 4 و 3، ص 40.

[xxix] . gor.ir. www.Mim

[xxx] . توسعه پايدار ، ص75.

[xxxi] . کتابي، احمد، نظريات جمعيت‏شناسي، چاپ اول، تهران، 1364، ص‏84 و 140 .

[xxxii] . ابراهيم/34.

[xxxiii] . شوري/30.

[xxxiv] . رعد/11.

[xxxv] . نوري، ميرزا حسين‏، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام‏، 1408 ه ق‏، اول‏، بيروت- لبنان‏ ج‏13، ص: 460

[xxxvi] . طه/124.

[xxxvii] . نحل/112.

[xxxviii] . نهج البلاغه،نامه 53، ص 1006.

[xxxix] . شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج 27، ص 223.

[xl] . ر.ك: سايت بازتاب 2/6/ ۱۳۸۵، سايت شبکه اطلاع رساني افغانستان 23/9/85 و سايت كابل پرس 30/9/1385.

[xli] . سايت راديو دري: dari.irib.ir ،‌ ص افغانستان در مسير امنيت و توسعه.

[xlii] . سايت:‌آريانا نت،‌پنجشنبه 7 سنبله 1387 و سايت راديو دري: dari.irib.ir ،‌ ص افغانستان در مسير امنيت و توسعه.

[xliii] . الكافي، ج‏1، ص: 60.

[xliv] . سايت:‌آريانا نت،‌پنجشنبه 7 سنبله 1387.

[xlv] . سايت راديو دري: dari.irib.ir ،‌ ص افغانستان در مسير امنيت و توسعه.

[xlvi] . زين العابدين قرباني، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، بي تا. ص 35- 36.

[xlvii] . مستدرك، ج 17ص 249، ح21250-17.

[xlviii] . مجادله/11.

[xlix] . الكافي، ج 1ص 35. بحار، ج 1ص77/ .

[l] . سايت صنايع نيوز:www.sanayenews.com.

[li] . سايت صنايع نيوز:www.sanayenews.com و نيز سايت: افغان جئولوجست: www.afghangeologist.com

[lii] . عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ص354 ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، 1366ه‍

[liii] . علامه مجلسي، بحار الأنوار، 28 ص 240، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان،1404.

[liv] . نساء/5.

[lv] . كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، ج 1 ص 44.دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 .

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا