اخلاق و تریبت اسلامیفرهنگیفصلنامه شفامعرفی آثارمقالات

آن سوي طبيعت/سید مصطفی حسینی

آن سوي طبيعت

سيد مصطفي حسيني

كيهان

کرۀ زمين، ميلياردها انسان و هزاران ميليارد موجود زندۀ ديگر را در خود جاي داده است، با وجود اين سيارۀ بسيار کوچکي است که به دور ستاره‌اي به نام خورشيد-که بزرگ‌تر از يک ميليون برابر آن است- مي‌چرخد. در عالم هستي ستارگاني چند هزار برابر خورشيد نيز يافت مي‌شوند. منظومۀ شمسي نيز نقطۀ كوچكي در کهکشان راه شيري است. به دور بسياري از صدميليون ستاره اين كهكشان سياره­هايي مي­چرخد و به گِرد هر سياره چندين قمر؛ کهکشان راه شيري نيز عضو کوچکي از ميليون­ها ميليون کهکشاني است که بشر تاکنون توانسته آن­ها را در فضا تشخيص دهد.

عالم هستي، عرصۀ­اي بي­کران و متشکل از بي­نهايت ستاره، سياره، سيارک، قمر، شهاب‌سنگ، کوتولۀ سفيد، سياه‌چاله و غيره است. و هر يك بسته به نوع خود، از توده‌هاي گاز، غبار، انواع يخ، مايعات، سنگ و غيره پديد آمده­اند.

فيزيک

در باره پروفسور استفان هاوکينگ، يکي از بزرگ­ترين نوابغ دانش فيزيک پس از انيشتين، گفته شده است که وي پس از سال­ها تحقيق و بررسي قوانين، پاسخ بسياري از پرسش­هاي خود را نيافت. در نهايت، در جواب تمام اين سئوال­ها فقط دو کلمه نوشت: حکمت خداوند.

آيا ممکن است قوانين پايه­اي­تر و ريشه­اي­تري وجود داشته باشد که اصول فعلي فيزيك از آن پديد آمده باشد؟ آن قوانين از کجا آمده­اند؟

اگر بن­مايه اين اصول موضوعه، قوانين هستي باشد و تمام عالم بر اساس آن بنا گرديده باشد، ديگر به يک موجود قدرتمند و دانا نيازي نخواهد بود. اين ديدگاه بسياري از دانشمندان علوم رياضي، فيزيک رياضي و مکانيک کوانتوم است.2

 اگر نيرو، علم يا قدرت برتري اين قوانين را پديد آورده باشد، وضع، فرق مي­کند. به گفته پروفسور استفان هاوکينگ «آن قدرت برتر، تمام هستي را از هيچ به وجود آورده است» دليل اين گفته اين است که اصول موضوعۀ مکانيک کوانتوم، توجيه­کنندۀ عالم از ابتدا تاکنون و از هيچ تا همه چيز است. پس موجودي قادر اين قوانين را بوجود آوردهاست؛ در حقيقت تمام هستي را از هيچ آفريده است. «يا مَن خَلَقَ الاشياءَ مِنَ العَدَم»4

طبيعت و شيمي

فعل و انفعالات درون تمامي جانداران، همانند بسياري از فعل و انفعالات و واکنش­هاي طبيعت، شيميايي است؛ زيرا جانداران نيز جزئي از طبيعت­اند. از اين­رو مي­توان گفت تمامي فعل و انفعالات در سرتاسر طبيعت، يا فيزيکي است يا شيميايي و پيامد فعاليت­هاي سلول­ و مكانيسم وابسته به آن؛ حتي بسياري از احساسات، غريزه­ها و تداعي­هاي انسان اثر بسياري از واکنش­هاي شيميايي و الکتروشيميايي است که برخي از آن­ها هنوز هم مبهم و ناشناخته مانده است.5

حس بويايي، غريب و شگفت­انگيز است؛ بوهاي مختلف، مولکول­هايي شيميايي هستند يا بيشتر آن شيميايي است. آن گاه كه عطري را مي­بوييد چه اتفاقي مي­افتد؛ مولکول­ها به بيني مي­رسند، و پس فرايندي شيميايي، الکتروشيميايي و هورموني به يک سري پيام عصبي تبديل شده و به مغز مي­رسند. مغز نيز در يک فرايند الکتروشيميايي، آن را درک مي­كند و سپس کُد پيام آن را به ادراک ناخودآگاه مغز ارسال مي­كند و از ميان خاطره­ها و احساس­هاي بي­شمار، کُد آن خاطره را مي­يابد. تمامي رفت­وآمدهاي پيام­هاي عصبي از اعضا به مغز و بالعکس، واکنش­هاي الکتروشيميايي­اند؛ زيرا موجودات زندۀ طبيعت، جزئي از کلّ طبيعت­اند.

اينك در باره نقش طبيعت در تکامل ظاهري موجودات مي­توان گفت که بزرگ­ترين و پيشرفته­ترين سيستم اقتصادي دنيا در درون خود طبيعت است. همواره بيشترين شانس بقا متعلق به سيستمي (جانداري) است که در شرايط يکسان با همنوعان خود، پربازده باشد.

موجودي که با مقدار مشخصي غذا، بيشترين فعاليت را انجام دهد و يا موجودي که در شرايط مساوي، بهتر از همنوعان خود غذا مي­يابد، فقط مي­تواند زنده بماند و تکثير شود. همنوعان ديگر آن به مرور نابود مي­شوند؛ اين قانون در صدها ميليون سال توانسته است موجودات كنوني را با توانايي­هايشان زنده نگهدارد. بنا بر اين طبيعت، خالق موجودات نيست، بلکه عرصه­اي مناسب براي تکامل و بقاي بهترين­ها است. موجودات مختلف با گذشت زمان و طي ده­ها و صدها هزار سال، زمان کافي براي تکامل در اختيار دارند؛ اما روند کلي طبيعت به سوي بي­نظمي بيشتر در حرکت است. طبق بخشي از قانون دوم ترموديناميک، جهان به سوي افزايش آنتروپي (بي نظمي) پيش مي‌رود؛ چون لازمۀ رسيدن به پائين ترين سطح انرژي (پايدارترين و مطلوب ترين حالت اجسام و سيستمهاي طبيعي)، بروز بيشترين مقدار آنتروپي مي‌باشد6. اين اعمال در طبيعت به وضوح مشاهده مي‌شود، مثل: بارش ها، سيل، زلزله، رانش زمين، آتشفشان و غيره که همواره مخرب هستند و موجودات طبيعي با روندي هوشمندانه، سيستم‌هاي منظمي را در دل اين بي‌نظمي ايجاد مي‌نمايند.

در نتيجه ايجاد هر نظمي مستلزم مصرف انرژي و کاري هوشمندانه است و بر خلاف روال طبيعت مي‌باشد. البته خود موجودات زنده، هيچ بهره­اي از اين هوش نبرده­اند و هوشمند و تواناي واقعي، همان خالق موجودات است که توانسته تمامي موجودات را به صورت سيستماتيک با نظمي خارج از تصور، خلق نمايد. از گفتۀ فوق نتيجه مي‌شود که طبيعتي که اعمال آن، مخالف نظم است، هرگز نمي تواند خالق يک موجود منظم باشد.

انسان نيرومندترين، هوشمندترين و برترين موجودي است که تاکنون پا به عرصۀ وجود گذاشته است وبزرگترين دليل برتري آن بر ساير موجودات، علم اوست7و8. با اين حال، بشر با تمام پيشرفت هايي که داشته فقط توانسته برخي از ويروس‌ها را خلق نمايد. ويروسي که مرز بين موجود زنده و غير زنده است و فقط از يک DNA و پوستۀ فسفوليپيدي تشکيل شده است (ويروس در محيط خارج، هيچ گونه فعاليت حياتي از خود نشان نمي دهد و فقط زماني که وارد بدن موجودات زنده شد، اقدام به تکثير کرده و عمده ترين خطر ويروس‌ها اين است که DNA آن‌ها با DNA موجود زنده مخلوط شده و عوارض جبران ناپذيري ايجاد نمايد که بحث روي آن خارج از حوصلۀ اين نوشته است)9. با اين حال، بشر نتوانسته تاکنون حتي يک باکتري (ميکروب) را بطور کامل و از ابتدا خلق کند چه رسد به اين که بتواند موجود کاملي مثل مگس را با تمام جزئيات آن بوجود بياورد. در سال 2004 جايزۀ نوبل زيست شناسي به يک گروه از دانشمندان آلماني به خاطر تلاش شان در شناسايي تمام واکنشهاي شيميايي که در بدن انسان رخ مي‌دهند اهدا گرديد؛ با وجودي که قسمت عمدۀ تحقيقات آنان هنوز انجام نشده بود. در سال 2007 نيز جايزۀ نوبل به گروهي از دانشمندان غربي اهدا گرديد که توانستند ژن‌هاي حدود 95% از تمامي 46 کروموزوم انسان را شناسايي نمايند10.

طبيعت و فيزيك

با بيان تفاسير فوق، مي‌توان دريافت که هر چه دانش انسان بيشتر شود، نظام طبيعت بيش از پيش، عظمت خود را به رخ او خواهد کشيد؛ طبيعتي که خود بشر ادّعا کرده نادانسته‌هاي بي‌شماري از آن دارد. طبيعتي که فقط در کرۀ زمين است، کره اي که در برابر عالم هستي، هيچ نيست. فيزيکدانان با يک حساب سرانگشتي دريافتند که در عالم هستي (تا جايي که آنها کشف کرده اند) در بدبينانه ترين شرايط، بايد بيش از 10000 کُره، عين کرۀ زمين يا حتي بهتر از آن وجود داشته باشد11. يعني بيش از ده هزار جهان طبيعت، بيش از ده هزار تمدّن. تمدّن ما در بين آنها در چه موقعيتي قرار دارد؟! آيا برخي از آنها ما را شناسايي کرده‌اند در صورتي که ما هنوز از وجود آنها بي‌خبريم؟! واقعاً مشخص نيست.

در نتيجه با يک محاسبۀ اجمالي مي‌توان به وضوح دريافت که ما در برابر عظمت جهان طبيعت هيچ نيستيم؛ زمين در برابر عالم هستي هيچ نيست و تمام عالم هستي از درک عظمت خالق خود، عاجز است. بنابراين انسان به عنوان يک موجود عاقل و عالم، بايد وظيفۀ خود را به عنوان خليفة الله، درک نمايد و همواره در پي تکامل خويش بوده و رسيدن به درجات بالاي معرفت را بلندترين هدف زندگي خويش بداند. اين تکامل فردي به حدّي مهم و قابل توجه است که آن خدايي که به تنهايي خالق تمام عظمت عالم است، در فراز و نشيب‌ها و سختي‌هاي رسيدن به اين هدف، خود را فريادرس انسان مي‌خواند12.

پي نوشت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  1. جهان ستارگان نوشته آيزاک آسيموف. ج 1 فصل اول.
  2. تاريخچه زمان نوشته استفان هاوکينگ فصل دوم.
  3. خداشناسي از ديدگاه علم فيزيک. فصل اول صفحه 35
  4. دعاي جوشن کبير، بند شماره 81.
  5. اصول بيوشيمي نوشته پروفسور هارپر فصول 1 تا 3.
  6. شيمي فيزيک نوشته دکتر گوردون م. بارو، ج 1 فصل 7.
  7. سورۀ علق آيه 4، سوره قلم آيه 1 و سوره بقره آيه 31.
  8. رسول خدا فرمودند: «اَقرَبَ الناس مِن دَرَجَة النّبوّة اهلَ العِلمِ وَ الجَهاد».
  9. کتاب ژن‌ها نوشته بنيامين لوين فصل دوم ص 32 الي 36.
  10. اکثر اخبار، جرايد و شبکه‌هاي علمي جهان اين خبر را به اطلاع عموم مردم دنيا رساندند.
  11. جهان ستارگان نوشته آيزاک آسيموف. ج 1 فصل دوم ص 56.
  12. دعاي جوشن کبير، بند شماره 12.

 

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا