علوم و معارف اسلامیفرهنگیفصلنامه شفاقرآن و حدیثکتابخانهمقالات

اسلام و زیبایی / داوود رجبي نيا

اسلام و زیبایی

(حکمت و مفهوم زيبايي در قرآن و سنت)

داوود رجبي نيا

 

چکيده:

نقش اسلام در زيبا سازي زندگي را مي‌توان در تعاملات فردي، روابط خانوادگي و کسب و کار به روشني مشاهده کرد. زيبايي‌هاي سيرة معصومان و بزرگان دين اسلام گوياي اين سخن است. البته وجود زيبايي‌ها در يک چشم انداز اسلامي، حکمت‌هايي دارد که افزون بر تلطيف روح و جبران خشونت‌هاي طبيعت و قوانين جاري در آن، جهت آزمايش و گرايش به حقايق پايدار نيز قابل ارزيبايي است.

از سوي ديگر، با نيم نگاهي به اين مکتب، در مي‌يابيم که همه کلمات قرآن و سخنان معصومان زيبا است. در عين حال، در جاي جاي مقاله به تناسب بحث، از مفهوم زيبائي (جمال) و صفات آن (جميل) بهره گرفته‌ام. در اين مقاله «زيبايي در قرآن» «کابرد جمال و زيبايي در قرآن «کاربرد زينت در قرآن»، زيبايي در کلام پيامبر اعظم6 و امام علي 7 و «زيبايي در ادعيه» مورد کاوش قرار گرفته است.

کليد واژه ها

دين، اسلام، قرآن، سنت، زيبايي، زينت، زندگي، حکمت زيبايي‌ها، ادعيه.

مقدمه

اسلام ديني آسماني است که به منظور تأثير‌گذاري، هدايت و سعادت خاکيان و تکميل شريعت‌هاي پيشين از آسمان وحي تنزل يافته و تاريخ بشر را تحت تاثير جدي قرار داده است. اين شريعت از بدو ظهور تحولات معنوي، مادي، فردي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اخلاقي به وجود آورده، به نيازهاي گوناگون علمي، عملي، معرفتي و کارکردي بشر پاسخ داده و انسان را از اسارتهاي فردي و اجتماعي، و از زنجيرهاي دروني و بيروني رهایي داده و حرکت او را به سوي آسمان جهت و شتاب بخشيده است. به اين سبب مي‌توان گفت اسلام، سَري در آسمان و پایي در زمين دارد.

بي‌ترديد دين از گذشته هاي دور، پناهگاه اصلي آدمي بوده است. با آنکه تحولات تاريخي بسياري از عناصر و نهادهاي گذشته را به فراموشي و انزوا برده اند، اديان هنوز يکي از مهم‌ترين مراجع پاسخ‌گويي به پرسش‌ها هستند. در اين ميان، اسلام که آخرين دين و کامل‌ترين آنها است، جايگاه ويژه‌اي دارد و اين سخن با روند رو به رشد اسلام گرايي در جهان قابل اثبات است.

هر مسلماني شايسته است به «خود» و «زندگي خويش» بپردازد و آن را به صلاح آورد. بايد افزون بر تعيين جايگاه خود در عالم وجود، هدف وجودي‌مان را نيز تحليل و تبيين کنيم و به تعبيري در پي معنايابي زندگي و زيبابخشي خود باشيم.

سرماية عمر و نيروهاي ما دم به دم ذوب مي‌شود و شتابان بسوي مرگ پيش مي‌رويم. نيروهاي ما مثل آن يخ­فروشي است که در نيمه يک روز گرم تابستاني فرياد بر آورده بود که «رحم کنيد بر کسي که سرمايه‌اش قطره قطره فرو مي‌چکد!»

آنچه از اسلام در اين مقاله ارائه مي‌کنيم آموزه‌هاي اين دين مبين است که از دو مبنع آن يعني قرآن و سنت بهره برده‌ايم. گفتني است گاهي بر حسب نياز، معاني لغوي آن، مانند فرمان بردن و در سلامت در آمدن يا معناي اصطلاحي آن، مانند دين (به طور عموم) مراد مي‌شود که حسب بحث، قابل تفکيک و تشخيص بوده که به يقين اين کابرد در راستاي معنايي که در نظر داريم خواهد بود.

زييايي به معناي توازن، هماهنگي، ملايمت و تناسب هر چيز با کمال مطلوب است. هرچه افراد، دين دارتر و با آموزه‌هاي ديني مأنوس باشند، کمال مطلوب شان برتر و به جمال مطلق نزديک­‌تر خواهند بود.

اسلام به انسان مي‌آموزد که چه گونه در تمام جنبه‌هاي زندگي، سلامت و زيبايي داشته باشد. همچنين زندگي و عادت‌هاي شخصي، تعاملات ميان فردي، روابط خانوادگي و کسب و کار را به انسان آموزش مي‌دهد. خلاصه اينکه چه گونه زيبا زندگي کند و حتي چگونه به زيبايي مرگ را در آغوش کشد و به نيکويي عرصه‌هاي زندگي پس از آن را درک نمايد. در اين راستا، توجه به زيبايي‌هاي زندگي بزرگان دين، به ويژه پیامبر اسلام 6 بسيار اهميت دارد.

«درصفات و زيبايي‌هاي رفتاري پيامبرگفته‌اندکه اغلب خاموش بود و جز در حد نياز سخن نمي‌گفت. هرگز تمام دهان را نمي‌گشود. بيشتر تبسم داشت وهيچ‌گاه به صداي بلند نمي‌خنديد. چون به سوي کسي مي‌خواست روي کند، باتمام تن خويش بر مي‌گشت. به پاکيزگي وخوشبويي بسيار علاقه مند بود، زمانیکه  از جايي گذر مي‌کرد، رهگذران پس از او، از اثر بوي خوش، حضورش را در مي‌يافتند. در كمال سادگي مي‌زيست. بر زمين مي‌نشست و بر زمين خوراك مي‌خورد و هرگز تكبّر نداشت. هيچگاه تا حد سيري غذا نمي‌خورد و در بسياري موارد، گرسنگي را پذيرا بود. چون راهبان نمي‌زيست و خود مي‌فرمود که از نعمت‌هاي دنيا به حد، بهره گرفته، هم روزه داشته، و هم عبادت کرده است. رفتار او با مسلمانان و حتي متدينان به ديگر اديان، روشي مبتني بر شفقت و بزرگواري و گذشت و مهرباني بود. سيرت و زندگي او چنان مطبوع دل مسلمانان بود که تا جزئي‌ترين گوشه‌هاي آن را سينه به سينه نقل مي‌کردند و آن را امروز هم سر مشق زندگي و دين خود قرار مي‌دهند.»[1]

حکمت وجود زيبايي‌ها از يک چشم انداز اسلامي

زيبايي‌هاي موجود در جهان، افزون بر تلطيف روح و جبران خشونت‌هاي طبيعت و قوانين جاري در آن، براي آزمايش و گرايش به حقايق پايدار نيز هست.

1- زيبايي براي آزمايش

«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»[2]

البته ما آنچه را روي زمين است زينت (زيبايي) براي آن قرار داديم تا آنان را بيازماييم که کدام شان بهتر و نيکوتر عمل مي‌کنند.

دليل ايمان نياوردن کافران، سرمستی به جلوه‌های دنياست«إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً»[3]

همة آنچه روی زمین است، باغ‌ها، گل‌ها، میوه‌ها، حیوانات، آب‌ها، معدن‌ها، رنگ‌ها، بوها و مانند آن زینت و زیبایی زمین است (زِينَةً لَهَا) ولی ایمان، زینت، زیبایی و آرایش انسان‌های رشد یافته می‌باشد. «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ.»[4]

زینت‌ها و زیبایی، وسیلة آزمایش است (لِنَبْلُوَکُمْ) تا معلوم شود چه کسی فریفته شده و خود را می‌فروشد و چه کسی با قناعت، زهد و برخورد کریمانه، آنها را مقدمه عمل صالح قرار می‌دهد.

کیفیت عمل مهم است، نه مقدار و کمیت آن (أَحْسَنُ عَمَلاً) نه اکثر عملا.

زیبایی ظاهری و دنیایی مانند گل‌ها و طبیعت فانی است، ولی کار نیک ماندگار است. (أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً… صَعِیْداً جُرُزاً)[5]

  1. گرايش به حقايق پايدار

«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَاباً وَخَيْرٌ أَمَلاً» (الكهف:46)

«مال و فرزندان، زینت (زیبایی) زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته، نزد پروردگارت پاداشی بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیکوتر است.

این آیه با ظرافت خاصی بر زیبایی های پایدار تأکید ورزیده، انسان‌ها را به گرایش به سوی آنها دعوت می‌کند.

همة نعمت‌های مادی، زیبایی و زینت دنیا در زندگی هستند، ولی مال وفرزند جلوه بیشتری دارد و به همین دلیل، نام این دو از میان نعمت‌های بی شمار الهی مطرح شده است.

جلوه و زیبایی مال و فرزند تنها در زندگی دنیا است. در زندگی آخرت، ثروت و فرزند، سودی نمی‌بخشد. (زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا)

باید به زیبایی‌های ماندنی دل بست. (وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ)[6]

در پیشگاه خداوند، هیچ زیبایی پایداری (عمل صالحی) محو نمی‌شود و پاداش در راه رسیدن به آن زیبایی پایدار، تضمین شده است. (وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَاباً)

بسیاری، ارزش زیبایی‌های ماندنی را درک نمی کنند و تنها به زیبایی‌های ظاهری و مادی توجه دارند. (خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ)[7]

  1. توجه مستقیم آدمی به زیبایی‌های عالم وجود

با توجه به اینکه خداوند متعال جهان را برای انسان آفرید و او را اشرف مخلوقات قرار داد، می توان گفت دلیل اساسی وجود زیبایی نیز پاسخ به خواسته‌های زیبایابی و زیبا خواهی انسان است. از این رو، عنصر اساسی وجود زیبایی توجه مستقیم آدمی به عالم وجود است. وقتی این توجه دست داد، آنگاه عقل آدمی شروع می کند به بیان دلایل و توضیح چهره‌های عقلانی و ریاضی عالم وجود. بر این اساس، حکمت‌های دیگر وجود زیبایی‌ها نیز به همین حکمت بر می‌گردد. در این راستا، انسان که به عالم هستی می‌نگرد، نیاز دارد روحش تلطیف شود یا راهی برای جبران خشونت‌های طبیعت بیابد. اگر چه در این مسیر از سوی همین نعمت‌ها و زیبایی‌ها، باید با آزمایش عیار خود را نشان دهد و در سایة برخورد با جذابیت‌های دنیا، به سوی حقایق پایدار کشیده شود. بر همین اساس، اسلام بر شناخت نفس انسانی تأکید می‌کند، به گونه‌ای که شناخت آن، از شناخت حق و حقیقت کفایت می‌نماید. (مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ)

خاستگاه و زمینه زیباخواهی انسان

از آنجا كه زيبايي در همة مقولات و ساحت‌هاي زندگي معنا و مفهوم خاص خود را دارد و امري كاملا محسوس و مادي نيست كه بتوان آن را به راحتي حس كرد، هر دانشمندی به فراخور اندیشه و اندوخته خود به معرفی آن پرداخته، در بارة خاستگاه این حس و میل به زندگی انسان سخن گفته است؛ چنان‌که برخی آن را غیر فطری، بعضی غریزی و عده‌ای فطری می‌دانند.

آنها که این میل را فطری نمی‌دانند، اعم از اینکه آن را از غرایز انسانی به شمار آورند یا طبیعتی در انسان بدانند که قابل رشد و پویایی است، بر این باورند که می‌توانند بر آن تأثیر شگرف بگذارند. بعضی معتقدند حس زیبایی خواهی، نیازمند آموزش و پرورش است.  آن گونه که یاد گیرد و پرورش یابد، به همان ساکن درک می‌کند. حس زیبایی آموزش یافته، «سلیقه» نام دارد که می‌گوید چه چیز زیباست، این میل برخواسته از سلیقه، می‌تواند به تعداد افراد گوناگون باشد. بر این اساس، هر کس بر اساس سلیقه خود به جهان می نگرد. در این صورت، هیچ فردی نمی‌تواند بر اساس در خواست دیگری و هماهنگ  با خواسته و زیباشناسی او چیزی بیافریند یا قضاوت کند. نقاش یک اثر هنری باید بر اساس سلیقه خود نقاشی کند، نه کارفرما.[8]

در برابر این نظر، فطری بودن آن را نمی‌توان از نظر دور دانست؛ چنان‌که علامه طباطبایی بر این باور است که عشق به جمال و زیباپسندی، فطری بشر است. انسان دیندار در تمام حرکات و سکناتش از فرستاده خدا پیروی می‌کند؛ چون وقتی انسان کسی را دوست دارد، آثار او را هم دوست خواهد داشت… چنین بنده‌ای به هیچ چیز بر نمی‌خورد و در کنار هیچ چیز نمی‌ایستد که نصیبی از جمال و زیبایی داشته باشد، مگر آنکه آن جمال را نمونه‌ای از جمال لایتناهی و  کمال فناناپذیر خدایش می‌بیند. پس حس و جمال و بها هرچه هست، از آن اوست؛ چون ماسوای خدا آیت او هستند و از خود چیزی ندارند.[9]

استاد مطهری، خاستگاه زیبایی خواهی را به بعد معنوی ارتباط می دهد:

یک بعدی از ابعاد معنوی انسان، علاقه به جمال و زیبایی است. قسمت مهمی از زندگی انسان را جمال و زیبایی تشکیل می‌دهد. انسان، جمال و زیبایی را در همه شئون زندگی دخالت می‌دهد… انسان دوست دارد قیافه‌اش زیبا باشد، نامش زیبا باشد، جامه‌اش زیبا باشد، خطش زیبا باشد، خیابانش و شهرش زیبا باشد، خلاصه می‌خواهد هاله‌ای از زیبایی تمام زندگی را فرا گیرد.[10]

استاد مصباح یزدی نیز در زمینه اهمیت این بعد می‌نویسد:

استفاده از بوی خوش یا دیدن رنگ مطبوع یا شکل زیبا و مناظر پر طراوت، یا درک جمال‌های معنوی و زیبایی‌های ادبی در شعر، نثر و… در زمره نیاز‌های طبیعی انسان نیستند؛ بدین معنا که اگر نباشد، زندگی انسان به خطر نمی‌افتد، ولی به هر حال لذتی را برای انسان به ارمغان می‌آورند که گاهی بر لذت‌های مادی و مورد نیاز حیاتی انسان نیز می‌چربد. متعلق این گونه لذت‌ها، مجموعا تحت زینت و تجمل می‌گنجد و لفظ زینت و جمال شامل همه آنها می‌شود.[11]

علامه جعفری از منظری دیگر به این بحث می‌نگرد. وی روح را زمینه زیباخواهی انسان می داند تأکید می‌کند که انسان به ارتباط با زیبایی نیازمند است. بدون زیبایی، روح در تاریکی و خشونت ماده خسته می‌شود.

در دنیای ما، موضوع زیبایی که خداوند متعال در دیدگاه ما قرار داده است، موضوعی اصیل است، نه اینکه بشر آن را به طور غیر واقعی از جانب خودش مطرح کرده باشد؛ به این معنا، مسألة زیبایی، تشخیص زیبایی و رفتن به دنبال زیبایی، در روح ما ریشه دارد. شاید یک علت بسیار مهم برای خلق زیبایی‌هایی که خداوند در طبیعت آفریده یا در درون ما به ودیعت نهاده است، این باشد که اصلا روح در این دنیا بدون دریافت زیبایی نمی‌تواند آرام گیرد و دوام آورد. حالا اگر این روح پایین نگر باشد، زیبایی برایش در حکم یک چنگال است که او را در همین جا نگه می‌دارد و اگر بالانگر باشد، زیبایی همچون روزنه و دریچه خواهد شد برای عبور او به زیبایی‌های معقول و از آنجا به پیشگاه ربوبی. این در حقیقت تفسیر الهیون است در باره زیبایی.[12]

این فیلسوف و زیبایی‌شناس در پاسخ به اینکه « زیبایی در زندگی شما چه معنایی دارد؟» می‌گوید زیبایی از دو بعد اهمیت حیاتی دارد:

بعد یکم ـ آرامش و انبساطی که زیبایی برای روح در میان محاصره کمیت‌های جهان مادی به وجود می‌آورد و زندگی را در عرصه طبیعت، لذت بخش و نشاط انگیز می نماید. اگر بخواهیم این بُعد را با یک تشبیه بیان کنیم، چنین می‌گوییم: آن آرامش و نشاطی که یک پرنده محبوس در قفسی که در باغی بسیار زیبا است، احساس می‌کند. ما با تماشای زیبایی‌ها، آن آرامش و نشاط را دریافت می نماییم.

بعد دوم ـ بدان جهت که زندگی ما انسان‌ها رو به دیدار خداوندی است و خداوند دارای عالی‌ترین جمال است، بنا بر این، رسیدن به زیبایی در هدف زندگی ما قرار دارد.[13]

نگاهی به مفهوم زیبایی در قرآن و سنت

البته همه کلمات قرآن و سخنان معصومان 7 زیبا است، ولی از نظر کاربری، مفهوم زیبایی (جمال) و صفت آن (جمیل) نیز فراوان استفاده شده است که ارائه برخی از آنها در سطور پیاپی خالی از لطف نیست.

زیبایی در قرآن

  1. زیبایی و افتخار (نحل/6)؛
  2. زیبایی و نیکویی صبر (معارج/5؛ یوسف:18)؛
  3. گذشت زیبا (نیکو) (حجر: 85:)؛
  4. رهاسازی زیبا (نیکو) احزاب: 49)؛
  5. دوری گزیدن زیبا (نیکو) (مزمل:10)؛
  6. اسم‌های نیکوی خدا (اعراف: 180:)؛
  7. آفرینش به نیکوترین صورت‌ها (مؤمن: 64:)؛
  8. نیکویی رنگ خدا (بقره: 138:)؛
  9. ارسال نیکوترین داستان (زمر: 23:)؛
  10. گفتن سخنان نیک (بقره: 83)؛
  11. خواندن بهترین داستان‌ها (یوسف:3)؛
  12. خیر بسیار در اقتدای به رسول خدا 6 (احزاب:21)؛
  13. ابراهیم، الگوی نیکو (ممتحنه: 4)؛
  14. نیکویی اقتدا به ابراهیم و یارانش (ممتحنه: 6:).

قرآن کریم که منبع الهام در علوم اسلامی است، در گستره معنایی و سیعی، در ژرف ساخت و روساخت خود، نظریه زیبایی‌شناسی متینی را بیان کرده است. با نگاهی معنا شناسانه در می یابیم که مفهوم کانون زیبایی در قرآن، واژه «حُسن» است و واژگانی چون زینت، جمال، طیب و مانند آن با این نقطه کانونی، ارتباط دارند و میدان معناشناسی با شبکه معنایی زیبایی را تشکیل می‌دهند. از سویی، در می‌یابیم که حسن در قرآن خود مراتب دارد و آنچه مورد نظر قرآن است، احسن است نه حسن، و این خود دلیل ذو مراتب بودن و مشکک بودن مفهوم زیبایی از نظر قرآن مجید است. اسمای حسنی نیز در قرآن در ترکیبی تفضیلی (حُسنی مؤنث احسن) در بالاترین نقطه و چکاد این مراتب قرار گرفته‌اند و به نوعی همه زیبایی‌های دیگر، مراتب نازل همین زیبایی بر اسمای الهی است که در نزولی بدون تجافی و با این همانی در خصوص اسمای حسنی در قوس نزول، هر لایه مناسب با قانون‌مندی‌های آن لایه بروز و ظهور و تجلّی دارند.

کابرد جمال و زیبایی در قرآن

آنچه در قرآن و روایات در بارة زیبایی آمده، بیشتر زیبایی معقول است که با چشم بصیرت قابل مشاهده است؛ چنان که خداوند در آیه179 سورة اعراف، به کسانی که نمی توانند باطنی را ببینند و حقایق را با گوش جان بشنوند، وعده دوزخ داده است.

تنها زیباییِ ماندگار، زیبایی اعمال و رفتارها است؛ و گرنه زیبایی‌های ظاهری از بین رفتنی است. چه بسا از این رو است که در قرآن کریم، جمیل و حسن بیشتر به اعمال استناد شده است؛ در حالی‌که در ادبیات فارسی، لفظ زیبا بیشتر در بارة زیبایی حسی مصداق می یابد و از زیبایی عقلی با واژه‌های خوب و نیک تعبیر می‌شود.

شماری از حکمای اسلامی معتقدند «جمال» تمام صفات الهی را که بیانگر فیض و رحمت اویند، در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر: جمال، تجلی رحمانی او در عالم هستی است، ولی «جلال» شامل آن دسته از صفات الهی می‌شود که حاکی از شدت و قهرند و به نوعی ذات متعالی و کبریایی خدا را در خلقت او متجلی می‌سازند. بدین صورت معمول برای زیبایی بر حق دلالت دارد و حق نمودار زیبایی است.[14]

اگر چه در زبان عربی، به طور معمول برای زیبایی حسی و زیبایی عقلی، واژه‌های یکسانی استفاده می‌شود، در آیات قرآنی واژه جمال، در یک مورد به معنای ظاهری و در موارد متعدد دیگر به معنای زیبایی معنوی (خوبی و نیکی) به کار رفته است.

در آیة 6 سور نحل می خوانیم:«وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ) (النحل:» که جمال در اینجا به معنای عام و زیبایی ظاهری است.

ولی کم نیستند آیاتی که در آن، جمال، به فعل اخلاقی به معنای خوبی و نیکویی نسبت داده شده است؛ مانند: «وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ) (الحجر:85»؛ روز رستاخیز، قطعا فراخواهد رسید. با عفو و بخشش زیبا از لغزش‌های مردم در گذر. «فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلاً) (المعارج:5» یا صبر به معنای صفت جمیل در … « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ) (يوسف: 18 و83»؛ ترکیب جمیل با هجرت: «وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً) (المزمل:10» ترکیب جمیل با سراح (طلاق)؛ «فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً) (الأحزاب:49) یا ترکیب جمیل با سروح (طلاق دادن زن): «وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً) (الأحزاب:28» و ترکیب جمیل با صفح (عفو و گذشت) (فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ) (الحجر:85).

کاربرد زینت در قرآن

این واژه تقریبا معادل زیبایی و زیبا نمایی است و در فارسی نیز به کار می‌رود. واژة زینت که در مناظر زیبا نیز کاربرد دارد، افزون بر اینکه در قرآن به خداوند نسبت داده شده یا در بارة اعمال به کار گرفته می‌شود، بیشتر در مقام بیان تزیین اعمال از سوی شیطان آمده است.

  1. زینت آسمان

زیبایی آسمان هم از لحاظ تعداد آیات مربوط به آن و هم از این نظر که خداوند، آن را به خودش نسبت داده، قابل توجه است: )إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ) (الصافات:6) «ما آسمان دنیا را با زینت ستارگان آراستیم» مضمون این آیه، در آیه‌های 12 فصلت، ملک، 16 حجر و 6 ق نیز آمده است.

  1. زینت‌های الهی

زینت به معنای زیبایی بصری است که در قالب حرام نبودن زینت‌های الهی تأکید شده است: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ) (الأعراف:32) بگو چه کسی زینت‌های الهی را برای بندگانش بر آورده، و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟» این آیه زینت را برای انسان حلال می‌شمارد. قرآن، یکی از نعمت‌های خداوند را، زینت آسمان‌ها با ستارگان برای تماشاگران می‌داند: «وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ) (الحجر:16) اما باید علاقه به زینت، انسان را به هلاکت نکشد و بهره‌گیری از آن کنترل شده باشد. قرآن کریم نشان دادن زینت زنان را جز برای شوهرانشان و محرم‌های آنان، حرام می‌داند: وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ النور:31) به هر حال اسلام، با زهد نابجا و ریاضت نامشروع و رهبانیت، مخالف است و اصل در اسلام برای بهره‌گیری از زینت‌ها و طیبات، مباح بودن است، مگر با دلیل خاصی حرام شود.

  1. فلسفه وجودی زینت‌ها

)إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) (الكهف:7)

)وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيداً جُرُزاً) (الكهف:8) البته ما آنچه روی زمین است، زینت برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامشان بهتر و نیکوتر عمل می‌کنند، و ما (سر انجام) آنچه را روی آن است، به صورت خاک و زمینی بی‌گیاه قرار می‌دهیم. بر اساس این دو آیه، آنچه روی زمین است، باغ‌ها، گل‌ها، میوه‌ها، جانوران، آب‌ها، معادن و رنگ‌ها، زینت زمین است، ولی برای انسان‌های رشد یافته، ایمان، زینت و آرایش است (نک: حجرات:7) و به قول پیامبر خدا، بهترین زینت مرد، وقار و آرامش همراه با ایمان است. وَ أَحْسَنَ زِينَةِ الرَّجُلِ السَّكِينَةُ مَعَ الْإِيمَان‏.[15]

  1. زینت ایمان

بیشترین کابرد واژه زینت در قرآن، در مورد زیبایی‌های فوق حسی است؛ مانند: )«وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ) (الحجرات:7)؛ ولی خدا ایمان را محبوب شما قرار داده، در دل هایتان آن را زینت بخشیده است.

بنا بر این، زینت انسان، کمالات معنوی است، چنانکه‌جلوه‌های مادی زینت زمین است. خداوند در ادامه آیه، آفت زینت انسان را نیز کفر، فسوق و عصیان بر می‌شمارد. بدان سان، تنفر از بدی، امری فطری است. آنکه آنها را بد بداند و ایمان را محبوب نشمارد، فطرتش منحرف شده یا بر آن پرده‌ای قرار گرفته است. با وجود اینکه برای انسان، ایمان به عنوان زینت ذکر شده است، در جمله‌ای برای ایمان نیز زینتی ارائه می‌شود: زَيْنُ الْإِيمَان‏ َ الْوَرَعِ.[16] پارسایی، آرایش دهنده ایمان است.

  1. زینت کارهای شیطانی

(وَعَاداً وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ) (العنكبوت:38) «و (قوم) عاد و ثمود را نیز (هلاک کردیم)، و بی‌شک (بعضی) از مساکن (مخروبه) آنان برای شما آشکار است. شیطان اعمالشان را برای آنان زینت داد، پس آنان را از راه (خدا) بازداشت، در حالی‌که (برای شناخت حق و باطل) بصیرت داشتند.»

از آنجا که انسان به طور فطری زینت و زیبایی را دوست دارد، شیطان از این گرایش درونی، سوء استفاده می کند. او با تبلیغات، با توجیهات، زیبانمایی غرور، خود بزرگ بینی، و افتخار به ثروت و قدرت، زشتی‌ها را به زیبایی خود قرار می دهد.[17]

نگاهی به زیبایی در کلام پیامبر اعظم (ص) و امیر مؤمنان (ع)

رسول خدا 6 در سخنی می‌فرمایدکه خداوند متعال زیباست و زیبایی را دوست دارد. او مایل است اثر نعمت خود را در بنده‌اش ببیند و دشمن فقر و فقرنمایی است. ِ إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَال وَ يُحِبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ النِّعْمَةِ عَلَى عَبْدِهِ َ وَ يُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُسَ»[18]

و همچنین فرمودند: خداوند متعال زیباست و زیبایی را دوست دارد. او خوی‌های والا را دوست دارد، و خصلت‌های پست را ناخوش می‌دارد: وَ يُحِبُّ مَعَالیَِ الاَخْلاقِ و یکْرُه سَفْسَافَهَا.[19]و در جایی میفرمایند: آفت زیبایی غرور است: وَ آفَةُ الْجَمَالِ الْخُيَلَاء»[20]

از زاویه دید امام علی 7 همه هستی زیباست و زیبایی هم تنها در صدا، چهره، منظره و خط خلاصه نمی‌شود. نگاه جمال شناس و جمال یاب آن حضرت، ژرفای وجود را می‌کاود و با نگاهی فراتر از مادیات، زیبایی را حتی در مفاهیم و مقوله‌های ذهنی، روحی و رفتاری نیز درک می‌کند و آن را می‌ستاید و می شناسد. از این نگاه، بردباری، وقار، دانش، عمل به دانش، نشر دانش، عفاف، صدق، خرد، سلامت، پارسایی، قناعت، منت ننهادن، عدالت و… زیبایی است.

از مجموع تاکیدهای آن حضرت می تواند دریافت که زیبایی، تنها زیبایی‌های صوتی، تصویری، حسی و مادی نیست، بلکه بسیاری از آنها فراحسی‌اند:

  1. زینت باطن‌ها، زیباتر از زینت ظاهرهاست. زينة البواطن أجمل من زينة الظواهر.[21]
  2. زینت، به زیبایی و نیکویی صواب و حقیقت است، نه به نیکویی لباس. الزينة بحسن الصواب لا بحسن الثياب.[22]
  3. زیبایی مرد، حلم است. (جمال الرجل حلمه)[23]
  4. زیبایی مرد، زیبایی حسن درونی است. الجمال الباطن حسن السريرة[24]
  5. زیبایی مرد وقار است. جمال الرجل الوقار.[25]
  6. بردباری، زینت اخلاق و رفتار است. الحلم زينة الخلق.[26]
  7. زیبایی خرد، زیبایی درون و برون است. حسن العقل جمال الظواهر والبواطن.[27]
  8. دانش، جمالی است که پنهان نمی ماند. العلم جمال لایخفی.[28]
  9. راستی زیبایی انسان است و پایه ایمان. الصدق جمال الانسان و دعامة الایمان.[29]
  10. زیبایی کار خوب، تمام کردن آن است. جمال المعروف اتمامه.[30]
  11. زیبایی دانشمند، عمل کردن به دانشش است. جمال العالم عمله بعلمه.[31]
  12. زیبایی علم، نشر آن است. جمال العلم نشره.[32]
  13. هیچ زیبایی، زیباتر از خرد نیست. لاجمال احسن من العقل.[33]
  14. جامه ای زیباتر از سلامت نیست. لالباس اجمل من العافیة.[34]
  15. زیبایی مؤمن، پارسایی او است. جمال المؤمن ورعه.[35]
  16. زیبایی بنده، فرمان برداری او است. جمال العبد الطاعة.[36]
  17. زیبایی زندگی، قناعت است. جمال العیش القناعة[37]
  18. زیبایی نیکی کردن، منت ننهادن است. جمال الاحسان ترک الامتنان.[38]
  19. خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد نمود نعمتش را بر بنده اش ببیند. إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَال وَ يُحِبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ النِّعْمَةِ عَلَى عَبْدِهِ.[39]
  20. صدق و راستی، انسان را می آراید. صواب العقل یزین الرجل.[40]
  21. عفاف، زینت فقر است و سپاسگزاری، زینت توانگری و بی نیازی. العفاف زینة الفقر والشکر زینة الغنی.[41]
  22. زینت عبادت، خشوع است؛ زینت ریاست، بخشش و بزرگواری است؛ زینت علم، حلم و بردباری است؛ زینت حکومت، عدالت است. زین العباد الخشوع، زین الریاسة الافضال، زین العلم الحلم، زین الملک العدل.[42]
  23. زیبایی آشکار، زیبایی چهره، ولی زیبایی باطن، جمال درون است. الجمال الظاهر حسن الصورة والجمال الباطن حسن السیرة.[43]

زیبایی در ادعیه

در ادعیه نیز به مفاهیم زیبایی و جمال توجه شده است که در اینجا تنها به برخی مواردی که خداوند به زیبایی و جمال توصیف گردیده، اشاره می کنیم:

الف) در چند ادعیه

1ـ  یاجلیل یا جمیل؛ ای صاحب جلال و جمال (دعای مشلول، دعای مجیر، دعای نیمه ماه رجب و دعای شب عید فطر).

ب) در دعای خمس عشر

2ـ أَتَيْتُكَ طَامِعاً فِي إِحْسَانِك… وَافِداً إِلَى حَضْرَةِ جَمَالِك‏؛[44] خداوندا! به دلیل علاقه به احسانت به پیشگاهت آمدم و برای دیدار جمالت به بارگاهت وارد شدم؛

3ـ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصَارُ دُونَ النَّظَرِ إِلَى سُبُحَاتِ وَجْهِكَ.[45] خداوندا! عقول آدمیان از درک حقیقت جمالت ناتوان گشته، و دیدگان انسان‌ها در پایین تر از شکوه و جلال جمالت درمانده و عاجز است.

4ـ يَا جَمِيلَ السَّتْر.[46] ای زیبای پرده پوش؛

5ـ وَ لَا تَحْجُبْ مُشْتَاقِيكَ عَنِ النَّظَرِ إِلَى جَمِيلِ رُؤْيَتِك‏؛ [47]و مشتاقانت را از مشاهده جمال دیدارت محروم مکن؛

6ـ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِك‏؛[48] و عقل ها از ادراک جمالت عاجز است؛

7ـ سُبْحَانَک يَا جَمال‏؛ منزهی تو ای زیبایی؛

8ـ ُ تَبَارَكْتَ يَا ذَا العِزْ، ُ تَبَارَكْتَ يَا ذَا الجَبَرُوتِ وَ الجَلاَلِ؛ [49]منزهی تو ای صاحب عزت و زیبایی؛ بزرگی تو ای صاحب جبروت و جلال؛

ج) در دعای مجیر

9ـ سبحانک یا جلیل؛ تعالیت یا جمیل، اجرنا من النار یا مجیر؛ منزهی تو خجسته ، برتری تو ای زیبا، پناه ده ما را از آتش، ای پناه دهنده؛

10ـ سبحانک یا جمال، تعالیت یا جلال اجرنا من النار یا مجیر؛ [50]منزهی تو ای زیبا،  برتری تو ای خجسته، پناهمان ده از آتش، ای پناه دهنده.

د) در دعای جوشن کبیر

11ـ یا من له العزة والجمال؛[51] ای که عزت و جمال برای توست؛

12ـ اللهم انی اسئلک باسمک یا جلیل یا جمیل…؛ [52]  بار الها! از تو مسئلت دارم به نامت، ای بزرگ، ای زیبا.

13ـ یا ذالفخر والبهاء؛ [53]

14ـ یا جمیل الثناء؛ [54] ای زیبا ستایش.

هـ در دعای سحر

15ـ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ جَمَالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَمِيلٌ اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ بِجَمَالِكَ كُلِّهِ.[55] خدایا! از تو خواهم به درخشنده ترین مراتب درخشندگی‌ات با اینکه تمام مراتب آن درخشنده است. خدایا! در خواست میکنم به همه مراتب درخشنده‌گی است. خدایا! از تو میخواهم به زیبا ترین مراتب جمالت با اینکه تمام مراتب جمالت زیباست، از تو خواهم به همه مراتب جمالت.

و) در دعای ابوحمزة ثمالی

16ـ أَيْنَ سَتْرُكَ الْجَمِيلُ، أين عفوك الجليل؛ [56]‏ کجاست پرده پوشی زیبایت؟ کجاست گذشت بزرگت؛

17ـ فَتَجَاوَزْ يَا رَبِّ عَنْ قَبِيحِ مَا عِنْدَنَا بِجَمِيلِ مَا عِنْدَك‏؛ [57] پس در گذر ای پروردگار! از زشتی‌های ما به نیکی‌های خود؛

18ـ َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ صَبْراً جَمِيلًا؛ [58] خدایا! من از تو خواهم صبری نیکو.

[1] ـ مقاله زندگی پیامبر اسلام (ص) از دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1377، چ3، ج8، ص400.

[2] ـ کهف/7.

[3] ـ کهف/6.

[4] ـ حجرات/7.

[5] ـ محسن قرائتی، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگ درس‌های از قرآن، ج7، ص143.

[6] ـ در روایات برای باقیات الصالحات، مصداق های چون نمازهای پنج گانه، ذکر خدا و محبت اهل بیت (ع) بیان شده است ولی اینها مصادیقی است که مفاهیم قرآن را مخصوص به خود نمی‌سازد.

[7] ـ نک: قرائتی، تفسیر نور، ج7، ص179.

[8] ـ نک: محمد تقی زاده، مبانی هنر دینی در فرهنگ اسلامی (مبانی و نظام فکری) تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1384، چ1، 302 و 303.

[9] ـ نک: سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، برگردان، سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزة علمیه قم، 1374، چ5، ج6، ص484،؛ نک: تفسیر نور، ج9، ص484.

[10] ـ حسن اردشیری لاجیمی، ره یافت (مجلد2: گستره دین از نگاه شهید مطهری) قم: مرگز پژوهش های صدا و سیما1381، چ1، ص81؛ نک: مرتضی مطهری، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی (انسان در قرآن)، بی‌جا، بی‌تا، صص256ـ288.

[11] ـ محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه اموزشی پژوهشی امام خمینی، چاپ نخست، ج2، ص288.

[12] ـ محمد تقی جعفری، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، تهران: مؤسسه تدوین و نشر آثار محمد تقی جعفری، چاپ دوم، 1387، ص163.

[13] ـ علی رافعی، تکاپوی اندیشه‌ها، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نخست، 1373، ص551.

[14] ـ محمد شریف احمدی، جستاری در هنر دینی، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1384، چ1، ص52، به نقل از جاودانگی هنر، ص35.

[15] ـ صادق احسانبخش رشتی، آثار الصادقین، رشت: روابط عمومی ستاد برگزاری نماز جمعه گیلان، 1379، چ2، ج8، ص101، به نقل از: بحار الانوار، ج67، ص313.

[16] ـ احسانبخش، آثار الصادقین، ج8، ص100، به نقل از: ناسخ التواریخ، ج6، ص207،؛ غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص426.

[17] ـ نک: قرائتی، تفسیر نور، ج9، ص144.

[18] ـ محمد محمد ری شهری، میزان الحکمه، برگردان حمید رضا شیخی.، قم: دار الحدیث، 1379، ج2، ص772.

[19] ـ همان.

[20] ـ همان، ص774.

[21] ـ امدی، غرر الحکم و درر الکلم، (تک جلدی) قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366، ص254.

[22] ـ همان.

[23] ـ همان، تحقیق سید جلال محدث، تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1360، هـ .ق ص356.

[24] ـ همان.

[25] ـ همان.

[26] ـ همان،

[27] ـ همان.

[28] ـ همان.

[29] ـ همان.

[30] ـ محمد محمد ری شهری، میزان الحکمه، برگردان حمید رضا شیخی.، قم: دار الحدیث، 1379، ج2، ص778.[31] ـ همان[33] ـ همان[34] ـ همان.

[44] ـ مناجات سوم. پنجم، و نهم خمس عشر.

[45] ـ مناجات دوازدهم خمس عشر.

[46] ـ ناصر مکارم شیرازی، و همکاران، مفاتح نوین، قم: مدرسة امام علی بن ابی طالب (ع) 1385، چ4، مناجات التائبین، (مناجات خمس عشر) ص68.

[47] ـ همان، مناجات الخائفین، ص71.

[48] ـ همان، مناجات العارفین، ص84.

[49] ـ همان، ص138.

[50] ـ همان.

[51] ـ همان، دعای جوشن کبیر، فصل4.

[52] ـ همان، فصل13.

[53] ـ همان، فصل8.

[54] ـ همان، فصل64.

[55] ـ مکارم شیرازی، مفاتیح نوین، دعای سحر، ص695.

[56] ـ همان، دعای ابوحمزه ثمالی، ص701.

[57] ـ همان، ص702.

[58] ـ همان، ص704.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا